دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٥١٤
| اسيوط جلد: ٨ شماره مقاله:٣٥١٤ |
اَسْيوط، يا اُسْيوط، بزرگترين و مهمترين شهر تجاري صعيد مصر، واقع در ساحل
غربى نيل و همچنين مركز استانى به همين نام.
شهر اسيوط: اين شهر در ٧ و ١ عرض شمالى و ١ و ١ طول شرقى قرار دارد. نام آن
در منابع جغرافياي اسلامى بيشتر به شكل اسيوط، به ضم يا فتح همزه مثلاً
نك: خوارزمى، ٢؛ يعقوبى، ٣١؛ ياقوت، /٧٢؛ سمعانى، /٥٤ و گاه نيز با حذف همزه
به صورت سيوط آمده است نك: كندي، الولاة...، ٤٠، ٨٢؛ سمعانى، همانجا؛ ابن
ساعاتى، /؛ ابن خلكان، /٩٧. ضبط اخير به اصل قبطى سيوت نزديك است ٢ .EIدر
زمان قلقشندي د ٢١ق اين كلمه در زبان عامة مردم مصر به صورت اسيوط، با
همزه رايج و متداول بوده است، ولى در ديوانهاي دولتى همزه را حذف
مىكردهاند صبح...، /٩٦. سيوطى لب اللباب، ٥ وجوه ديگري را در اين نام
محتمل دانسته است.
قدمت اسيوط به دورة فراعنه مىرسد و وجود گورستانى از مجسمههاي گرگ در آنجا
گوياي پرستش اين حيوان در آن سرزمين است و نام يونانى ليكوپوليس يا
ليكون پوليس شهر گرگ از همين جا پديد آمده است بستانى، ٣/٨٣؛ پاولى،
.XXVI/٢٣١٠ جز اين در مغارههاي كوه مشرف به شهر، مجسمهها، نقوش، نوشتهها و
همچنين گورهايى از پادشاهان آن دوره بر جاي مانده كه بخشى از آثار شهر
قديم پيرامون اسيوط را تشكيل مىدهد بستانى، ٠/٥٧؛ نجيب، ٨- ٩. در گزارش
نويسندگان سدههاي پيش، اشاراتى در اين باره آمده است. ابوعبيد بكري د
٨٧ق از معبدي قديم و نيمه ويران بَربى ياد كرده كه به روزگار او همچنان
در ميان بازار شهر برپا بوده است /١٧. بعدها نيز كسانى چون قزوينى ص ٤٧ و
ابن وردي ص ٢ از ساختمانها و نقشهاي شگفت و آثار كهن اسيوط ياد كردهاند؛
ولى به گفتة حسن بن محمد وزان /٣٦-٣٧ اين بناها و نوشتههاي فراوان در سدة
٠ ق ديگر رو به ويرانى و زوال نهاده، اما خط مصري قديم در آن ميان هنوز
قابل شناسايى بوده است.
متأسفانه نمىتوان تاريخى بايسته براي اسيوط تدوين كرد، زيرا كه آثاري چون
تاريخ سيوط عبدالرحمان سيوطى سيوطى، حسن المحاضرة، /٤٤؛ حاجى خليفه، /٧١٢:
المضبوط فى اخبار اسيوط مفقود شدهاند و گزارشهاي پراكندهاي كه از حوادث
طبيعى چون وبا و طغيان نيل در منابع ديده مىشود، براي ترسيم گذشتة شهر
كافى نيست. بر اساس يكى از اين گزارشها و در پى رويدادي، شمار نفوس خراج
گزار اسيوط كه به هزار تن بالغ مىشده، به ١٦ تن كاهش مىيابد مقريزي،
السلوك، /٨٦، /١٢٦، الخطط، /٩٠؛ ابن اياس، /٥١. گاه نيز شورشيان قرمطى و يا
قبايل آشوبگر عرب در اين منطقه دست به تاخت و غارت مىزدند نك: مقريزي،
اتعاظ...، ٥٠، السلوك، /٧٠، ١١؛ ابن تغري بردي، /٤٩. بعدها در دورة پاشاها،
امراي قبلى نيز بر اين شهر دست مىانداختند نك: جبرتى، /٣٥-٣٧، /٩، ٧، جم.
با اين حال از گزارشهاي كوتاهى كه جهانگردان مسلمان درسير وسياحت خويش به
اسيوط به دست دادهاند، مىتوان دريافت كه اين شهر در سراسر دورة اسلامى
شكوفا بوده است. ناصرخسرو در ٤١ق از آن ديدن كرد نك: ص ٠٩ و ابن جبير د ١٤ق
در گذر از صعيد مصر بدانجا درآمد. وي اسيوط را از شهرهاي مشهور و خوش منظر صعيد
دانسته كه ميان آن و ساحل غربى نيل ميل فاصله بوده است ص ٠. ابن
بطوطه د ٧٩ق نيز پس از ورود بدين شهر به خانقاه زاويه شيخ شهاب الدين بن
صباغ رفت ص ٠.
اسيوط بارويى كهن داشته كه تا زمان ابن جبير همانجا برجاي بوده است.
بازارها، كاروانسراها، مهمانخانهها، مساجد و مدارس متعدد در شهر برپا بود وطواط،
٤؛ ابن دقماق، /٢-٣؛ قلقشندي، صبح، /٩٦ كه برخى چون حمام قديم و مشهور
اسيوط تا به امروز باقى است ٢ .EIابن بطوطه از بازارهاي بديع شهر سخن گفته
است همانجا. برخى از اين مآثر چون جامع سيوطى تا دورة اخير به عنوان مركزي
علمى - آموزشى فعال بوده است نك: بستانى، همانجا.
در دورة اسلامى، خاندانهايى اصيل و سرشناس در اسيوط سكنى گزيدند كه تا سدة ٠
ق موقعيت خود را همچنان حفظ كرده بودند وطواط، همانجا؛ وزان، /٣٧. از جمله
تيرههايى از قبايل عرب چون جُهَينة، بنونصر ابن فضلالله، ٥٧؛ قلقشندي،
نهاية...، ٨٣، بنو واصل، بنو محمد و بنوقره به تدريج در شهر و نواحى آن
پراكنده شدند. خاندانهايى از هوّاره نيز تا به امروز در صعيد مصر خصوصاً اسيوط
و پيرامون آن زندگى مىكنند عابدين، ٨، ٧، ١٧، ٣٦. جز اين، گروهى از فرزندان
اسماعيل بن جعفرصادقع معروف به اولادشريف قاسم قلقشندي، صبح، /٥٩، نهاية،
٢١، ٢٧، ٣٢؛ مقريزي، البيان...، ٠ و همچنين گروهى از نوادگان جعفر بن ابى
طالب به نام زيانبه همان، ٤ در اسيوط و پيرامون آن مسكن داشتهاند.
اسيوط به سبب واقع بودن در محفوظ ترين و حاصلخيزترين بخشهاي درة نيل و به
عنوان پايانة طبيعى راههاي بزرگ كاروان رو صحرايى، در قديم شهري مهم بوده
است ٢ EI و روايت كندي فضائل...، ٨ نيز حكايت از اين دارد كه در اوايل
خلافت عباسى اسيوط مورد توجه و اهميت بوده است و مساحت آن به ٠ هزار
فَدّان، بالغ مىشده نيز نك: ابوعبيد، /٠٥؛ ياقوت، /٧٢، انبار ذخيرة انواع
حبوبات به شمار مىرفته ادريسى، /٢٨، و باغها و نخلستانها و گردشگاههاي
زيبايى آن را زينت مىبخشيده است ابن جبير، قزوينى، همانجاها، چنانكه در
زمان خمارويه بن احمد بن طولون حك ٧٠-٨٢ق يكى از انبارهاي خواربار سپاه و
از گردشگاههاي وي بوده ابن ظهيره، ٢؛ ياقوت، همانجا، و بعدها نيز برخى از
باغ و بوستانهاي ايوبيان را در خود جاي مىداده است ابن مماتى، ٤٤.
در اسيوط بيشترين و بهترين محصول نيشكر صعيد مصر به عمل مىآمده ابوعبيد،
/١٧، و جز اين كتان، گندم، خوراك دام، ديگر انواع غلات و بعضى ميوهها چون
به و ليمو، و نيز خشخاش براي توليد ترياك جهت مصارف طبى كشت، و برخى از
اين محصولات به ساير نقاط صادر مىشده است ناصرخسرو، ٠٩؛ ابن سعيد، ٢٩؛
ياقوت، همانجا؛ قزوينى، ٤٧؛ ابن ظهيره، ٦، ٢. كشت برخى از اين محصولات به
صنعت ريسندگى و بافندگى رونق خاص داده بود. فرش قرمز كه به شيوة ارامنه
بافته مىشد، از ديرباز شهرت داشته است و هم بدانجا منسوجات نخى معروف به
دبيقى مثلث - منسوب به محل اصلى آن دبيق در صعيد مصر - و جامههاي لطيف
مىبافتهاند يعقوبى، ٣١؛ ياقوت، قزوينى، همانجاها. طرازهاي آنجا نيز معروف
بوده است مسعودي، ٢. از پشم نيز دستارها و پشمينههاي بسيار لطيف مىبافته،
و به ديگر جاها مىفرستادهاند ناصرخسرو، ١٠. امروزه برخى از اين صنايع جاي
خود را به كارخانههاي جديد نساجى داده است بريتانيكا . شال توري سفيد و
سياه آراسته به نخهاي نقرهاي، آخرين بازماندة صنعتى است كه در شرق بسيار
مشهور بوده است ٢ .EIدر كنار اين كار رنگرزي نيز رواج روزافزون يافت. زاج
سفيد كه از زمينهاي آنجا استخراج مىشد و بخشى از آن براي صدور به سواحل
اسكندريه حمل مىگرديد قلقشندي، صبح، /٥٥؛ مقريزي، الخطط، /٠٩ و همچنين نيل
در اين كار به مصرف مىرسيد و پارچههايى كه به دارفور صادر مىگرديد، در
اسيوط رنگرزي مىشد ٢ .EI
افزون بر اين، در اسيوط ظروف سفالى بسيار مرغوب ساخته مىشد و سفال اسيوطى
سياه و قرمز با نقشهاي قديم همچنان مورد توجه فراوان است. تجارت همة اين
صنايع در خود مصر و خارج آن رونق داشت. اسيوط خصوصاً به سبب تجارت مستقيم
با سودان شهرت يافت و كاروانهاي دارفور كه مركب از حدود ٠٠ ،شتر بود، همه
ساله برده، عاج، پرشتر مرغ و ديگر محصولات سودان را حمل مىكرد و در مقابل،
توليدات صنعتى مصر، خصوصاً منسوجات را به دارفور مىبرد. محققانى كه همراه
ارتش ناپلئون بودند، مطالعات دقيقى دربارة اين تجارت كه اكنون رو به زوال
است، انجام دادهاند همانجا؛ نيز نك: هالت، ٨.
اسيوط در دورة اسلامى نيز چون گذشته از مراكز تجمع مسيحيان بوده است،
چنانكه ياقوت به نقل از يكى از مسيحيان آنجا، شمار كليساهاي شهر را ٥
دانسته است /٧٢؛ قس: قزوينى، ٤٧، كه ٧ كليسا ذكر كرده است. با اين حال به
نظر مىآيد كه در سدة ٠ ق شمار اين كليساها تا حد زيادي كاهش يافته بوده
است نك: وزان، /٣٧. در اطراف شهر نيز ديرهايى بر پا بوده كه راهبان در آنجا
گرد مىآمدهاند نك: ياقوت، /٣٩، ٤١، ٤٩؛ وزان، همانجا.
در پايان سدة ٩ م، خاصه پس از آنكه در ٢٩٢ق/٨٧٥م، خط آهن، اسيوط را به
قاهره مرتبط ساخت، اهميت اسيوط تا حد زيادي افزايش يافت ٢ EI. در ٩٠٢م سدي
از سنگ آهك به طول ٣٢ متر ٣٠ ،فوت در شمال شهر و رودْبندر الحمراء بر روي
نيل ساخته شد. اين سد، آب كانال بحر يوسف را ابراهيميه يامنهى سابق، نك:
ابن سعيد، ٢٩ كه در حدود ٠٠ ميل به موازات نيل كشيده شده، تأمين مىكند و
بيشتر مصر ميانى را سيراب مىسازد. شاخهاي از آن نيز در جهت غرب به طرف
واحة فيوم منشعب مىشود. در دهة ٩٨٠م سد اسيوط توسعه يافت و به يك دستگاه
هيدروالكتريك مجهز گرديد.
مراكز آموزش عالى در اسيوط شامل يك دانشگاه افتتاح: ٩٥٧م و يك مركز تربيت
معلم است. جمعيت اسيوط در ٩٨٣م به ٠٠ ،٥٩نفر بالغ مىشده است بريتانيكا .
شهر اسيوط زادگاه افلوطين پلوتينوس، فيلسوف يونانى، و قديس يوحناي قبطى ٢ و
بسياري از دانشمندان مسلمان نك: سمعانى، /٥٤- ٥٥ از جمله جلال الدين
عبدالرحمان سيوطى د ١١ق بوده است.
مديريت استان اسيوط: پس از اسلام، اسيوط مركز كورهاي به همين نام در صعيد
مصر بوده است ابن فقيه، ٣؛ ابن خردادبه، ١. در زمان فاطميان بر اساس
تقسيم اداري جديد و تقليل شمار كورهها، اسيوط شامل محدودة وسيعتري شد. بعدها
در ١٥ق/٣١٥م در زمان سلطان مملوك، ملك ناصر محمد بن قلاوون، با تغيير نام
كوره به «عمل» نك: مقريزي، الخطط، /٤، ٢٩؛ ابن تغري بردي، /٨، حاشية ،
اسيوطيه يكى از اعمال مصر را تشكيل مىداده، و مركز آن شهر اسيوط بوده است.
در زمان قلقشندي مقر نايب «وجه قِبلى» بوده، و قاضى مستقل داشته است
قلقشندي، صبح، /٧٨، ٩٥، ٤/٧٤؛ ابن دقماق، /٢. ابن مماتى ص ٠٧، ٢٠، ٢٨، جم و
وطواط ص ٤- ٥ نواحى اين «عمل» را كه شمار آنها در منابع به تفاوت ياد شده
نك: انصاري، ٩٣؛ مقريزي، همان، /٢، ذكر كردهاند. برخى از اين نواحى در زمان
مماليك در اقطاع دولتمردان بوده است نك: ابن دقماق، /٣- ٥؛ قلقشندي، همان،
١/٢٨. در ٣٣ق در اوايل حكومت عثمانى كه نام عمل به ولايت تغيير يافت،
اين عمل اسيوطيه ملغى، و توابع و نواحى آن به دو ولايت منفلوطيه و جرجا
ملحق شد. بعداً نيز در ٢٤١ق/٨٢٦م نام ولايت به مأموريت تغيير يافت و اسيوط
تحت اين عنوان دوباره شكل گرفت و مركز آن شهر اسيوط بود. سرانجام در
٢٤٩ق/٨٣٣م كه محمدعلى پاشاكبير دستور تغيير نام مأموريت به مديريت را داد،
مديريت اسيوط با مركزيت شهر اسيوط تأسيس گرديد كه اين تقسيم اداري تا به
امروز باقى است حاشية النجوم، /١٣، /٨؛ براي مراكز تابع اين مديريت، نك:
كشف اسماء...، «س».
مآخذ: ابن اياس، محمد، بدائع الزهور، به كوشش محمد مصطفى، قاهره، ٤٠٣ق/
٩٨٣م؛ ابن بطوطه، رحلة، بيروت، ٣٨٤ق/٩٦٤م؛ ابن تغري بردي، النجوم؛
ابنجبير، محمد، رحلة، به كوشش ويليام رايت، ليدن، ٩٠٧م؛ ابن خردادبه،
عبيدالله، المسالك و الممالك، به كوشش دخويه، ليدن، ٨٨٩م؛ ابن خلكان،
وفيات؛ ابن دقماق، ابراهيم، الانتصار، به كوشش فولرس، بولاق، ٣١٠ق/٨٩٣م؛
ابن ساعاتى، على، ديوان، به كوشش انيس مقدسى، بيروت، ٩٣٩م؛ ابن سعيد،
على، الجغرافيا، به كوشش اسماعيل عربى، بيروت، ٩٧٠م؛ ابن ظهيره، محمد،
الفضائل الباهرة، به كوشش مصطفى سقا و كامل مهندس، قاهره، ٩٦٩م؛ ابن
فضلالله عمري، احمد، مسالك الابصار فى ممالك الامصار، به كوشش درتئا
كراولسكى، بيروت، ٤٠٦ق/٩٨٥م؛ ابن فقيه، احمد، مختصر كتاب البلدان، به
كوشش دخويه، ليدن، ٨٨٥م؛ ابن مماتى، اسعد، قوانين الدواوين، به كوشش عزيز
سوريال عطيه، قاهره، ٤١١ق/٩٩١م؛ ابنوردي، عمر، خريدة العجائب، قاهره،
٣٠٣ق؛ ابوعبيد بكري، عبدالله، المسالك و الممالك، به كوشش وان لِوِن و
فِرِه، تونس، ٩٩٢م؛ ادريسى، محمد، نزهة المشتاق، قاهره، مكتبة الثقافة
الدينيه؛ انصاري دمشقى، محمد، نخبة الدهر، ترجمة حميد طبيبيان، تهران، ٣٥٧ش؛
بستانى؛ بستانى، پطرس، دائرة المعارف، بيروت، دارالمعرفه؛ جبرتى،
عبدالرحمان، عجائب الا¸ثار، به كوشش حسن محمد جوهر و ديگران، قاهره، ٩٥٩-
٩٦٥م؛ حاجى خليفه، كشف؛ حاشية النجوم ابن تغري بردي؛ خوارزمى، محمد، صورة
الارض، به كوشش هانس فون مژيك، وين، ٣٤٥ق/٩٢٦م؛ سمعانى، عبدالكريم،
الانساب، به كوشش عبدالرحمان معلمى يمانى، حيدرآباد دكن، ٣٨٢ق/٩٦٢م؛
سيوطى، عبدالرحمان، حسن المحاضرة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره،
٣٨٧ق/٩٦٧م؛ همو، لب اللباب، ايتاليا، ٨٤٢م؛ عابدين، عبدالمجيد، حاشيه بر
البيان نك: هم، مقريزي؛ قزوينى، زكريا، آثار البلاد، بيروت، ٣٨٠ق/٩٦٠م؛
قلقشندي، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ٣٨٣ق/٩٦٣م؛ همو، نهاية الارب، بيروت،
٤٠٥ق/٩٨٤م؛ كشف اسماء المدن و النواحى المعتبرة...، قاهره، ٩٥٥م؛ كندي،
عمر، فضائل مصر، به كوشش ابراهيم احمد عدوي و على محمدعمر، قاهره، ٣٩١ق/
٩٧١م؛ همو، الولاة و كتاب القضاة، به كوشش رُوَن گست، بيروت، ٩٠٨م؛
مسعودي، على، التنبيه والاشراف، به كوشش دخويه، ليدن، ٨٩٣م؛ مقريزي،
احمد، اتعاظ الحنفاء، به كوشش جمال الدين شيال، قاهره، ٣٨٧ق/٩٦٧م؛ همو،
البيان و الاعراب عمّا بارض مصر عن الاعراب، به كوشش عبدالمجيد عابدين،
قاهره، ٩٦١م؛ همو، الخطط، بيروت، دارصادر؛ همو، السلوك، ج ، به كوشش محمد
مصطفى زياده، قاهره، ٩٥٨م، ج ، به كوشش سعيد عبدالفتاح عاشور،
قاهره،٩٧١م؛ ناصرخسرو، سفرنامه، بهكوشش محمد دبيرسياقى، تهران،٣٥٤ش؛ نجيب،
احمد افندي، الاثر الجليل لقدماء وادي النيل، قاهره، ٤١١ق/٩٩١م؛ وزان
فاسى، حسن، وصف افريقيا، ترجمة محمد حجى و محمد اخضر، بيروت، ٩٨٣م؛ وطواط،
محمد، مباهج الفكر و مناهج العبر، به كوشش عبدالعال عبدالمنعم شامى، كويت،
٤٠١ق/ ٩٨١م؛ هالت، پ. ام. و ديگران، تاريخ سودان بعد از اسلام، ترجمة
محمدتقى اكبري، مشهد، ٣٦٦ش؛ ياقوت، بلدان؛ يعقوبى، احمد، البلدان، به كوشش
دخويه، ليدن، ٨٩١م؛ نيز: Britannica; EI ٢ ; Pauly.
محمدرضا ناجى