پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٨ - انبيا و علم غيب
و مىتوان قسم اوّل را غيب «خاص الخاص»، و دوّم را «خاص» و سوّم را «عام» نام نهاد.
تعبيراتى مانند فَلَا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ ... ممكن است اشاره به همين معنا باشد زيرا واژه «غَيْبِهِ» دلالت بر اسرار غيبى خاصّى دارد.
٢- سؤال ديگر اينكه: علاوه بر آنچه در مورد صالحان از ارباب كشف و شهود گفته شد، كراراً شنيدهايم كه گروهى از كاهنان در زمان جاهليت، و يا مرتاضان در عصر ما كه داراى تقوا و ايمان نيستند گاهى از اسرار غيب خبر مىدهند و مطالبى را پيشگويى مىكنند كه بعداً واقع مىشود يا از امورى كه از چشم مردم پنهان است خبر مىدهند، آيا اين معنا با آن چه در آيات بالا آمد منافات ندارد؟
پاسخ اين سؤال با توجه به يك نكته روشن مىشود و آن اينكه پيشگويىهاى مرتاضان و اخبار غيبى كاهنان هيچگاه اخبار مطمئن و خالى از اشتباه نبوده و نيست، گاه درست از آب در مىآمده و گاهى خطا، و هر دو نمونههاى فراوانى دارد، بنابراين اخبار و اطلاعات آنها را هرگز نمىتوان به عنوان علم غيب معرفى كرد، لذا گاه خود آنها نيز اعتراف مىكنند كه اطلاعات ما از طريق شياطين است و آنها هميشه به ما راست نمىگويند!
يا به تعبير ديگر آنها بر اثر رياضت اشباحى را در افق ذهنشان از دور مىبينند، و اين اشباح را پيش خود تفسير مىكنند، گاه اين تفسيرها درست است و گاه خطا، همچون خوابهايى است كه افراد مىبينند كه گاه تعبير آنها درست و گاه نادرست مىباشد.
اين آگاهىهاى آميخته با شك و مطالب نادرست هرگز نمىتواند به عنوان علم غيب تلقى شود، و اشكالى در تفسير آيه ايجاد كند.
در سوّمين آيه مورد بحث سخن از آگاهى مسيح به اسرار غيب است كه صريحاً به