دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٤٦٣
| اسماعيل(ع) جلد: ٨ شماره مقاله:٣٤٦٣ |
اِسْماعيل (ع)، فرزند ابراهيم خليل (ع)، پيامبري الهى كه ميان
مسلمانان به عنوان ذبيح شناخته مىشود و نسب پيامبر اكرم(ص) بدو مىرسد.
نام وي در منابع اسلامى غالباً عجمى و مركب از دو واژة «اسمع» و «ايل» (به
معناي «خدايا بشنو») دانسته شده است و گفتهاند كه ابراهيم(ع) به هنگام
درخواست فرزند از خدا با اين كلمهها آغاز سخن مىكرد (نك: بغوي، ١/١٥٣). آرتور
جفري با پژوهشى دربارة اين نام، ريشهاي كهن براي آن ياد كرده، و نظاير
آن را در منابع عبري، حبشى و ديگر زبانهاي سامى نشان داده است (ص ٦٤ ؛
نيز نك: گزنيوس، ١٠٣٥ ؛ برايت، .(٩٠
نام اسماعيل ١١ بار در قرآن كريم ياد شده است كه موضوعاتى همچون بناي
كعبه توسط ابراهيم و اسماعيل(ع) (بقره/٢/١٢٧)، نزول وحى به وي و نيز ياد
او در كنار ديگر پيامبران الهى (بقره/٢/١٣٣، ١٣٦، ١٤٠؛ آل عمران/٣/٨٤؛
نساء/٤/١٦٣؛ انعام/٦/٨٦)، تولد او به عنوان عطيهاي خدايى به ابراهيم
(ابراهيم/١٤/٣٩) و نيز ذكر صفات نيك وي (انبياء/٢١/٨٥؛ ص/٣٨/٤٨) از جملة اين
ياد كردهاست. در آية ٨٥ از سورة انبياء، اسماعيل در كنار پيامبرانى چون ادريس
و ذوالكفل، از صابران دانسته شدهاست و برخى از مفسران سر نهادن اسماعيل
براي ذبح را يكى از نشانههاي آشكار صبر او دانستهاند (مثلاً نك: فخرالدين
رازي، ٢٢/٢١٠).
شايان ذكر است كه برخى از مفسران، «اسماعيل صادق الوعد» (مريم/ ١٩/٥٤) را
اسماعيل بن ابراهيم دانسته، در توضيح صدق او در وعد، داستانى آوردهاند (نك:
بغوي، ٣/٦٢٤؛ راوندي، ١٨٩؛ طبرسى، ٥/٨٠٠؛ نيز نك: فخرالدين رازي، ٢١/٢٣٢).
در منابع روايى، در تفصيل داستان زندگى اسماعيل آمده است كه ساره همسر
ابراهيم (ع)، چون سترون بود و شوهرش را خواهان فرزندي يافت، كنيز خود هاجر
را به همسري بدو داد تا شايد بتواند، صاحب فرزندي شود. هاجر از ابراهيم بار
برداشت و فرزندي آورد كه او را اسماعيل نام نهادند ( طبري، تاريخ،
١/٢٥٦-٢٥٧؛ قس: پيدايش، بابهاي ١٥ و ١٦). در بسياري از روايات، بشارت الهى
دربارة تولد فرزندي «عليم» و «حليم» براي ابراهيم را كه در آياتى از قرآن
كريم ذكر شده است (حجر/١٥/٥٣؛ صافات/٣٧/١٠١)، مژده به تولد اسماعيل دانسته،
و او را دارندة اين صفات شمردهاند (نك: كرمانى، ١٦٣-١٦٤؛ مجاهد، ٥٤٣؛ طبرسى،
٨/٧١٠). اگرچه در روايات مختلف، دربارة تولد اسماعيل به هنگام پيري پدر،
اتفاق رأي وجود دارد، اما در بارة سن ابراهيم(ع) در آن زمان اختلاف به
چشم مىخورد و گروهى وي را به هنگام ولادت اسماعيل ٩٩ ساله دانستهاند (نك:
بغوي، ٣/٣٨٦؛ زمخشري، ٢/٣٨١؛ قس: ابنسعد، ١(١)/ ٢٥).
پس از تولد اسماعيل، ساره كه خود فرزندي نداشت، بر هاجر و فرزند او رشك
مىورزيد، ولى او نيز مدتى بعد با بشارت الهى در سن پيري فرزندي آورد كه او
را اسحاق ناميدند. در روايات آمده است ابراهيم كه اسماعيل را بسيار دوست
مىداشت، يك بار كه اسحاق را بر دامان خود داشت، با ديدن اسماعيل او را به
جاي اسحاق نشاند (نك: مسعودي، اثبات...، ٣١، كه سن اسحاق را در اين زمان ٣
سال ذكر مىكند). اين امر آتش غضب ساره را برانگيخت و از حضور هاجر و فرزندش
نزد ابراهيم(ع) اظهار دلتنگى كرد و شوهر را واداشت تا آنان را از منطقة شام
دور سازد؛ آنگاه از سوي پروردگار ابراهيم را فرمان آمد تا هاجر و اسماعيل را
به مكه برد (نك: ازرقى، ٢/٣٩؛ طبري، همان، ١/٢٥٣-٢٥٤). در مقام مقايسه بايد
گفت كه در روايت عهد عتيق از فرستادن آنان به بيابان فاران(؟) سخن رفته
است (نك: پيدايش، ٢١: ٢١). بر پاية منابع، به هنگام هجرت، اسماعيل دو ساله
بوده است (ابنسعد، ١(١)/٢٤؛ بلعمى، ١/٢٠٧) و از سويى فاصلة سن اسماعيل و
اسحاق را ٥ سال آوردهاند (نك: طبرسى، ٨/٧١٠؛ مسعودي، همان، ٣١، ٣٥؛ قس:
مقدسى، ٣/٥٣، كه اين فاصله را به ١٠ سال مىرساند). به هر حال در اين
روايات، اعداد و ارقام و زمانبنديها آشفتهاند و تلاش براي يافتن سير تاريخى
دقيق، بىنتيجه به نظر مىرسد. بر پاية روايات اسلامى، ابراهيم(ع) خود هاجر
و اسماعيل را با خود برد و براي نمودن راه، خداوند جبرئيل را راهنماي آنان
قرار داد، تا آنكه به سرزمينى بىآب و علف رسيدند كه همان مكه بود و سپس
جبرئيل، ابراهيم را آگاهاند كه وعدهگاه خداوندي همانجاست.
ابراهيم(ع)، همسر و فرزند را آنجا در امان پروردگار بگذاشت و راه بازگشت سوي
شام پيش گرفت. در ادامة داستان آمده است كه چون آزوقة آن دو تمام شد،
تشنگى بر كودك چيرگى يافت و هاجر در پى يافتن آبى كه عطش فرزند را فرو
نشاند، به هر سو دوان گشت و ٧ بار، مسير صفا تا مروه را پيمود و هيچ نيافت.
بار آخر از پيرامون اسماعيل صدايى شنيد و از ترس آنكه حيوانى درنده كودك را
بدرد، سوي او شتافت، اما با نهايت شادمانى متوجه شد كه در زير پاي كودك
آبى جاري است؛ چشمهاي كه بعدها با نام زمزم شناخته شد (نك: طبري، تاريخ،
١/ ٢٥٤- ٢٥٨؛ بيهقى، ١/٤٨؛ قمى، ١/٦٠ -٦١؛ مقدسى، ٣/٦٠ -٦٢). در برخى منابع،
آن آب را، «چاه اسماعيل» نيز خواندهاند (مثلاً نك: ابنهشام، ١/١١٦؛ طبري،
همان، ٢/٢٥١).
از مجموع روايات مختلف، چنين بر مىآيد كه اسماعيل ظاهراً در ٢٠ سالگى
مادرش را از دست داد (ابن سعد، ١(١)/٢٥). چندي نگذشت كه دختري را از قبيلة
جرهم به همسري برگزيد (نك: بلعمى، ١/٢٦٠، كه نام او را «ليا» گفته است). در
اين زمان ابراهيم (ع) كه در شام مىزيست، موافقت ساره را براي رفتن به
مكه و ملاقات اسماعيل جلب كرد و ساره از او خواست تا نزد اسماعيل درنگ نكند
و حتى از مركب خويش نيز فرود نيايد. ابراهيم چون به منزل اسماعيل در مكه
رسيد، فرزندش را در خانه نيافت و همسر جرهمى با او به احترام رفتار نكرد.
چون پس از بازگشت پدر، اسماعيل از آنچه گذشته بود، آگاهى يافت، از آن زن
جدا شد و از ميان همان جرهميان همسري ديگر برگزيد كه در منابع از او با
نامهاي سيده، حيفا و رِعله ياد شده است (نك: ابن سعد، همانجا؛ ابن هشام،
١/٥؛ يعقوبى، ١/٢٧؛ ثعلبى، ١٠٠). آنگاه كه ابراهيم(ع) ديگر بار به ديدار
اسماعيل آمد، باز امكان ملاقات دست نداد، ولى با همسر دوم او ديدار كرد و
اين زن با رويى گشاده از ابراهيم(ع) پذيرايى كرد (نك: بغوي، ١/١٥١-١٥٢؛
يعقوبى، ١/٢٦-٢٧؛ ثعلبى، ٨٣).
از حوادث مهم در داستان زندگى اسماعيل، همدستى او با ابراهيم(ع) در ساختن
خانة كعبه است. دربارة آيات ١٢٥ تا ١٢٧ از سورة بقره كه به برپايى بيت خدا
و پيراستن آن از پليديها توسط ابراهيم و اسماعيل(ع) اشاره دارد، روايات
اسلامى به تفصيل اين داستان پرداختهاند. در منابع آمده است كه
ابراهيم(ع) براي به جايآوردن فرمان الهى در بارة برپايى كعبه به مكه
آمد و اسماعيل به همراه پدر دست به كار بناي كعبه شد (طبري، همان،
١/٢٥٩-٢٦٠؛ بخاري، ٤/١١٦، ١١٧؛ ازرقى، ٢/٣٢؛ بلاذري، ١/٨). دربارة اين موضوع
روايات مختلفى وجود دارد كه گاه در جزئيات به قصهپردازي گراييدهاست
(مثلاً طبري، همان، ١/٢٥٢؛ ابوالفتوح، ١/٣٢٩-٣٣٠). در برخى از روايات، حركت
ابراهيم، هاجر و اسماعيل از شام به مكه اساساً به انگيزة بناي كعبه دانسته
شده است (نك: طبري، همان، ١/٢٥٣). بر پاية آياتى از سورة بقره (١٢٧- ١٢٩)، در
جريان ساختن خانة كعبه، اسماعيل همراه پدر دست به دعا برداشته، در طلب
هدايت ذرية خود و درخواست برانگيختن رسول اكرم (ص) از ميان آنان، مشاركت
داشته است (نيز نك: اخفش، ١/٣٣٦؛ تنوير...، ١٨؛ بخاري، ٤/١١٦؛ طوسى،
١/٤٦١-٤٦٢؛ فخرالدين رازي، ٤/٦٣ به بعد؛ براي تفسير «طَهَّرا بَيْتى» در آية
١٢٥ سورة بقره، نك: همو، ٤/٥٧؛ قرطبى، ٢/١١٤).
در تفسير رؤياي ابراهيم(ع) مبنى بر قربانى كردن فرزندش (صافات/٣٧/١٠٢)،
غالب منابع تفسيري و روايى اسلامى - بر خلاف نظر مشهور در ميان اهل كتاب -
ذبيح را اسماعيل دانستهاند. اما از آنجا كه در قرآن مجيد به نام ذبيح
تصريح نشده است، در كنار نظر مشهور، گاه قول به ذبيح بودن اسحاق نيز در
منابع روايى متقدم، مطرح شده است. برخى از نويسندگان، درستى ذبيح بودن
اسماعيل را با تمسك به قراينى تأييد كرده، يادآور شدهاند كه چون اسحاق در
شام مىزيسته، و هرگز در مكه نبوده است، و نيز چون قربانگاه، محلى در
نواحى مكه بوده است، اسحاق به طبع نمىتوانسته است، ذبيح بوده باشد (نك:
طبري، تفسير، ٢٣/ ٥٥؛ مسعودي، مروج...، ١/٥٨؛ كلينى، ٤/٢٠٥-٢٠٦). از سوي ديگر
چنين استدلال شده كه با توجه به نص قرآن كريم (هود/١١/٧١) مبنى بر بشارت
ابراهيم(ع) به تولد اسحاق و فرزندي از او به نام يعقوب، چگونه مىتوان
بين اين بشارت الهى و امر به ذبح، الفتى ايجاد كرد (نك: طبرسى، ٨/٧٠٧- ٧٠٨؛
طوسى، ٨/٥١٨؛ فخرالدين رازي، ٢٦/١٥٤؛ ابن خلدون، ٢(١)/٦٨). شاهد ديگر در اين
زمينه حديثى مشهور از رسول اكرم(ص) است كه در آن، حضرت خود را «ابن
الذبيحين» (اشاره به اسماعيل و عبدالله بن عبدالمطلب) خواندهاند (مثلاً نك:
ابن بابويه، ١/٥٦؛ نيز براي اثري با عنوان مسألةالذبيح از مكى بن
ابىطالب، نك: ابنخير، ٤١).
در تفصيل روايى داستان ذبح چنين مىيابيم كه پس از بناي كعبه،
ابراهيم(ع) پس از دريافت فرمان الهى به ذبح در رؤيا، آن را با فرزند مطرح
مىسازد و او نيز به امر الهى گردن مىنهد (يعقوبى، ١/٢٦٤- ٢٦٧؛ طبرسى،
٨/٧١٠-٧١١). در پرداخت داستان در روايات آمده است كه ابليس چون آگاه شد
كه ابراهيم، همراه فرزند براي انجام دادن فرمان راه كوه ثبير را در پيش
گرفتهاند، سعى در فريفتن اسماعيل كرد و چون توفيقى نيافت، نزد هاجر رفت و
تلاشى بىفرجام كرد تا او را فريب دهد (قس: رواياتى حاكى از وفات هاجر در ٢٠
سالگى اسماعيل در سطور پيشين). ابراهيم و اسماعيل (ع) بر فراز كوه رسيدند و
آنگاه كه اسماعيل پدر را در آن كار نگران ديد، نگرانى را از دل او برد و
رضاي خود به اطاعت فرمان الهى را گوشزد كرد. پس هنگامى كه ابراهيم كارد را
بر گلوي اسماعيل نهاد، آواي غيبى او را از ادامة كار بازداشت. فرمان آمد كه
خداوند در مقابل صبر و صدق ايشان، گوسفندي را فديه نهاده است و ابراهيم را
مأمور ساخت تا گوسفند را به جاي اسماعيل، قربانى كند (طبري، تاريخ، ١/٢٧٤-
٢٧٥؛ طبرسى، همانجا).
گفتنى است كه آداب ذبح در مناسك حج، به مفهوم قربانى كردن عزيزترين
تعلقات دنيوي، سنتى برگرفته از همين پيشينه دانسته شده است. همچنين بنابر
روايتى، لباس اسماعيل به هنگام ذبح، پوششى سفيد بوده است كه تلويحاً
اشاره به لباس احرام در مراسم حج دارد (نك: احمد بن حنبل، ١/٢٩٧). داستان
ذبح اسماعيل(ع) از آن جهت كه وي وجود خود را در راه خدا بر كف اخلاص
نهاده بود، در ادب فارسى از مضامين الهامبخش بوده است و پرداخت اين بخش
از داستان زندگى اسماعيل، در شعر شاعرانى چون معزي (ص ٧٧)، ناصرخسرو (ص
١٨٦، ٣٦٢)، سنايى (ص ٢٩، ٧٩٥) و مولوي (١/١٦) ديده مىشود.
اسماعيل (ع) به تصريح قرآن كريم در زمرة انبياي الهى بود و دين او را در
راستاي دعوت توحيدي ابراهيم(ع) و در مقابل شرك و بتپرستى قرار دادهاند
(ابن هشام، ١/٧٩؛ ازرقى، ١/١١٦). نام او بارها به عنوان يكى از پيامبران در
قرآن ذكر شده است (نك: بقره/٢/١٣٦؛ آل عمران/٣//٨٤؛ نساء/٤/١٦٣). مطابق
روايات، او نبوت يافت تا به هدايت جرهميان، و نيز قبايل يمانى و عماليق
بپردازد. او در مدت ٥٠ سال، در ميان ايشان به اداي رسالت الهى پرداخت و
آنان را به نماز و زكات فراخواند و از پرستش بتان بر حذر داشت؛ اما آنها بجز
گروهى اندك، در كفر خود پا برجاي ماندند (نك: بغوي، ٣/٦٢٤؛ مسعودي، اخبار...،
١٠٣؛ طوسى، ٧/١٣٣؛ ابن اثير، ١/١٢٥).
منابع روايى، عمر اسماعيل را ١٣٠ سال و حتى بيشتر نوشتهاند و آوردهاند كه
پس از مرگ، پيكر او در ناحية حِجر در كنار مدفن مادرش هاجر به خاك سپرده شد
(نك: ابن هشام، ١/٦؛ يعقوبى، ١/٢٢٢؛ مسعودي، همان، ١٠٤؛ مقدسى، ٣/٦١)؛
اسماعيل پيش از مرگ وصيت كرد تا دخترش با عيصو (عيص) فرزند اسحاق ازدواج
كند و نيز نبوت را به برادرش اسحاق سپرد (مسعودي، اثبات، ٣٥؛ ثعلبى، ١٠٠).
اسماعيل كه در طى سالها عهدهدار امور خانة كعبه بود، ولايت كعبه را به
فرزندش نابت سپرد (ابن اثير، ٢/٤٢). در روايات، از پسران دوازدهگانة اسماعيل
قيدار، مدين و ادبيل نامبردارترند. مدين به سرزمينى در شمال كه به نام خود
او به سرزمين مدين شناخته شد، كوچيد و از فرزندان او شعيب به پيامبري
برگزيده شد (نك: دينوري، ٩؛ ثعلبى، همانجا؛ قس: پيدايش، ٢٥: ١٣- ١٥).
در منابع عربىاسلامى نكتهاي كه سرنوشت اسماعيل را با سرنوشت مردم عرب
پيوند زده است، همراه شدن با قبيلة جرهم از اعراب بائده و «مستعرب» شدن
اوست كه شخصيت اسماعيل را به عنوان يك «مهاجرِ عربى شده» مطرح مىسازد.
مطابق روايات با گذشت چندگاهى از مهاجرت اسماعيل به مكه، از بركت وجود
چشمة زمزم، آن منطقة خشك، قابل زيست گرديد و جرهميان كه در مسير كوچ خود،
از آن حوالى مىگذشتند، يا به روايتى در آن روزگار درنزديكى مكه سكنى
داشتند، پس از آگاهى يافتن بر وجود آب، با كسب اجازه در آن مكان اقامت
گزيدند (نك: طبري، تاريخ، ١/٢٥٨؛ ابنقتيبه، ٣٤؛ قمى، ١/٦١؛ طبرسى، ١/٣٨٣؛
مقدسى، ٣/٦٠). در روايات چنين آمده است كه اسماعيل در جوار جرهميان، زبان
عربى را بياموخت (بخاري، ٤/١١٥؛ بيهقى، ١/٤٩) و حتى آنگاه كه به هنگام
بناي كعبه با پدر خود سخن مىگفت، ابراهيم به زبان خويش خطاب مىكرد و
اسماعيل به عربى پاسخ مىداد و تفاهم حاصل مىشد (ثعلبى، ٨٨؛ ابوالفتوح،
١/٣٣٠؛ قس: مسعودي، اثبات، ٣٢). عرب زبانىِ اسماعيل در روايات به
اندازهاي مورد توجه بوده كه گاه نخستين كسى دانسته شده كه به زبان
عربى تكلم نموده است (ابن سعد، ١(١)/٢٤؛ جاحظ، ٣/١٤٤- ١٤٥؛ مسعودي،
التنبيه...، ٧٠؛ بلاذري، ١/٦؛ قس: ابننديم، ٨). در برخى روايات حتى نخستين
كتابت عربى را نيز به او نسبت دادهاند (ابن فارس، ١٠؛ ابنعبدربه، ٤/١٥٧).
در منابع ياد شده، همچنين اسماعيل به عنوان يكى از اجداد اصلى عرب به
شمار آمده است و نسب عدنان، نياي بخش وسيعى از قبايل عرب، بدو باز
مىگردد؛ در حالى كه اقليتى از منابع كهن نسبشناسى، نسب تمامى قبايل،
حتى اعراب قحطانى را بدو رسانيدهاند و اسماعيل را ابوالعرب خواندهاند (مثلاً
نك: ابن هشام، ١/٨؛ مسعودي، اثبات، ٣٤؛ مقدسى، ٤/١٠٥).
بر پاية روايتى چند، اسماعيل در كنار هود، صالح، شعيب و رسول اكرم(ص) يكى
از ٥ پيامبر عرب معرفى شده ( الاختصاص، ٢٦٤- ٢٦٥؛ ابن قتيبه، ٥٦؛ نيز نك:
ابن عبدربه، ٣/٤٠٥) و رسول اكرم(ص) به عنوان فرد برگزيده از ذرية او
شناخته شده است (نك: ابن هشام، ١/٤؛ ابن سعد، ١(١)/٢؛ احمد بن حنبل، ٤/١٠٧؛
ترمذي، ٥/٥٨٣؛ طبري، تاريخ، ٧/ ١٦٥؛ براي نسب متصل آن حضرت، نك: ابن
عبدربه، ٥/٨٩؛ ابن عنبه، ٥٩). گفتنى است افزون بر تأليف آثاري مستقل
دربارة نسب فرزندان اسماعيل (مثلاً نك: ابن نديم، ١١٣، ذكر اثري از
ابوالبختري)، برخى كسان در آثار خود در حين پرداختن به انساب عرب، بخشى را
به اولاداسماعيلاختصاصدادهاند (ابوالفدا،١/١٣١-١٣٢؛نيز نيكلسن، ٦٤ ؛ گلدسيهر،
.(I/٩٦
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن بابويه، محمد، الخصال، به كوشش علىاكبر
غفاري، قم، ١٤٠٣ق/١٣٦٢ش؛ ابن خلدون، العبر؛ ابن خير، محمد، فهرسة، به كوشش
فرانسيسكو كودرا و تاراگو، سرقسطه، ١٨٩٣م؛ ابن سعد، محمد، كتاب الطبقات
الكبير، به كوشش زاخاو و ديگران، ليدن، ١٩٠٤- ١٩١٨م؛ ابن عبدربه، احمد،
العقد الفريد، به كوشش احمد امين و ديگران، بيروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن عنبه،
احمد، الفصول الفخرية، به كوشش جلالالدين محدث ارموي، تهران، ١٣٦٣ش؛ ابن
فارس، احمد، الصاحبى، به كوشش احمد صقر، قاهره، مطبعة عيسى البابى؛ ابن
قتيبه، عبدالله، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛ ابن نديم،
الفهرست؛ ابن هشام، عبدالملك، السيرة النبوية، به كوشش مصطفى سقا و ديگران،
قاهره، ١٣٥٥ق/١٩٣٦م؛ ابوالفتوح رازي، حسين، تفسير، به كوشش ابوالحسن
شعرانى، تهران، ١٣٨٢ق؛ ابوالفدا، المختصر فى اخبار البشر، بيروت،
١٣٧٥ق/١٩٥٦م؛ احمد بن حنبل، مسند، قاهره، ١٣١٣ق؛ الاختصاص، منسوب به شيخ
مفيد، به كوشش على اكبر غفاري، قم، جماعة المدرسين؛ اخفش، سعيد، معانى
القرآن، به كوشش عبدالامير محمد امين الورد، بيروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛ ازرقى،
محمد، اخبار مكة، رشدي صالح ملحس، بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ بخاري، محمد، صحيح،
استانبول، ١٩٨٢م؛ بغوي، حسين، معالم التنزيل، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛
بلاذري، احمد، انساب الاشراف، به كوشش محمد حميدالله، بيروت، ١٩٥٩م؛
بلعمى، محمد، تاريخ، به كوشش محمدتقى بهار، تهران، ١٣٥٣ش؛ بيهقى، احمد،
دلائل النبوة، به كوشش عبدالمعطى قلعجى، بيروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛ ترمذي،
محمد، سنن، به كوشش احمد محمد شاكر و ديگران، قاهره، ١٣٥٧ق به بعد؛ تنوير
المقباس، منسوب به ابن عباس، بيروت، دارالفكر؛ ثعلبى، احمد، قصص الانبياء،
قاهره، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ جاحظ، عمرو، البيان و التبيين، بيروت، دارالكتب
العلميه؛ دينوري، احمد، الاخبار الطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر، قاهره،
١٩٦٠م؛ راوندي، سعيد، قصص الانبياء، به كوشش غلامرضا عرفانيان، مشهد، ١٤٠٩ق؛
زمخشري، محمود، الكشاف، قاهره، ١٣٦٦ق/ ١٩٤٧م؛ سنايى، مجدود، ديوان، به
كوشش مدرس رضوي، تهران، ١٣٤١ش؛ طبرسى، فضل، مجمع البيان، به كوشش هاشم
رسولى محلاتى و فضل الله يزدي طباطبايى، بيروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ طبري،
تاريخ؛ همو، تفسير؛ طوسى، محمد، التبيان، به كوشش احمد حبيب قصير عاملى،
بيروت، ١٣٨٣ق؛ عهد عتيق؛ فخرالدين رازي، التفسير الكبير، ، قاهره، المكتبة
البهيه؛ قرآن كريم؛ قرطبى، محمد، الجامع لاحكام القرآن، بيروت، ١٣٧٢ق/
١٩٥٢م؛ قمى، على، تفسير، به كوشش طيب موسوي جزائري، قم، ١٤٠٤ق؛ كرمانى،
محمود، البرهان فى توجيه متشابه القرآن، به كوشش عبدالقادر احمد عطا،
بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ كلينى، محمد، الكافى، به كوشش علىاكبر غفاري، تهران،
١٣٨٩ق/١٣٤٨ش؛ مجاهد، ابوالحجاج، تفسير، به كوشش عبدالرحمان طاهر بن محمد
سورتى، قطر، ١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛ مسعودي، على، اثبات الوصية، نجف، كتابخانة
حيدريه؛ همو، اخبار الزمان، بيروت، ١٣٨٦ق/١٩٦٦م؛ همو، التنبيه و الاشراف،
قاهره، ١٣٥٧ق/١٩٣٨م؛ همو، مروج الذهب، به كوشش يوسف اسعد داغر، بيروت،
١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛ معزي، محمد، ديوان، به كوشش عباس اقبال، تهران، ١٣١٨ش؛
مقدسى، مطهر، البدء و التاريخ، به كوشش كلمان هوار، پاريس، ١٩١٦م؛ مولوي،
مثنوي، به كوشش نيكلسن، تهران، ١٣٦٣ش؛ ناصر خسرو، ديوان، به كوشش نصرالله
تقوي، تهران، ١٣٣٩ش؛ يعقوبى، احمد، تاريخ، بيروت، ١٣٧٩ق/ ١٩٦٠م؛ نيز:
Bright, J., A History of Israel, London, ١٩٦٧; Gesenius, W., A Hebrew and
English Lexicon of the Old Testament, Boston/New York, ١٩٠٦; Goldziher, I.,
Muslim Studies, London, ١٩٦٧; Jeffery, A., The Foreign Vocabulary of the Qur' ?
n, Baroda, ١٩٣٨; Nicholson, R. A., A Literary History of the Arabs, Cambridge,
١٩٦٦.
فرامرز حاجمنوچهري