دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٣٢٥
| استغفار جلد: ٨ شماره مقاله:٣٣٢٥ |
اِسْتِغْفار، اصطلاح قرآنى، به معنى درخواست آمرزش از خداوند. اين
واژه در لغت مصدر باب استفعال از غُفران، به معنى طلب بخشايش است.
استغفار دعايى است كه با آن انسان آمرزش گناهان خود را از خداوند مىطلبد.
بنابر روايات، بهترين و كامل ترين دعا، استغفار است (كلينى، ٢/٥٠٤؛ نيز نك:
مجلسى، ٩٠/٢٨٣). استغفار معمولاً با عبارت «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبّى...»
صورت مىگيرد، اما شرط تحقق آن همراهى با توبه، دوري از گناه و نيك كرداري
است. از اين رو، برخى استغفار را طلب مغفرت به وسيلة دعا، همراه با توبه از
گناهان (طوسى، ٩/٣٢١)، و برخى ديگر آن را طلب مغفرت پس از پى بردن به
زشتى معصيت و دوري از آن دانستهاند (جرجانى، ١١) و راغب اصفهانى نيز آن را
به طلب مغفرت به گفتار و رفتار تفسير كرده است (نك: مادة غفر). برخى بر جنبة
عملى استغفار، چندان تأكيد كردهاند كه آن را در كاربرد مجرد (بدون همراهى با
توبه)، عين توبه دانستهاند كه طلب مغفرت را نيز به همراه دارد (ابن قيم،
١٣٦).
تأكيد بر حقيقت استغفار و همراهى آن با توبه و عمل صالح در واقع برگرفته از
تعاليم قرآن و احاديث است. قرآن كريم كسانى را كه تنها به زبان آمرزش
مىطلبند، نكوهيده است ( فتح/٤٨/١١). در برخى از روايات، عمل كسى كه از
گناهى استغفار مىكند و همان را از نو مرتكب مىشود، همانند به ريشخند گرفتن
پروردگار خود دانسته شده است (كلينى، همانجا؛ نيز نك:مجلسى، ٩٠/٢٨١، ٢٨٢).
در بارة استغفار، متناسب با سياق آيات در تفاسير، تعابير ديگري نيز آمده كه
از باب تعيين مصداق است. براي مثال استغفار در آية «...اِسْتَغْفِروا
رَبَّكُم ثُمَّ توبوا اِلَيْهِ...» (هود/ ١١/ ٥٢) به ايمان (طبري، ١٢/٣٥؛
زمخشري، ٢/٤٠٢)، در آية « فَسَبَّحْ بِحَمْدِ رَبَّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ...»
(نصر/١١٠/٣) به خضوع در برابر خداوند (همو، ٤/٨١٢) و نيز در آية «... وَ ما كانَ
اللّهُ مُعَذَّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرونَ» (انفال/٨/٣٣) به اسلام تفسير
شده است (نك: قرطبى، ٧/٣٩٩). واژة استغفار ٤٢ بار در قرآن كريم به شكلهاي
گوناگون آمده است كه در بيشتر موارد، به صيغة امر و از سويخداوند خطاببه
بندگان است(مثلاً بقره/٢/١٩٩،نساء/٤/١٠٦، هود/١١/٣).
در اشاره به شقوق مختلفِ سخن از استغفار در آيات قرآنى بايد گفت: گاه از
استغفار پيامبران براي خويش يا ديگران (مثلاً آل عمران/ ٣/١٥٩، ص/٣٨/٢٤)،
گاه از استغفار مؤمنان، گاه از استغفار فرشتگان براي مؤمنان و نيز از استغفار
گناهكاران سخن به ميان آمده است (آلعمران/٣/١٣٥، ١٥٩، نساء/٤/٦٤، ١١٠،
انفال/٨/٣٣، غافر/٤٠/٧، ذاريات/٥١/١٨). در بيشتر آيات ياد شده، پس از سخن از
استغفار، خداوند «مستغفرين» را به رحمت و غفران خود بشارت داده است
(نساء/٤/٦٤، ١٠٦، ١١٠، مائده/٥/٧٤، جم). با وجود تأكيد فراوان بر استغفار، گاه
در برخى از آيات از استغفار براي برخى كسان نهى شده است (نك: دنبالة
مقاله).
در شماري از آيات قرآنى، استغفار و توبه ملازم يكديگرند: يك جا نخست توبه و
سپس استغفار آمده (مائده/٥/٧٤)، و خطاب آيه به مسيحيانى است كه عقايد
توحيدي را به كفر درآميختهاند؛ در برخى ديگر از آيات، ابتدا استغفار و آنگاه
توبه آمده است و خطاب پيامبران (صالح، هود، شعيب (ع) و رسول اكرم(ص))
به مردمانى است كه هنوز ايمان نياوردهاند (هود/١١/٣، ٥٢، ٦١، ٩٠).
با توجه به عطف توبه بر استغفار با حرف «ثُمَّ» در آيات ياد شده، مفسران
آراء گوناگونى را مطرح نمودهاند: استغفار به مناسبت سياق آيات كه خطاب به
مشركان است، يعنى طلب آمرزش از شرك و توبه، بازگشت به طاعات و انجام
كارهاي نيك؛ استغفار به زبان است و توبه، پشيمانى بر گذشته و تصميم بر
ترك گناه در آينده؛ استغفار به معنى توبه و مراد از توبه در آيات، توبة
خالصانه و حقيقى است؛ استغفار به معنى طلب آمرزش از گناهان گذشته چون
شرك است و توبه يعنى ايمان به پروردگار (نك: طبري، ١١/١٢٤؛ طوسى، ٣/٦٠٤؛
زمخشري، ٢/٣٧٨؛ طبرسى، ٦/٢١٤؛ ابوالفتوح، ١٠/٢٢٨؛ فخرالدين رازي، ١٧/١٨١؛
طباطبايى، ١٠/١٤١).
در روايات اهل بيت(ع)، فرق آشكاري ميان استغفار و توبه ديده نمىشود؛
چنانكه در حديثى از اميرالمؤمنين على(ع) براي استغفار شرايط و مقدماتى
شمرده شده است: پشيمانى بر گذشته، عزم جزم بر بازنگشتن به آن، اداي
حقوق مردم، به جاي آوردن حق هر واجبى كه ترك شده، آب كردن گوشتهاي
روييده از حرام با غم و اندوه ( نهج البلاغة، حكمت ٤١٧).
با توجه به آيات و روايات، نه تنها گنهكاران، بلكه مؤمنان و حتى ائمه(ع)
و پيامبر اكرم(ص) نيز مأمور به استغفارند. خداوند در سورة غافر (٤٠/٥٥) و سورة
محمد (٤٧/١٩) به پيامبر (ص) فرمان استغفار از «ذنب» داده است. اميرالمؤمنين
على(ع) نيز براي خويش و مؤمنان استغفار مىكند ( نهجالبلاغة، خطبة ١٩٧). در
نهج البلاغه استغفار در شب، يكى از عبادات متقيان به شمار آمده است (خطبة
١٩٠).
دربارة آياتى كه به استغفار رسول اكرم (ص) اشاراتى دارد، مفسران هر يك
متأثر از ديدگاه كلامى خود، آراء و نظريات گوناگونى بيان كردهاند (مثلاً نك:
فخرالدين رازي، ٣٢/١٦٢). بنا بر نظر معتزله و اشاعره كه فعل «صغاير» را بر
رسول اكرم(ص) ممكن مىدانند (نك: قاضى عبدالجبار، ٥٧٣ - ٥٧٥؛ جوينى، ٣٥٦)، در
اين آيات پيامبر(ص) مأمور به استغفار از صغاير يا گناهان پيش از بعثت بوده
است (نك: زمخشري، ٤/٣٢٣؛ فخرالدين رازي، ٣٢/١٦٢؛ بيضاوي، ٥/٨١؛ خازن، ٤/١٤٥)،
اما اماميه كه به اتفاق، كباير و صغايررا، چه پس از بعثت و چه پيش از آن
بر رسول اكرم(ص) ممكن نمىشمارند (مفيد، ١٠٦؛ علامة حلى، ٣٧٦)، برداشتهاي
ديگري از آيات ياد شده مطرح كردهاند؛ مانند آنكه مراد از امر به استغفار،
امت پيامبر(ص) و نه شخص آن حضرت بوده است (طوسى، ٩/٣٠٠) و يا آنكه
استغفار رسول اكرم(ص) از باب تعبد بوده است (طبرسى، ٧/٨٢١؛ نيز بغوي،
٥/٤٧). بنا به ديدگاه متأخران شيعه، «ذنب» مراتب مختلفى دارد؛ ذنبِ نسبت
داده شده به معصومين(ع) از نوع گناهان شرعى، قانونى و اخلاقى نيست،
بلكه اينان با رسيدن به مقام قرب الهى توجه به امور طبيعى و دنيوي را
نوعى غفلت از مبدأ هستى و گونهاي گناه تلقى مىكنند. در اين باره تعبير
مشهور «حسنات الابرار سيئات المقرّبين» به كار رفته است. از اين رو، بايد
اين دسته آيات و احاديث مربوط به استغفار معصومين و نيز حديث نبوي «انّه
لَيُغان على قلبى و انّى لاستغفرالله فى اليوم مائة مرّة» (مسلم، ٣/٢٠٧٥)
را بر همين معنى حمل كرد (نك: شيخ بهايى، ١٩٠- ١٩٣؛ فيض، ١/٢٢٥-٢٢٦، ٧/١٧-
١٨؛ طباطبايى، ٦/٣٦٤-٣٦٦، ٣٧٠-٣٧١، ١٧/٣٤١).
گاه در قرآن كريم به پيامبر(ص) امر شده است كه براي مرد و زن از مؤمنان
استغفار كند (نور/٢٤/٦٢، ممتحنه/٦٠/١٢). شيخ طوسى استغفار رسول اكرم (ص)
براي مردمان را به معنى دعا و لطفى در حق آنان دانسته است كه مغفرت و
بخشايش خداوند را در پى خواهد داشت (٧/٤٦٦). از نظر قرآن كريم، مؤمن واقعى
كسى است كه از گناهان خود بىدرنگ آمرزش طلبد و پپامبر (ص) را براي استغفار
شفيع سازد (نك: آل عمران/٣/١٣٥، نساء/٤/٦٤).
دربارة استغفار ملائكه براي مردمان، در آيهاي از سورة شوري (٤٢/٥) تصريح
شده است كه آنان براي اهل زمين استغفار مىكنند و در آيهاي ديگر
(غافر/٤٠/٧) آمده است كه حاملان عرش و فرشتگان پيرامون آن براي مؤمنان
استغفار مىكنند. برخى استغفار ملائكه براي مؤمنان را به سبب شفقت و
مهربانى آنان بر بندگان خداوند دانستهاند (نك: فخرالدين رازي، ٢٨/٣٣). در
برخى تفاسير، استغفار براي زمينيان، مختص به مؤمنان دانسته شده است
(طبري، ٢٥/٦؛ طبرسى، ١٠/٣٣). همچنين بر پاية روايتى، ملائكه براي آن كس كه
خيرخواه ديگران، و در پى برآوردن نياز برادران ايمانى است، استغفار مىكنند
(كلينى، ٢/١٩٥).
اگرچه استغفار در هر زمانومكانى امريپسنديده است، بر استغفار در سحرگاهان
(آل عمران/٣/١٧)، در ايام حج (بقره/٢/١٩٩) و برخى مناسبتهاي ديگر (نك:
نهجالبلاغة، خطبة ١٩٠؛ نيز مجلسى، ٩٠/٢١٤) تأكيد شده است. برخى از مفسران نيز
«اَلْمُسْتَغْفِرينَ بِالاْسْحارْ» (آل عمران/٣/١٧) را به معنى نمازگزاران در
سحرگاهان دانستهاند (نك: طبري، ٣/١٣٩، ٢٦/١٢٤؛ ميبدي، ٢/٤٦) كه درواقع از
باب تعيين مصداق است. در برخى از روايات، بر كثرت استغفار و مداومت بر آن
تأكيد شده (نك: ابن ماجه، ٢/١٢٥٤؛ نيز مجلسى، ٩٠/٢٧٩)، و اميرالمؤمنين
على(ع) استغفار بسيار را از صفات رستگاران شمرده است ( نهجالبلاغة، نامة ٤٥؛
نيز نك:مجلسى، ٩٠/٢٨٣). در سخن از مداومت بر استغفار، نقل است كه پيامبر(ص)
روزانه ٧٠ يا به روايتى ١٠٠ بار طلب آمرزش مىكردند (نك: بخاري، ٧/١٤٥؛
مسلم، همانجا؛ نيز كلينى، ٢/٤٣٨، ٤٥٠).
مشهورترين و متداولترين عبارت استغفار «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ [ربّى] و اَتوبُ
اليه» است، اما هر نيايشى كه در آن طلب مغفرت باشد، نيز استغفار شمرده
مىشود. در قرآن كريم از اين نوع نيايشها كه با عباراتى چون «رَبَّنا
فَاغْفِرْلَنا...» يا «رَبَّ اغْفِرْلى...» آغاز مىشود، فراوان است. در
روايات و ادعية مأثور به موضوع استغفار به صورتهاي گوناگون پرداخته شده
است. از پيامبر اكرم(ص) دعايى با عنوان «سيّد الاستغفار» در منابع شيعه و
اهل سنت با اختلاف اندكى نقل شده است، بدين سان: «اللهم انت ربى
لاالهالا انت، خلقتنى و انا عبدك... فاغفرلى انه لايغفر الذنوب الا انت»
(بخاري، همانجا؛ ابنبابويه، ١٤٠؛ براي نمونههاي ديگر، نك: كفعمى، ٣٦-٤٦).
دعاهايى نيز دربارة استغفار در صحيفة سجاديه (دعاهاي ٣٧- ٣٨) از امام زين
العابدين (ع) آمده است. با توجه به اهميت استغفار در فرهنگ اسلامى، ذكر
«استغفرالله ربى و اتوب اليه» در نمازهاي يوميه ميان دو سجده و نيز پس از
تسبيحات اربعه مستحب است و همچنين در قنوت نماز وتر ذكر استغفار ٧٠ بار تكرار
مىگردد (براي تفصيل، نك: الموسوعة...، ٤/ ٣٥ به بعد) . در برخى از آثار
اماميه، سخن از نماز استغفار با شرايط و آداب مخصوص آمده است (قمى،
٤٨٣-٤٨٤).
در آيات و روايات، از آثار و ثمرات معنوي و مادي استغفار سخن به ميان آمده
است: استغفار حقيقى علاوه بر اجابت و غفران الهى (نساء/٤/١١٠)، مانع از
عذاب (انفال/٨/٣٣)، موجب نزول رحمت (نمل/٢٧/٤٦) و افزونى روزي و توانمندي
مىگردد (نوح/٧١/١٠-١٢، هود/١١/٣، ٥٢).
با وجود تأكيد فراوان بر استغفار، رسول اكرم(ص) و نيز مؤمنان، از آمرزش
خواستن براي مشركان نهى شدهاند. گفتنى است كه بر پاية عبارت صريح قرآن
كريم، استغفار پيامبر(ص) براي منافقان نيز، آنان را سودي نمىبخشد، چه
استغفار به شرط ايمان، بازناگشتن و اصرار نورزيدن بر گناه پذيرفته است
(توبه/٩/٨٠ ،١١٣، منافقون/٦٣/٦؛ نيز نك: فخرالدين رازي، ١٦/١٤٦-١٤٧؛ رضا،
١٠/٥٦٦ - ٥٦٨). با توجه به نهى از استغفار براي مشركان، قرآن كريم دربارة
شبهة استغفار ابراهيم (ع) براي پدر مشرك خود چنين پاسخ آورده است كه
استغفار او به انگيزة وفاي به وعده بود و پس از آنكه با اصرار پدر بر دشمنى
با خداوند مواجه شد، از او تبري جست (نك: توبه/٩/١١٤). گرچه استغفار
ابراهيم(ع) شامل نهى آية ١١٣ سورة توبه نمى شود، اما با توجه به آية ٤ سورة
ممتحنه (٦٠) اين عمل وي، الگو و اسوه براي ديگران نمىتواند بود (نك: طوسى،
٩/٥٨٠، ٥٨١؛ رضا، ١١/٤٩-٦٠؛ نيز براي نظريات مفسران در بارة استغفار ابراهيم
(ع)، نك: طبري، ١١/٣٠-٣٤؛ سيد مرتضى، ٣٣- ٣٥؛ طوسى، ٥/٣٠٨- ٣٠٩؛ فخرالدين
رازي، ١٦/٢١٠-٢١١؛ ابن تيميه، ٦ - ٨؛ طباطبايى، ١٤/٦٠ -٦١).
مآخذ: ابن بابويه، محمد، معانى الاخبار، به كوشش علىاكبر غفاري، قم،
١٣٦١ش؛ ابن تيميه، احمد، التوسل و الوسيلة، بيروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ ابن قيم
جوزيه، محمد، التوبة، به كوشش صابر بطاوي، قاهره، ١٤١٠ق/١٩٩٠م؛ ابن ماجه،
محمد، سنن، به كوشش محمد فؤاد عبدالباقى، قاهره، ١٩٥٢-١٩٥٣م؛ ابوالفتوح
رازي، روض الجنان و روح الجنان، به كوشش محمد جعفر ياحقى و محمد مهدي
ناصح، مشهد، ١٣٦٦-١٣٧٢ش؛ بخاري، محمد، صحيح، استانبول، ١٣١٥ق؛ بغوي، حسين،
معالم التنزيل، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ بيضاوي، عبدالله، انوار التنزيل،
قاهره، ١٣٣٠ق؛ جرجانى، على، التعريفات، قاهره، ١٣٥٧ق/١٩٣٨م؛ جوينى،
الارشاد، قاهره، ١٣٦٩ق/١٩٥٠م؛ خازن، على، تفسير، قاهره، ١٣١٧ق ؛ راغب
اصفهانى، حسين، المفردات، استانبول، دار قهرمان؛ رضا، محمدرشيد، تفسير القرآن
الكريم، بيروت، دارالمعرفه؛ زمخشري، محمود، الكشاف، قاهره، ١٣٦٦ق/١٩٤٧م؛
سيدمرتضى، على، تنزيه الانبياء، نجف، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ شيخ بهايى، محمد، مفتاح
الفلاح، ترجمة على ابن طيفور بسطامى، تهران، ١٣٦٦ش؛ الصحيفة السجادية؛
طباطبايى، محمدحسين، الميزان، قم، ١٣٩١-١٣٩٣ق؛ طبرسى، فضل، مجمع البيان،
به كوشش هاشم رسولى محلاتى و فضلالله يزدي طباطبايى، بيروت،
١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ طبري، تفسير؛ طوسى، محمد، التبيان، به كوشش احمد حبيب قصير
عاملى، نجف، ١٣٧٦ق/١٩٥٧م؛ علامة حلى، حسن، كشف المراد، بيروت،
١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ فخرالدين رازي، التفسير الكبير، قاهره، ١٣٠٢ق؛ فيض كاشانى،
المحجة البيضاء، به كوشش على اكبر غفاري، قم، ١٣٨٣ق؛ قاضى عبدالجبار، شرح
الاصول الخمسة، به كوشش عبدالكريم عثمان، قاهره، ١٣٨٤ق/١٩٦٥م؛ قرآن كريم؛
قرطبى، محمد، الجامع لاحكام القرآن، بيروت، ١٩٦٥م؛ قمى، عباس، «باقيات
صالحات»، در حاشية مفاتيحالجنان، تهران،١٣٨٣ق؛ كفعمى، ابراهيم، البلد
الامين، چ سنگى، تهران، ١٣٨٣ق؛ كلينى، محمد، الكافى، به كوشش علىاكبر
غفاري، تهران، ١٣٨٨ق؛ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛
مسلم بن حجاج، صحيح، به كوشش محمدفؤاد عبدالباقى، قاهره، ١٣٧٤ق/١٩٥٤م؛
مفيد، محمد، تصحيح الاعتقاد، قم، ١٣٦٣ش؛ الموسوعة الفقهية، كويت،
١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ ميبدي، رشيدالدين، كشفالاسراروعدةالابرار، به كوشش
علىاصغرحكمت، تهران، ١٣٥٧ش؛ نهجالبلاغة. محمدجواد شمس (رب) ٢/٤/٧٥
ن * ١ * (رب) ٢٠/٦/٧٥
ن * ٢ * (رب) ٢٢/٦/٧٥