تاريخ اسلام در دوران پيامبر اكرم(ص) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢
قبيله اعراب بدوى از نظر سياسى نظمى نداشته و تابع حكومتى نبودند. اساس مليّت و جامعه آنان را «قبيله» تشكيل مىداد. «قبيله» مجموعه چند خانواده و خويشاوند بود كه رياست آن را معمولًا كهنسالترين فرد قبيله به عهده داشت.
شيخ قبيله موقعيّت خود را در پرتو تدبير، جوانمردى و شجاعت تحكيم بخشيده و بيشتر در زمينه نظامى و درگيريهاى قبليهاى ايفاى نقش مىكرد؛ هرچند در كارهاى عمومى و رفع دعاوى افراد قبيله هم صاحب نظر بود. «١» قبيله، تشكيلاتى مستقلّ و در همه چيز متّكى به خود بود و از نظر افراد قبيله، تمام قبائل ديگر بيگانه به شمار مىرفتند و هيچگونه حقوق و احترامى نداشتند. از اينرو، غارت اموال، كشتن افراد و ربودن زنان قبائل ديگر هيچ منع قانونى نداشت. تنها قبائل همپيمان از اينگونه تعرّضات مصون مىماندند كه آنهم ديرى نمىپائيد با كوچكترين بهانه نقض مىشد و آتش جنگ شعلهور مىگرديد.
افراد هر قبيله نسبت به قبيله خود سخت متعصّب بوده و به آن افتخار مىكردند.
خطابهها و سرودههاى عرب جاهلى پر از بيان مفاخر قبيلهايست كه قرآن به يك نمونه آن اشاره كرده مىفرمايد:
«أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ.» «٢» افتخار به فزونى بر يكديگر شما را تا آنجا سرگرم ساخت كه به ديدار (و شمارش) گورها رفتيد.
وضع اقتصادى شغل اصلى اعراب بَدوى دامپرورى بود و در آن محيط خشك، پيوسته در