پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٣ - ٧- سليمان عليه السلام
٧- سليمان عليه السلام
در مورد اين پيامبر بزرگ نيز، آيهاى در قرآن است كه نشان مىدهد او در برابر بعضى از كارهاى خود، از خدا تقاضاى آمرزش و مغفرت كرد، (و خداوند هم تقاضاى او را پذيرفت).
قرآن در اين زمينه چنين مىفرمايد: «ما سليمان را آزموديم، و بر كرسى او جسدى افكنديم، سپس او به درگاه خداوند توبه و انابه كرد- و گفت پروردگارا مرا ببخش، و حكومتى به من مرحمت فرما كه بعد از من سزاوار هيچكس نباشد، و تو بسيار بخشندهاى ما باد را مسخّر او ساختيم» وَلَقَد فَتَنّا سُلَيْمَانَ وَ الْقَيْنَا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ انَابَ* قَالَ رَبِّ اغْفِرلِى وَهَبْ لِى مُلْكاً لَايَنْبَغِى لِاحَدٍ مِنْ بَعْدِى انَّكَ انْتَ الْوَهّابُ* وَ سَخَّرْنَا لَهُ الرِّيْحَ ... [١]
اما اين آزمايش چه بوده؟ و اين جسد بى روح كه بر تخت سلطنتى او افتاد جسد چه كسى بوده است؟ قرآن شرحى درباره آن نداده، و در تفاسير اسلامى و روايات، تفسيرهاى گوناگونى براى آن نقل شده و افسانه پردازان كه ميدان را در اينجا براى خود وسيع دانستهاند نيز افسانههاى بىاساس و موهومى را ساخته، و به اين پيامبر بزرگ الهى نسبت دادهاند كه نه تنها با مقام عصمت و نبوت مخالف دارد، بلكه با هيچ منطق و عقل سليمى سازگار نيست.
از جمله افسانه دروغ زشتى است كه درباره گم شدن انگشتر سليمان و ربوده شدن آن به وسيله يكى از شياطين، و نشستن آن شيطان به جاى سليمان، و حكمرانى كردن- چون مطابق اين افسانه موهوم رابطهاى ميان انگشتر و حكومت و سلطه بر جن و انس وجود داشته است- كه در بعضى از كتب با آب و تاب نقل شده، و ظاهراً از خرافات اسرائيلى است و ريشه آن از «تلمود» يهوديان- مجموعهاى از
[١]. سوره ص، آيات ٣٤، ٣٥ و ٣٦.