پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٢ - راه اول- اعجاز، نخستين دليل نبوت
حضرت مسيح عليه السلام به خاطر آن بوده كه علم و دانش پزشكى در آن عصر پيشرفت فراوان كرده بود و نياز مردم به خاطر بيمارىهاى فراوان به مسأله پزشكى شديد بود، خداوند مخصوصاً اين معجزات را در اختيار بندهاش حضرت مسيح قرار داد تا دانشمند و غير دانشمند سر تعظيم و تسليم در برابر او فرود آرند و عظمت اعجاز او آشكارتر گردد. [١]
اين نكته نيز قابل توجه است كه نوعى هماهنگى در ميان اين معجزات مادى، و برنامههاى معنوى و تربيتى حضرت مسيح وجود داشته: از يكسو با دعوت خود، انسانهاى تازهاى با شخصيت و معرفت تازه تربيت مىكرده، و از سوى ديگر بيماردلان غير قابل علاج را شفا مىبخشيده، و مردگان وادى ضلالت را هدايت و احيا مىكرده، و اسرار غيب و انوار معرفت را به دلها مىپاشيده است، به اين ترتيب معجزات مادى هماهنگ با اين اهداف معنوى بوده است.
درست است كه «معجزه» بايد كار خارقالعادى باشد كه همه از انجام مثل آن ناتوان باشند، ولى خداوند حكيم كه هر كارش روى حكمت است معجزات را روى حساب و برنامهاى بر مىگزيند.
اين نكته نيز قبل دقت است كه تعبير به «اذن اللَّه» دو بار در آيه فوق تكرار شده، تا مردم ناآگاه در وادى شرك سرگردان نشوند، و درباره پيامبران مبالغه و غلو نكنند، مخصوصاً با توجه به اينكه وضع آفرينش عيسى چنان بود كه زمينههاى غلو را در افكار كوته فكران فراهم مىساخت، مكرر روى اذن و فرمان خدا تكيه شده تا گمان نكنند او واقعاً صفات خدايى دارد و اين اعمال از ناحيه خود اوست، بلكه بدانند هرچه هست به اذن خداست.
آيه سوّم به خوبى نشان مىدهد كه حضرت «موسى» عليه السلام خارق عادات متعدد (يا به
[١]. اين نكته در حديثى از امام على بن موسى الرضا عليه السلام نقل شده است (بحارالانوار، جلد ١١، ص ٧٠).