دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٤٣٧
| اسكوپيه جلد: ٨ شماره مقاله:٣٤٣٧ |
اِسْكوپْيه١، شهري در جنوب يوگسلاوي سابق، در شبه جزيرة بالكان، مركز
جمهوري خودمختار مقدونية سابق و پايتخت كشور مستقل مقدونية كنونى.
نامگذاري: قديمترين نام آن اسكوپى٢ برگرفته از واژة اشكوب٣ در زبان
ايليري - زبان نخستين ساكنان آنجا - است ( پاولى، ؛ XIII/٩١٠ XIII/١٢٢ .(IA,
نام اين شهر در زبانهاي مختلف به صورتهاي گونهگون نوشته، و خوانده
مىشود: در زبان مقدونيايى، اسكوپيه؛در زبانهايصربى و كرواتى،اسكوپليه٤؛در
آلبانيايى،اشكوپ ( بريتانيكا، ميكرو، IX/٢٦١ ، IAÇ همانجا)؛ در مآخذ تركى در
دوران عثمانيها به صورت اوسكوب (عاشق پاشازاده، ٦٤؛ مجدي، ١٢٥؛ اوليا چلبى،
٥/٥٥٣) و اسقوپيا (سامى، ٢/٩٣٣)، و در عربى نيز اسقوفيه (ادريسى، ٢/٧٩٢، ٧٩٤)
واصقب ( بستانى، ١٣/٢١٧) آمده است. در دوران بطلميوس دوم در سدة ٣ قم از
آنجا نام برده شده است ( پاولى، ، IA همانجاها)؛ مدتى نيز يوستىنياناپريما و
همچنين سينتيا ناميده شده است (سامى، همانجا).
موقعيت: اين شهر در ٤١ و ٥٩ عرض شمالى و ٢١ و ٢٦ طول شرقى ( بريتانيكا،
همانجا، نيز، ماكرو، ، XIX/١١٠١ نقشه) بر دو سوي رودخانة واردار بر سر راههاي
مهم سلانيك - اژه در جنوب؛ نيش - بلگراد در شمال، از طريق گذرگاه كاچانيك
به قوصووا (كوزوو) - پريشتينه، و كومانووا - كريوا به بلغارستان در شرق و نيز
در غرب جادة مشرف به آلبانى، قرار دارد ، IA) همانجا؛ VIII/١٠٥٢ , ١ EI).
ارتفاع آن از سطح دريا از ٢٢٠ تا ٣٤٠ متر تغيير مىكند و اطراف آن را درههاي
حاصلخيز و كوهستانهاي پربرف احاطه كردهاند (همانجاها). از آنجا كه اين شهر
از شمال به نقاط كوهستانى و از جنوب به درياي اژه مربوط مىشود، داراي
اقليمى دوگانه است؛ چنانكه تابستانها گرم و خشك، و زمستانها سرد و مرطوب
است. دماي متوسط سالانه ٤/١٢ سانتىگراد است و بيشترين دماي هوا در تابستانها
گاه به ٤٠ مىرسد و بر اثر آب و هواي مديترانهاي بهار آنجا از فصل پاييز
سردتر است. در ١٩٨١م/ ١٣٦٠ش جمعيت شهر ٥٤٧ ،٥٠٦نفر بوده است ( يوگسلاوي...،
٣٤، جدول شم ٥).
پيشينة تاريخى: ايليريها نخستين ساكنان اسكوپى كهن بودند كه ويرانههاي آن
در چند كيلومتري شمال غربى شهر جديد اسكوپيه قرار دارد ( پاولى، ، IA
همانجاها؛ ,VIII/١٠٥٢-١٠٥٣ ١ EI). در ٢١٠ ق م، فيليپ سوم مقدونى آنجا را
تصرف، و ضميمة قلمرو خود كرد (سامى، همانجا). در نخستين سدههاي پس از ميلاد
مسيح در قلمرو امپراتوري روم قرار گرفت و مركز ايالتى شد كه روميها آنجا را
داردانيا مىخواندند (سامى، نيز ، IA بريتانيكا، ميكرو، همانجاها). در همين
زمانها مركز و پايگاه لژيون هفتم روميها بود ( پاولى، .(XIII/١٩٠ پس از تجزية
امپراتوري روم، در قلمرو دولت روم شرقى قرار گرفت (سامى، ٢/٩٣٣). گويند
يوستى نيانوس فرمانرواي بيزانس آن ناحيه را كه زادگاهش بود، آباد كرد و
چنانكه گفته شد، به نام خود يوستى نياناپريما ناميد. برخى نيز معتقدند كه
اسكوپيه نبوده، بلكه اوخري بوده است (همانجا). در ٥١٨م زمين لرزة شديدي
آنجا را ويران كرد ( پاولى، همانجا). مردمى كه از اين زمين لرزه جان سالم
به در برده بودند، بر ساحل رودخانة واردار، شهر جديد اسكوپيه را پىافكندند ،
IA) .(XIII/١٢٢
اسلاوها كه از سدة ٦م به شبه جزيرة بالكان نفوذ كرده بودند، اين شهر را در
سدة ٧م اشغال كردند و در سدههاي بعد، يعنى در ٩ و ١٠م در رونق آنجا كوشيدند
( بريتانيكا، ١ EI، همانجاها) و آنجا را مركز حكومت خود ساختند (سامى، همانجا).
سپس در ٦٨١ق/١٢٨٢م ميلوتين پادشاه قدرتمند صرب، شهر اسكوپيه را تسخير كرد و
آنجا را از دست دولت بيزانس خارج ساخت (استروگُرسكى، ٤٥١ , .(٤٢٩ استفان
دوشان در ٧٤٧ق/١٣٤٦م طى مراسمى در كليساي شهر اسكوپيه، تاجگذاري كرد
(اوزون چارشيلى، ؛ I/١٩٦ استروگرسكى، و به عنوان نخستين امپراتور صربها
شناخته شد. حاكميت صربها بر اين منطقه، از ٦٨١ تا ٧٩٤ق/١٢٨٢ تا ١٣٩٢م حدود
١١٠ سال ادامه يافت ( ١ ، EIهمانجا). در دوران فرمانروايى صربها، اسكوپيه
پايتخت اين دولت، و يكى از مراكز مهم بازرگانى در شبه جزيرة بالكان بوده
است XIII/١٢٢-١٢٣) .(IA,
پس از پيروزي عثمانيها در جنگ قوصووا، اسكوپيه از اهميت ويژهاي برخوردار شد.
شهر در نخستين سالهاي فرمانروايى بايزيد اول معروف به ايلدرم كه در
٧٩١ق/١٣٨٩م به سلطنت دولت عثمانى رسيد، به دست پاشا يكيت يكى از اميران
وي به تصرف درآمد (نشري، ١/٣١٠؛ عاشق پاشازاده، ٦٣ -٦٤). پاشايكيت معادن
نقرة كوههاي كاراتووا (قراطوه) را نيز تصرف كرد و آنگاه مهاجران ترك و تاتار
را در آنجا اسكان داد (نشري، همانجا؛ اوزون چارشيلى، ؛ I/٢٦٠-٢٦١ شاو، ١/٦٧).
تاريخ فتح اسكوپيه و نيز فاتح آنجا را مآخذ عثمانى با اختلاف ياد كردهاند:
نشري فتح آنجا را در ٧٩١ق (همانجا)، عاشق پاشازاده در ٧٩٧ق/١٣٩٥م (همانجا) و
شمسالدين سامى (همانجا) در ٧٩٢ق/ ١٣٩٠م نوشته است. شابانويچ مورخ صرب
معتقد است كه اسكوپيه نه از طريق جنگ، بلكه طبق قراردادي كه ميان
برانكوويچ و پادشاه عثمانى بسته شد، به آن دولت واگذار گرديد و پاشايكيت،
نخستين مرزدار آنجا بود ( ١ EI، ، IA همانجاها). برخى نيز تاريخ دقيق فتح
اسكوپيه را در ٩ صفر ٧٩٤ق/٦ ژانوية ١٣٩٢م ( ١ EI، همانجا) نوشتهاند. شمسالدين
سامى (همانجا)، بدون ذكر مأخذ، تيمورتاش پاشا، و اوليا چلبى (٥/٥٥٣) نيز غازي
اورانوس را فاتح اين شهر نوشته است.
آنچه مسلم است، اينكه از ٧٩٢ق به بعد شهر در قلمرو دولت عثمانى درآمد و به
تدريج سيل مهاجرت تركان شروع شد و با احداث مساجد، بازار و كوچههاي جديد،
به سرعت ماهيت شهري اسلامى به خود گرفت ، IA) همانجا) و به قولى نخستين
شهر اسلامى در شبه جزيرة بالكان شد (سامى، ٢/٩٣٣). از همين زمان به بعد مركز
فرمانروايان عثمانى در ناحية صربستان شد و بعد از ادرنه دومين اقامتگاه
پادشاهان عثمانى گرديد؛ چنانكه بايزيد اول گاه در ادرنه و گاه در اين شهر
اقامت گزيده، به ادارة امور كشور مىپرداخت (اوليا چلبى، همانجا). اين شهر
همچنين مركز اداري منطقه بوده، و در تحريرهاي دورة سلطان سليمان مركز يكى
از سنجاقهاي مهم به شمار مىرفته است (همانجا) و برابر ضبط دفاتر مورخ
٨٥٩ق/١٤٥٥م بيشتر اراضى آن در دست زمينداران مسيحى بوده است (اينالجيك،
.(I/١٤٩
شهر اسكوپيه در تمام دوران حاكميت امپراتوران عثمانى، به ويژه در سدههاي
٩ و ١٠ق/١٥ و ١٦م از موقعيت سوقالجيشى ويژهاي برخوردار بوده، و به هنگام
لشكركشيها، محل تجمع سپاهيان بوده است (صولاقزاده، ٢٢٦)؛ از جمله هنگام
لشكركشى سلطان محمد دوم در ٨٦٠ق/١٤٥٦م به شبه جزيرة بالكان و فتح بلگراد
كه انكروس (مجارستان) پايگاه لشكر بود، توپهاي لازم را كه در اسكوپيه
ريخته شده بود (كمال پاشازاده، ٧/١٢١-١٢٢، ١٣٠)، با جرثقيل به انكروس منتقل
كردند (تورسون، .(٧٩-٨٠ پس از فتح صربستان از جانب سلطان محمد، پادشاه صرب
از تسليم برخى قلاع خودداري كرده، راه رفت و آمد اسكوپيه را بست و
روستاهاي تركها را غارت كرد (تانسل، .(١١٤ در ١١٠٠ق/١٦٨٩م،نيروهاي خاندان
هابسبورگ اتريش(شاو،١/٣٨٠- ٣٨١) به فرماندهى ژنرال پيكولومينى XIII/١٢٤) و با
همكاري هزاران نفر از مردم صربستان، شهرهاي آنجا از جمله اسكوپيه را تصرف
كرده (شاو، همانجا)، آتش زدند؛ چنانكه اين شهر ٦٠ هزار نفري كاملاً ويران شد.
شيوع بيماريهاي واگيردار از جمله وبا نيز موجب تخلية شهر گرديد. ساكنان آنجا
به نواحى ديگر مهاجرت كردند: از جمله مسلمانان اسكوپيه به استانبول آمدند و
در محلهاي كه اكنون اسكوپ ناميده مىشود، ساكن شدند، گروهى نيز به شمال
يوگسلاوي مهاجرت كردند ، IA) همانجا).
از سدة ١٢ق/١٨م بار ديگر شهر اسكوپيه به تدريج رونق سابق را بازيافت و بر
وسعت آنجا افزوده شد و به محلات مسلمان نشين در شمال، ناحية مسيحيان
مقدونى تبار و اقليت يهودي در ساحل چپ رودخانة واردار تقسيم شد (همانجا). در
سدة ١٣ق/١٩م جمعيت مقدونى تبار اكثريت يافتند و بر شمار مسيحيان روز به روز
افزوده شد. تسلط اتريش بر بوسنى - هرزگوين در ١٢٩٥ق/١٨٧٨م بافت شهر را تغيير
داد و بر وسعت آن افزود. مسلمانانى كه از بوسنى - هرزگوين به اين شهر
مهاجرت كرده بودند، در ساحل راست رود واردار در خانههاي يك طبقهاي كه
مخصوص آنان ساخته شده بود، مسكن گزيدند. پس از جنگهاي بالكان (١٩١٢م) و
جنگ جهانى اول، عدة زيادي از مسلمانان اسكوپيه به استانبول مهاجرت كردند
(همانجا). از ١٣١٩ق/١٩٠١م منطقة مقدونيه صحنة برخورد ميان تركها و بوميان آن
ناحيه شد. بلغارها نيز از بوميان حمايت مىكردند. از رويدادهاي مهم اين دوره
در اسكوپيه كشته شدن كنسول روسيه به دست يك نفر آلبانيايى بود كه موجب
اعتراض دولت روسيه به بابعالى، يعنى دربار عثمانى شد (كارال، .(١٥٨
در جريان جنگهاي بالكان در ١٩١٢م صربها اين شهر را تصرف كردند؛ در ١٩١٥م به
تصرف بلغارها درآمد و سپس در ١٩١٨م بار ديگر به دست صربها افتاد. در فاصلة دو
جنگ جهانى، مركز خاننشين واردار بود كه شامل قوصووه، صربستان جنوبى بود
XIII/١٢٥) .(IA, در جريان جنگ جهانى دوم در ١٩٤١م آلمانيها آنجا را اشغال
كردند و ادارة آنجا را به بلغارستان كه هم پيمانشان بود، دادند؛ در ١٩٤٤م از
تسلط آلمانيها رهايى يافت و در ١٩٤٥م به جمهوري فدراتيو يوگسلاوي پيوست
(همانجا).
زمين لرزة شديدي در ١٩٦٣م/١٣٤٢ش شهر را ويران ساخت كه ٠٧٠ ،١نفر كشته، و
١٢٠ هزار نفر نيز بىخانمان شدند و ٨٠% شهر از ميان رفت. آنگاه ٧٨ كشور جهان
از نظر مالى و فنى در بازسازي شهر شركت جستند، به طوري كه آنجا را شهر
«همبستگى بينالمللى» ناميدند ( بريتانيكا، ميكرو، .(IX/٢٦١ طراح بخش مركزي
شهر جديد معمار معروف ژاپنى تانگه كنزو١ بود XXIII/٥٠٩) .(GSE, پس از فروپاشى
جمهوري يوگسلاوي، اسكوپيه پايتخت كشور مستقل مقدونيه شد و در ١٩٩٢م از سوي
جامعة اقتصادي اروپا - با تأخير - به رسميت شناخته شد. دولت يونان با نام
گذاري مقدونيه بر اين كشور تازه استقلال يافته به شدت مخالف است و آنجا
را فقط با نام كشور تا اسكوپيا٢؛ و يا اي ايسكوپيانى٣ مىشناسد (لاكست،
٢٣٥-٢٣٦).
موقعيت اقتصادي و فرهنگى: شهر اسكوپيه يكى از مراكز مهم بازرگانى و صنعتى
يوگسلاوي بوده است. صنايع گونهگون مانند صنايع شيميايى، الكتريكى، ساخت
ماشين آلات كشاورزي، توليد سيمان، صنايعغذايى،چرمسازي و جزآنها در
آنجارونقداشتهاست( بريتانيكا، ، GSE همانجاها).
اسكوپيه كه امروزه ٢٣ كم طول و ٩ كم عرض آن است ، IA) همانجا)، در دوران
فرمانروايى عثمانيها، يعنى از سدههاي ٨ -١٤ق/ ١٤-٢٠م نيز يكى از مراكز مهم
فرهنگى قلمرو عثمانى در شبه جزيرة بالكان بوده است. چنانكه عالمان، شاعران
و عارفان بسياري از اين شهر برخاسته، يا در آنجا زيسته، و بدرود زندگى
گفتهاند كه از آن جملهاند: لطفالله اسكوپى (طاش كوپريزاده، ٣٦٤)؛
شجاعالدين الياس، معروف به شيخ اسكوپ (مجدي، ١٢٥)؛ حسامالدين (د
٩٦٠ق/١٥٥٣م) متخلص به شيدا (عطايى، ١١)؛ شيخ محمد اسكوبى، معروف به
چقرقجى زاده (همو، ٧٥٨)؛ همچنين شاعر معروف، عطاي اسكوبى كه به گونة
تجنيسات شعر مىسرود (گيب، ١٩١ ، حاشية ٣ )؛ عطاءالله عطايى نوعى زاده، مؤلف
حدائق الحقائق مدتى طولانى در اين شهر به شغل قضا اشتغال داشته، و اين
اثر خود را در آنجا به رشتة تحرير كشيده است (بروسهلى، ٣/٩٥- ٩٦؛ بابينگر، ١٧١
)؛ نيز ويسى بن محمد، سلطان الشعرا كه در اين شهر زيسته، و در ١٠١٥ق/١٦٠٦م
درگذشته است (اوليا چلبى، ٥/٥٦٠ -٥٦١) و اسحاق چلبى (د٩٤٩ق/١٥٤٢م) معروف
به اسكوبى ( بستانى، ١٣/٢١٧). امروز نيز اسكوپيه با داشتن دانشگاه معتبر و
مراكز علمى و هنري نظير كتابخانهها، تالارهاي موسيقى و جز آن يكى از بزرگ
ترين مراكز فرهنگى شبه جزيرة بالكان است VIII/١٠٥٤) , ١ EI).
جهانگردان غربى و نيز سياحان مسلمان از جمله اوليا چلبى جهانگرد سدة
١١ق/١٧م هر يك از ديدگاه خويش اين شهر را وصف كردهاند. در اين ميان اوليا
چلبى بيشترين اطلاعات دربارة اين منطقه را به دست مىدهد. وي از زمينهاي
واگذار شده به سپاهيان و سركردگان نظامى در عثمانى كه شامل حدود ٣٥٠ روستا
بوده، نام برده است و از نبودن تشكيلات گمرك در اين شهر و اخذ عوارض
گمركى در سلانيك و بلگراد سخن به ميان مىآورد. همچنين وي از ١٢٠ مسجد بزرگ
و كوچك كه در ٤٥ باب از آنها نماز جمعه برگذار مىشده است، از ٧٠ محله، ٠٦٠
،١٠خانه، ٩ دارالقراء، ٢٠ تكيه، ١١٠ چشمة آب، ١٥٠ ،٢باب دكان و بازارهاي
مختلف نظير بازار بزازها، كفاشان و جز آنها نام مىبرد (٥/٥٥٣ -٥٥٧).
آثار تاريخى: بيشتر آثار تاريخى و نيز مؤسساتى كه از آنها ياد شد، بر اثر
زلزله و آتش سوزي از ميان رفته، و شمار اندكى بر جاي مانده است. آنچه
مسلم است، اين آثار بجز بقاياي قلعة شهر، به دورة اسلامى مربوط مىشوند. قلعة
اسكوب كه امروز ويرانههايى از آن بر جا مانده، به صورت ٥ ضلعى و داراي ٧٠
بارو و ٢ حصار مستحكم بوده است كه به سدة ٦م مربوط مىشود. اوليا چلبى آنجا
را با مدرسة افلاطون در آتن مقايسه كرده است (٥/٥٥٤). وي مرمت آنجا را در
٨٥٠ق/١٤٤٦م توسط سلطان مراد دوم دانسته است (٥/٥٥٥). ديگر آثار تاريخى اين
شهر و اهم آثار معماري اسلامى آنجا اينهاست: مسجد خونكار (خواندگار) معروف به
مسجد سلطان مراد دوم كه در ٨٤٠ق/١٤٣٦م بنا شده است (همانجا). اين مسجد كه
يكى از زيباترين مساجد شبه جزيرة بالكان به شمار مىآيد، در طول تاريخ خود
چندين بار بر اثر آتش سوزي و يا زلزله تخريب شده، و به طور كامل تعمير
نشده است .(IA,XIII/١٢٥) از ديگر مكانهاي اسلامى مسجدهاي يحيى پاشا، قارلو
زاده، قوجا مصطفى پاشا و اسحاق بيك، و نيز مدارس سلطان مراد و يحيى پاشا را
مىتوان نام برد (اولياچلبى، ٥/٥٥٥ -٥٥٦). اوليا چلبى همچنين از كليساهاي
ارامنه، بلغارها و صربها و نيز عبادتگاههاي يهوديان نام مىبرد (٥/٥٥٨). اين
شهر مركز اسقف نشين كليساي ارتدكس رومى است و در اطراف آن چند صومعه و دير
به نام قديسان مسيحيت مانند مرقُس و مَتى وجود دارد ( بستانى، ١٣/٢١٨).
همچنين از برج ساعت ( اولياچلبى، ٥/٥٥٥)، پل سنگى بر روي رودخانة واردار كه
در زمان سلطان مراد دوم ساخته شده، و در ٩٨٧ق/١٥٧٩م مرمت شده است،
مىتوان نام برد (همو، ٥/٥٥٨). پس از زمين لرزة ١٩٦٣م تقريباً تمام اين آثار
و محلات مسلمان نشين و بافت قديمى شهر از ميان رفته، و اسكوپيه به صورت
شهري جديد درآمده است («دائرة المعارف...١»، .(XXXIII/٢١٩
مآخذ: ادريسى، محمد، نزهة المشتاق، بيروت، ١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛ اولياچلبى، محمد،
سياحت نامه، به كوشش احمد جودت، استانبول، ١٣١٥ق؛ بروسهلى، محمد طاهر،
عثمانلى مؤلف لري، استانبول، ١٣٤٢ق؛ بستانى؛ سامى، شمسالدين، قاموس
الاعلام، استانبول، ١٣٠٦ق؛ شاو، استانفورد جى، تاريخ امپراتوري عثمانى و
تركية جديد، ترجمة محمود رمضان زاده، مشهد، ١٣٧٠ش؛ صولاق زاده، محمد، تاريخ،
استانبول، ١٢٩٨ق؛ طاش كوپريزاده، احمد، الشقائق النعمانية، استانبول،
١٤٠٥ق؛ عاشق پاشازاده، درويش احمد، تاريخ، استانبول، ١٣٣٢ق؛ عطايى،
عطاءالله، حدائق الحقائق فى تكملة الشقائق، به كوشش عبدالقادر اوزجان،
استانبول، ١٩٨٩م؛ كمال پاشازاده، تواريخ آل عثمان، به كوشش شرف الدين
توران، آنكارا، ١٩٥٤م؛ لاكست، ايو و ديگران، مسألة صربستان و يوگسلاوي سابق،
ترجمة عباس آگاهى، تهران، ١٣٧٢ش؛ مجدي، محمد، حدائق الشقائق، به كوشش
عبدالقادر اوزجان، استانبول، ١٩٨٩م؛ نشري، محمد، تاريخ جهان نما، به كوشش
رشيد اونات و محمد كويمن، آنكارا، ١٩٨٧م؛ يوگسلاوي، مؤسسة مطالعات و پژوهشهاي
بازرگانى، تهران، ١٣٦٧ش؛ نيز:
Babinger, F., Die Geschichtsschreiber der Osmanen und ihre Werke, Leipzig, ١٩٢٧;
Britannica, ١٩٧٨; EI ١ ; Gibb, E. J. W., A History of Ottoman Poetry , London ,
١٩٦٥ ; GSE ; IA ; Inalc o k , H., Fatih devri O zerinde tetkikler ve vesikalar,
Ankara, ١٩٨٧; Karal, E.Z., Osmanl o tarihi , Ankara ١٩٨٣ ; Ostrogorsky , G . ,
Bizans devleti tarihi , tr. , F. Is o ltan, Ankara, ١٩٨١; Pauly; Tansel, S.,
Fatih Sultan Mehmed'in siyas Q ve asker Q faaliyeti, Ankara, ١٩٨٥; T O rk
ansiklopedisi, Ankara, ١٩٨٤; Tursun Bey, T @ r o h-i Eb O 'l- Feth, Istanbul,
١٩٧٧; Uzun ٥ ars o l o , I.H., Osmanl o tarihi, Ankara, ١٩٨٤.
علىاكبر ديانت