دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٤٥٨
| اسماء بنت يزيد جلد: ٨ شماره مقاله:٣٤٥٨ |
اَسْماءْ بِنْتِ يَزيد (د پس از
٦٠ق/٦٨٠م)، يكى از زنان صحابه كه خطابة او نزد پيامبر اكرم(ص) شهرتى ويژه
دارد.
نام ديگر اسماء را فُكيهه، و كنيههاي او را ام عامر و ام سلمه آوردهاند
(ابن سعد، ٨/٣١٩؛ ابن عبدالبر، ٤/١٧٨٧). وي دختر يزيد بن سكن از قبيلة بنى
عبداشهل، از شاخههاي فرعى قبيلة اوس بود كه پيشتر با پيامبر اكرم(ص) بيعت
كرده بودند و برخى از بزرگان ايشان همچون پدر اسماء در غزوة احد به شهادت
رسيدند (مثلاً نك: خليفه، ١/١٧٧؛ ابن عبدالبر، ٢/٥٣٢، ٤/١٥٧٦؛ ذهبى، سير...،
٢/٢٩٧). مادر اسماء، امسعد دختر خُزَيم بن مسعود بن قلع بود (ابن سعد،
همانجا؛ ابن عساكر، ٣٥). برخى او را دختر عم معاذ بن جبل دانستهاند (همو،
٣٦)، اما ذهبى اين نسبت را مردود دانسته است (همانجا، قس: تجريد...، ٢/٢٥٩؛
نيز براي نسب وي، نك: ابن حبيب، ٤١٦).
گويند اسماء كه اسلام آورده بود، همراه با گروهى از زنان - و به عنوان
سخنگوي آنان - براي بيعت نزد حضرت رسول (ص) رفت و در آن مقام، به بيان
خطابهاي شيوا پرداخت. او با ياد كردي از كوششهاي زنان در كنار شويشان و با
اشاره به اين مطلب كه زنان نگاهدارندگان امنيت خانهاند، زنان را با
مردان جهادگر در اجر و پاداش الهى همسنگ دانست. پس از آنكه خطبة او به
پايان رسيد، رسول اكرم (ص) و ياران آن حضرت كلام وي را به شيوايى ستودند
(ابن عبدالبر، ٤/١٧٨٧- ١٧٨٨). ظاهراً به سبب همين خطابة رسا او را «خطيبة
الانصار» خواندهاند (ابن حجر، ١٢/٣٩٩). در روايات آمده است كه چون اسماء،
براي بيعت نزد پيامبر (ص) رفت، دستبندهايى زرين به دست داشت كه درخشش
آنها چشم را خيره مىكرد. آن حضرت با اشاره به حساب و بازخواست اخروي، و
مقايسة برخى از دستبندهاي زرين با دستبند آتشين در آخرت، او را از دلبستگى
به مظاهر دنيا بيم داد (ابن عساكر، ٣٧- ٣٨؛ ابونعيم، ٢/٧٦؛ نيز نك: زمخشري،
١/١٥٧).
از آن پس اسماء در زمرة اصحاب پيامبر اكرم(ص)، و در عداد انصار قرار گرفت
(نك: ابن سعد، ٣/٤٣٤، ٧/٤٦٢؛ خليفه، ٢/٨٧٨؛ ابن اثير، ٥/٥٩٠). او احاديث
بسياري از رسول اكرم(ص) نقل كرده كه بيشتر آنها دربارة رفتارهاي اجتماعى و
خانوادگى و موضوعاتى مربوط به زنان و زينت آنان و نيز آخرالزمان، روز قيامت
و مسألة دجال است (مثلاً نك: احمد بن حنبل، ٦/٤٥٢ به بعد؛ ابوداوود، ٤/٢١١،
٤٣٧؛ حاكم، ٢/٢٤٩، جم). از ميان كسانى كه از اسماء حديث روايت كردهاند، عمرو
ابن مهاجر مولاي اسماء، شهر بن حوشب، عبدالرحمان بن ثابت بن صامت، مجاهد
بن جبر و اسحاق بن راشد را مىتوان نام برد (ابن سعد، ٨/٣١٩، ٣٢٠؛ خليفه،
٢/٨٠١؛ ابن عساكر، ٣٣). احاديث او كه شمار آنها را ٨١ ذكر كردهاند (نك: كحاله،
١/٦٧)، در آثار كسانى چون ابوداوود سجستانى، ترمذي، نسايى، ابن ماجه، احمد
بن حنبل و طبرانى ثبت شده است (احمد بن حنبل، ٦/٣٧٢-٣٧٣، ٤٥٢ به بعد؛
ابوداوود، ٤/٢١١، جم؛ نيز نك: هيثمى، ٩/٢٦٠؛ صفدي، ٩/٥٤). جز اينها، برخى از
مصاحبتهايى كه اسماء با حضرت رسول(ص) داشته است، در آثاري چند به چشم
مىخورد (افزون بر منابع ياد شده، نك: واقدي، ١/٣١٥، ٢/٤٧٦-٤٧٧). گفتنى است
كه به روايتى حكم «عده» براي نخستين بار دربارة او صادر شده است (نك:
ابوداوود، ٢/٧١١). ابن عبدالبر اسماء را به عقل و دين ستوده است (٤/١٧٨٧).
به گفتة ذهبى، او تا زمان يزيد بن معاويه (حك ٦٠ -٦٤ق) زنده بوده است (
سير، ٢/٢٩٧).
مآخذ: ابن اثير، على، اسد الغابة، قاهره، ١٢٨٠-١٢٨٦ق؛ ابن حبيب، محمد،
المحبر، به كوشش ايلزه ليشتن اشتتر، حيدرآباد دكن، ١٣٦١ق/١٩٤٢م؛ ابن حجر
عسقلانى، احمد، تهذيب التهذيب، حيدرآباد دكن، ١٣٢٧ق؛ ابن سعد، محمد، الطبقات
الكبري، بيروت، دارصادر؛ ابن عبدالبر، يوسف، الاستيعاب، به كوشش على محمد
بجاوي، قاهره، ١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛ ابن عساكر، على، تاريخ مدينة دمشق، به كوشش
سكينه شهابى، دمشق، ١٤٠٢ق/١٩٨١م؛ ابوداوود سجستانى، سنن، به كوشش محمد
محيىالدين عبدالحميد، قاهره، دار احياء السنة النبويه؛ ابونعيم اصفهانى،
احمد، حلية الاولياء، قاهره، ١٣٥١ق/١٩٣٣م؛ احمد بن حنبل، مسند، قاهره،
١٣١٣ق؛ حاكم نيشابوري، محمد، المستدرك، حيدرآباد دكن، ١٣٣٤ق؛ خليفة بن خياط،
الطبقات، به كوشش سهيل زكار، دمشق، ١٩٦٦م؛ ذهبى، محمد، تجريد اسماء الصحابة،
حيدرآباد دكن، ١٣١٥ق؛ همو، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط، بيروت،
١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ زمخشري، محمود، الفائق، به كوشش على محمد بجاوي و محمد
ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٩٧١م؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش
يوزف فان اس، بيروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ كحاله، عمررضا، اعلام النساء، بيروت،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ واقدي، محمد، المغازي، به كوشش مارسدن جونز، لندن،
١٣٨٦ق/١٩٦٦م؛ هيثمى، على، مجمع الزوائد، قاهره، مكتبة القدسى.
فرامرز حاجمنوچهري