پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٤ - ١- آدم عليه السلام
را از رسيدن به مقصد باز مىدارد و اگر آدم مخالفت با اين نهى ارشادى نمىكرد مدت بيشترى در بهشت مىماند.
ج- ترك اولى بوده- اين پاسخ طرفداران بيشترى دارد نه تنها در اينجا بلكه در تمام مواردى كه نسبت گناهى به انبياء داده شده است آن را از اين طريق تفسير مىكند.
توضيح اينكه: گناه و عصيان بر دو گونه است: گناه و عصيان «مطلق» و گناه و عصيان «نسبى» منظور از قسم اوّل؛ تمام گناهانى است كه از هركس صادر شود گناه محسوب مىشود، و هيچگونه استثنايى در آن نيست مانند: خوردن اموال حرام و ظلم و زنا و دروغ.
اما گناه نسبى؛ گناهانى است كه با توجّه به مقام و شخصيت و معرفت و موقعيت اشخاص، عمل نامطلوب محسوب مىشود، و چه بسا صادر شدن اين عمل از ديگرى نه تنها عيب نباشد، بلكه فضيلتى محسوب مىشود.
مثلًا گاه يك فرد بىسواد و درس نخوانده، ستايش از خداوند مىكند و نمازى مىخواند كه براى او يك عمل شايسته است، اما اين تعبير از يك عالم درس خوانده با سابقه ممكن است ناشايست باشد، و يا اينكه يك كمك ناچيز از سوى كارگر ساده كه مزد يك روزش محسوب مىشود براى ساختن يك بناى عام المنفعه مانند مدرسه و بيمارستان و مسجد، يك عمل خير بلكه يك ايثار مهم است، در حالى كه اگر اين مبلغ را يك ثروتمند بزرگ بدهد نه تنها پسنديده نيست، بلكه همه او را مذمت مىكنند، و او را به دون همّتى و بخل و خسيس بودن؛ متهم مىسازند.
اين همان چيزى است كه در ميان علما و دانشمندان معروف است كه مىگويند:
حَسَنَاتُ الْابْرارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِينَ: «حسنات نيكان، گناهان مقرّبان است».
بنابراين انبياء با آن مقام والاى ايمان و معرفت، هرگاه كارى از آنها سرزند كه دون شأن و مقام آنها باشد ممكن است از آن تعبير به «عصيان» شود در حالى كه صادر شدن همين عمل از ديگرى عين «اطاعت» است، خواندن يك نماز با كمى حضور