دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٣٠٠
| استخاره جلد: ٨ شماره مقاله:٣٣٠٠ |
اِسْتِخاره، عنوانى عام براي آنگونه از آداب دينى كه با انجام
دادن آنها، شخص انتخاب احسن را از خداوند مىطلبد. استخاره در لغت، طلب و
خواستن بهترين در امري است (نك: ابنمنظور، ذيل خير)، اما در اصطلاح دينى،
واگذاردن انتخاب به خداوند در كاري است كه انسان در انجام دادن آن درنگ
و تأمل دارد. گاه در روايات، استخاره مشاورهاي با خداوند دانسته شده است
(مثلاً نك: برقى، ٥٩٨؛ ابن بابويه، ١/٥٦٢). در منابع دينى از ديرگاه دربارة
استخاره گفت و گو شده، و براي آن، آدابى از دعا، نماز و ذكر بيان گرديده
است. استخاره كردن در امري كه در شرع، حكمى روشن دارد، روا نيست و تنها در
كارهاي مباح يا در انتخاب ميان دو مستحب، نيكو و پسنديده است (نك: ابن
طاووس، ١٦٧- ١٦٨، ١٧٢ به بعد؛ ابن حجر، ١١/١٥٤).
از برخى روايات چنين برمىآيد كه در دورة پيش از اسلام، نوعى «استخاره از
الله» در ميان عرب معمول بوده است (نك: ابن سعد، ٨/١٧١؛ ابوالفرج، ١٩/٩٢)،
ولى دربارة چگونگى آن شرحى داده نشده است. از نخستين نمونههاي عمل به
استخاره در دورة اسلامى روايتى از حضرت على (ع) است، مبنى بر اينكه چون
پيامبر (ص) وي را به يمن فرستاد، او را بر بهكارگيري استخاره، آنگاه كه
تصميمگيري دشوار گردد،ترغيب كرد (طوسى، امالى، ١/١٣٥). همچنين به هنگام
رحلت حضرت رسول (ص) و بروز اختلاف نظر ميان صحابه در كيفيت دفن آن حضرت،
بهدنبال دو كس فرستادند كه يكى به شيوة مكيان زمين را مىشكافت و يكى
بهروش مدنيان لحد مىساخت؛ آنگاه عبارت «اللهم خِرْلِرَسولِك» را بر زبان
آوردند و امر را بر آن نهادند كه هر يك زودتر رسد، روش او را بهكار بندند (نك:
ابن سعد، ٢(٢)/٧٤- ٧٥؛ ابن ماجه، ١/٤٩٦؛ نيز نك: مجلسى، ٢٢/٥١٨، ٥٢٩). استخاره
و طلب كردن بهترين از خداوند نزد مذاهب گوناگون اسلامى امري پسنديده شمرده
شده، و در اين باره احاديثى چند از پيامبر (ص) و ائمة اطهار (ع) نقل شده
است (نك: احمد بن حنبل، ١/١٦٨؛ برقى، ٥٩٨ -٥٩٩ ).
در حديثى نبوي به روايت جابر به چگونگى نماز استخاره پرداخته شده است. در
اين حديث كه از منابع اساسى در مباحث فقهى مربوط به نماز استخاره بهشمار
مىآيد، دعاي ويژهاي نيز براي تعقيب اين نماز آمده است (مثلاً نك: احمد بن
حنبل، ٣/٣٤٤؛ بخاري، ٧/١٦٢؛ ترمذي، ٢/٣٤٥-٣٤٦). در منابع اماميه به علاوه،
احاديث ديگري به نقل از ائمه(ع) در آداب نماز استخاره آمده است (نك:
كلينى، ٣/٤٧٠ به بعد؛ ابن بابويه، ١/٥٦٢ -٥٦٣؛ طوسى، تهذيب...، ٣/١٧٩ به
بعد). نماز استخاره نزد فقيهان از نمازهاي مستحب يا مسنون شمرده شده است
(مثلاً نك: ابن ادريس، ١/٣١٣؛ سيد بكري، ١/٢٥٧). بهاتفاق مذاهب فقهى، نماز
استخاره دو ركعت است و بنا بر قول مشهور نزد مذاهب گوناگون، بهتر آن است
كه در قرائت اين نماز پس از فاتحة الكتاب، در ركعت نخست سورة كافرون و در
ركعت دوم سورة اخلاص خوانده شود (مثلاً نك: غزالى، ١/١٨٥؛ نووي، «الاذكار»،
٣/٣٥٤؛ ابن عابدين، ١/٥٠٦؛ بدون تصريح به ترتيب: كلينى، ٣/٤٧٢؛ ابن
بابويه، ١/٥٦٢). در يك روايت امامى نيز قرائت سوره هاي حشر و رحمن در ركعت
نخست و سورههاي معوذتين و اخلاص در ركعت دوم توصيه شده است (نك: كلينى،
٣/٤٧٠؛ طوسى، همان، ٣/١٨٠). افضل آن است كه نماز استخاره در اماكن مقدس
چون مساجد و مشاهد گزارده شود (نك: شهيد اول، ذيل نماز استخاره؛ نيز نك:
عوفى، ١/٢١٠ ). در روايات اماميه، نمونههايى از توصيه به اقامة اين نماز در
مسجد النبى(ص) (كلينى، ٣/٤٧١) و نيز بهجاي آوردن آداب استخاره در مشهد
امام حسين (ع) (حميري، ٢٨) وارد شده است.
علاوه بر استخاره با گزاردن نماز، استخاره به معنى دعا به درگاه خداوند و
طلب بهترين، در فرهنگ اسلامى جايگاه ويژهاي داشته است؛ گفتنى است كه
ابن ادريس (١/٣١٤) با ياد كردن اين نكته كه استخاره در زبان عرب اساساً
به معناي دعاست ،بر اين جايگاه تأكيدي ويژه داشته، و بر لزوم پيراستن
سنت استخاره از زوائد توصية اكيد كرده است (نيز نك: سطور بعد). دعاي ٣٣ از
صحيفة سجاديه نيايشى براي استخاره است و در آن از خداوند درخواست مىشود تا
آنچه مشيت و خواستة حق است، الهام فرمايد. در جوامع روايى به آداب و سنن
استخاره پرداخته شده، و رواياتى در اين باب به نقل از پيامبر اكرم و ائمة
اطهار گردآوري شده است (نك: شوكانى، ١٨٩-١٩٠؛ حرعاملى، ٣/ ٢٠٤-٢٢١؛ مجلسى،
٨٨/٢٢٢-٢٤٢). آثار مستقلى نيز بهخصوص از سوي عالمان امامى در موضوع استخاره
تأليف شده است كه از آن ميان مى توان به طور خاص كتاب فتح الابواب از
ابن طاووس را ياد كرد ( براي كتابشناسى اين آثار، نك: خفاف، ٤٧- ٥٥؛ نيز
براي يك تأليف كهن با عنوان الاستخارة و الاستشارة، نك: نووي، تهذيب...،
١(٢)/٢٥٦).
گفتنى است كه در برخى منابع علاوه بر نماز استخاره و دعا، به روشهاي خاصى
نيز در اين مورد اشاره شده كه گاه سنديت آنها مورد بحث و تأمل بوده است:
١. استخاره به قرآن: نخست بايد به روايت اليسع قمى از امام صادق (ع)
اشاره كرد كه به موجب آن شخص استخاره كننده به هنگام آماده شدن و قيام
براي نماز، مصحف را مىگشايد و به نخستين امري كه در آن مى بيند، عمل
مىكند (طوسى، تهذيب، ٣/٣١٠؛ كفعمى، ٣٩١، بدون اشاره به نماز ). در شيوهاي
ديگر كه طبرسى بدون ذكر مستند، آن را آورده است، شخص پس از بهجاي آوردن
نماز مخصوص و دعا، مصحف را مى گشايد و ٧ برگ را شمرده، پاسخ خود را در برگ
هفتم و سطر يازدهم مى جويد (نك: طبرسى، حسن، ٣٢٤؛ نيز ابن طاووس، ٢٧٧). از
اشارات جسته و گريخته در منابع برمىآيد كه چنين روشهايى نزد گروههايى از
اهل سنت نيز تداول داشته است (مثلاً نك: همو، ١٥٦، به نقل از دعوات
مستغفري؛ ابن حاج، ١/٢٧٨؛ زبيدي، ٢/٢٨٥-٢٨٦).
در حديثى از امام صادق (ع) از تفأل به قرآن كريم نهى شده است (كلينى،
٢/٦٢٩) و گاه در بيان وجه آن چنين گفتهاند كه مراد از تفألِ منهى ،
استفسار و پيش بينى حوادث آينده به قرآن است، يا اينكه در نهى نظر به
تشبه به مردم جاهليت در تفأل و تطيّر بوده است. ملاك نهى هرچه باشد،
برخى از علما سعى داشتهاند تا فرقهايى را ميان تفأل به قرآن و استخاره به
آن قائل شوند (مثلاً نك: فيض، ٥/١٤١٦-١٤١٧). گفتنى است كه برخى از عالمان
اهل سنت نيز با پرداختن به مسألة تفأل به قرآن، آن را به دور از سنت
دانسته، و مورد نقد قرار دادهاند (ابن حاج، زبيدي، همانجاها).
٢. استخاره با رقاع: در يكى از روشهاي استخاره با رقاع دو دستور «اِفْعَل »
و «لا تَفْعَل » بر دو رقعه نوشته مىشود و استخاره كننده با بهجاي آوردن
آدابى خاص يكى از آن دو را بر مى دارد و به مقتضاي آن عمل مى كند (نك:
كلينى، ٣/٤٧٣؛ طوسى، همان، ٣/١٨٢؛ نيز نك: طبرسى،احمد،٣١٤). در روشى ديگر ٦
رقعه بهكار مىرود و آنچه در ٣ رقعه متفقاً دستور «افعل» آيد، بدان عمل
مىشود (نك: كلينى، ٣/٤٧٠؛ طوسى، همان، ٣/١٨١؛ نيز نك: طبرسى، حسن، ٢٥٦).
روايت نخست بدون ضبط اسناد به يكى از ائمه(ع) منسوب گرديده، و روايت دوم
از امام صادق(ع) نقل شده است. ابن ادريس (١/٣١٣-٣١٤) و محقق حلى (ص ٣٠٤)
استخاره با رقاع را مورد انتقاد قرار داده، و برگرفته از اخبار غيرمعتبر
دانستهاند. شيخ مفيد نيز بر شذوذ اين اخبار و ضعف اسناد آن اشاره نموده است
(نك: ص ٢١٩). برخى نيز چون علامة حلى (١/١٢٨) و شهيد اول (همانجا) اين انتقاد
را وارد ندانسته اند .
٣. استخاره با سبحه (تسبيح): در اين نوع استخاره، پس از خواندن دعايى
مخصوص، به اندازة يك قبضه از تسبيح را جدا كرده، دانه ها را دو دو
مىشمارند؛ در صورتى كه بازمانده يك باشد، امر مورد نظر را خوب مىانگارند.
برپاية آنچه شهيد اول (همانجا) يادآور شده، اين نوع «استخاره به عدد» در
سدههاي نخستين اسلامى رواج نداشته است؛ تنها ابن طاووس (٢٧٢-٢٧٣) بر پاية
روايتى كه از امام غايب (ع) نقل كرده، استناد اين سنت را به ائمه (ع)
باز گردانيده است (نيز نك: كفعمى، ٣٩١-٣٩٢؛ صاحب جواهر، ١٢/١٧٢-١٧٣).
مآخذ: ابن ادريس، محمد، السرائر، قم، ١٤١٠ق؛ ابن بابويه، محمد، من لايحضره
الفقيه، به كوشش علىاكبر غفاري، قم، جماعة المدرسين؛ ابن حاج، محمد،
المدخل، قاهره، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ ابنحجر عسقلانى، احمد، فتحالباري، بولاق،
١٣٠١ق؛ ابنسعد، محمد، كتاب الطبقات الكبير، بهكوشش زاخاو و ديگران، ليدن،
١٣٢١ق؛ ابن طاووس، فتح الابواب، بهكوشش حامد خفاف، قم، ١٤٠٩ق؛ ابن
عابدين، محمد، ردالمحتار، بولاق، ١٢٧٢ق؛ ابن ماجه، محمد، سنن، بهكوشش محمد
فؤاد عبدالباقى، قاهره، ١٩٥٢-١٩٥٣م؛ ابن منظور، لسان؛ ابوالفرج اصفهانى،
الاغانى، بولاق، ١٢٨٥ق؛ احمد بن حنبل، مسند، قاهره، ١٣١٣ق؛ بخاري، محمد،
صحيح، استانبول، ١٣١٥ق؛ برقى، احمد، المحاسن، به كوشش جلالالدين محدث
ارموي، تهران، ١٣٢٨ش؛ ترمذي، محمد، سنن، بهكوشش احمد محمد شاكر و ديگران،
قاهره، ١٣٥٦ق/١٩٣٧م؛ حر عاملى، محمد، وسائل الشيعة، بيروت، ١٣٩١ق؛ حميري،
عبدالله، قرب الاسناد، تهران، ١٣٦٩ق؛ خفاف، حامد، مقدمه بر فتحالابواب (نك:
هم ، ابن طاووس)؛ زبيدي، محمد، اتحاف السادة المتقين، قاهره، ١٣١١ق؛
سيدبكري، ابوبكر، اعانة الطالبين، قاهره، ١٣٥٦ق؛ شوكانى، محمد، تحفة
الذاكرين، بيروت، عالمالكتب؛ شهيد اول، محمد، الذكري، چ سنگى، ١٢٧١ق؛
صاحب جواهر، محمدحسن، جواهر الكلام، بيروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ صحيفة سجاديه؛
طبرسى، احمد، الاحتجاج، بهكوشش محمدباقر خرسان، نجف، ١٣٨٦ق/١٩٦٦م؛ طبرسى،
حسن، مكارم الاخلاق، بهكوشش محمد حسين اعلمى، بيروت، ١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ طوسى،
محمد، امالى، بيروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ همو، تهذيب الاحكام، بهكوشش حسن موسوي
خرسان، نجف، ١٣٧٩ق؛ علامة حلى، حسن، مختلف الشيعة، تهران، ١٣٢٣ق؛ عوفى،
محمد، لباب الالباب، به كوشش ادوارد براون، ليدن، ١٣٢٤ق/ ١٩٠٦م؛ غزالى،
محمد، احياء علومالدين، قاهره، ١٢٨٩ق؛ فيض كاشانى، محمدمحسن، الوافى،
اصفهان، ١٤٠٦ق؛ كفعمى، ابراهيم، المصباح، تهران، ١٣٤٩ش؛ كلينى، محمد،
الكافى، بهكوشش علىاكبر غفاري، تهران، ١٣٩١ق؛ مجلسى، محمدباقر،
بحارالانوار، بيروت،١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ محقق حلى، جعفر، المعتبر، چ سنگى، ١٣١٨ق؛
مفيد، محمد، المقنعة، قم، ١٤١٠ق؛ نووي، يحيى، «الاذكار»، همراه الفتوحات
الربانية ابن علان، بيروت، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ همو، تهذيب الاسماء و اللغات،
قاهره، ١٩٢٧م. عبدالامير سليم