پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٨ - نقد روايات مربوط به افسانه غرانيق
با اين حال ضرورتى نمىبينيم كه توجيهاتى را كه مثلًا در تفسير روح المعانى به طور گسترده، و در تفاسير ديگر به طور فشرده آمده است درباره اين حديث نقل كنيم؛ زيرا حديثى كه اساس آن خراب است و بزرگان علماى اسلام بر ساختگى و مجعول بودن آن تأكيد دارند نيازى به توجيه و تفسير ندارد.
تنها لازم مىدانيم كه براى توضيح بيشتر در اينجا نكاتى را يادآور شويم:
١- مبارزه پيگير و آشتىناپذير و بى وقفه پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم با بت و بتپرستى از آغاز دعوت تا پايان عمر، چيزى نيست كه بر كسى از دوست و دشمن مخفى باشد، و مهمترين مطلبى كه هرگز انعطاف و مصالحه و سازشى در مقابل آن نداشت همين مطلب بود؛ با اين حال چگونه ممكن است بتهاى مشركان را با چنين الفاظى بستايد و از آنها به نيكى ياد كند؟
تعليمات اسلام مىگويد: «تنها گناهى كه هرگز بخشوده نخواهد شد شرك و بتپرستى است؛ لذا كوبيدن كانونهاى بتپرستى را به هر قيمت كه باشد واجب مىشمرد، و سراسر قرآن شاهد و گواه اين مطلب است؛ اين خود قرينه روشنى بر مجعول بودن حديث غرانيق است كه در آن از بتها و بتپرستى مدح و ستايش شده!
٢- از اين گذشته افسانهپردازان غرانيق به اين موضوع توجه نكردهاند كه يك مرور ساده بر آيات سوره نجم اين خرافه را باطل مىكند، و نشان مىدهد كه هيچگونه انسجامى در ميان مدح و ستايش بتها و جمله «تِلْكَ الْغَرانِيقُ الْعُلى، انَّ شَفَاعَتَهُنَّ لَتُرْتَجى» و آيات قبل و بعد از آن نيست؛ چرا كه در آغاز همين سوره با صراحت آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هرگز از روى هواى نفس سخن نمىگويد و هرچه در زمينه عقائد و قوانين اسلامى مىگويد وحى الهى است وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى انْ هُوَ الّا وَحىٌ يُوحى [١]
[١]. سوره نجم، آيه ٣ و ٤.