پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٨ - ٥- موسى عليه السلام
نبوده است، بلكه لازم و ضرورى هم بوده!
زيرا موسى عليه السلام ساليان دراز زحمت كشيد تا بذر «توحيد» را در قلوب تاريكى «بنىاسرائيل» بيفشاند، و هنگامى كه اين بذر بارور شد، براى تكميل آن به ميقات پروردگار و به محل وحى رفت، اما هنگامى كه بازگشت ديد تمام زحمات او بر باد رفته، و اكثريت بنىاسرائيل در برابر وسوسههاى «سامرى» تسليم شده، و در برابر گوساله سجده مىكنند! غوغاى بتپرستى و شرك تمام محيط را در برگرفته، و نور ايمان و توحيد خاموش شده است.
در اينجا موسى از يكسو سخت بر آشفت، و خشمگين و بىقرار گشت، و مسلّماً تمام اين حالات براى خدا بود.
و از سوى ديگر بايد آنچنان عكس العمل شديد در مقابل اين حادثه كه دردناكترين حادثه طول عمر موسى بود نشان دهد تا بنىاسرائيل به عمق فاجعه، و قبح عمل خويش پى برند، و در نتيجه آثار بتپرستى از قلب و روحشان برچيده شود.
و اگر چنين عكسالعمل شديدى نشان نمىداد ممكن بود آثار بتپرستى در آنها و نسلهاى آينده باقى بماند اينجا مسأله احترام يك انسان يا تعدادى الواح مقدّس مطرح نبود بلكه مسأله انحراف يك قوم و ملت از مهمترين فرمان خدا يعنى توحيد مطرح بود.
موسى مىبايست ناراحتى فوق العاده درونى خود را در اينجا اظهار كند، و زشتى اين عمل بر همگان ظاهر گردد، اين كار جز با يك عكسالعمل شديد ممكن نبود، و لذا موسى سخت عصبانى شد به برادرش هارون پرخاش كرد، و حتى سر او را گرفت و به سوى خود كشيد، الواح را به كنارى انداخت، و در واقع با تمام وجودش فرياد كشيد و اين فرياد در ميان بنىاسرائيل پيچيد، مردم به يكديگر مىگفتند: ببينيد چقدر پرستش گوساله زشت و قبيح بوده كه موسى حتى با برادرش با آن خشونت رفتار كرد، و به فرض كه چنين كارى برخلاف شئون هارون بود (كه در مورد دو برادر چنين