مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٣ - آيا ارزش، پيوند است؟
تقسيم مىشود: روح ذهنى، روح عينى (موضوعى)، و بالاخره روح مطلق [١]. او مىافزايد: انديشه حق در بنياد بر انديشه اراده، استوار است و اراده، مفهومى كلّى است، زيرا از خويش موضوعى براى خود بر مىستاند و از آن جا خود، خويش را مرزبندى مىكند و در يك لحظه، هم ذهن و هم موضوع است، لذا پديدهاى يكباره است، زيرا آزادى مفهومى دارد كه آگاهى ذهنى نيز هست [٢]. او مىافزايد: شخصيت، بنياد حقّ صرف است و از همين رو امر مطلق در اين جا آن است كه: شخص باش و به ديگران از آن روى كه اشخاصاند احترام بگذار [٣].
هگل مىگويد: بنياد حق، همان روح است بطور كلّى، قلمرو خاص و نقطه آغاز آن، همان اراده است [٤].
هگل از مسير فلسفهاى گسترده و پيچيده مىكوشد، راهى براى رسيدن از ذهن به موضوع بيابد. زيرا آن، نخست، فاقد تعيّن است، كه هيچ گونه قيد و اعتبار براى ما به همراه ندارد، خواه اين قيد و اعتبار حضورى مستقيم و طبيعى داشته باشد، يا به سبب نيازها، گرايشها و انگيزهها باشد [٥].
دوم، سپس اين اراده نزد هگل مرز مشخّصى پيدا مىكند. او مىگويد: همزمان، «من» همان انتقال از مرحله غير متعيّن و غير متميّز به مرحله تمايز و تعيّن است، و مرزبندى مضمون معيّن و موضوع نامشخّص است، او مىافزايد: اين است آن لحظه مطلق، لحظه به پايان رسيدن «من» و جزئى بودن آن [٦].
سوم آنكه اراده، همان وحدت اين دو لحظه است، و آن به گونهاى جزئيت است كه در ذاتش انعكاس مىيابد و بدين ترتيب به كليّت باز مىگردد [٧].
[١] - اصول فلسفة الحق، هگل، ج ١، ص ١٠.
[٢] - همان، ص ١٤.
[٣] - همان، ص ١٥.
[٤] - همان، ص ١٠٧.
[٥] - همان، ص ١٠٩.
[٦] - همان، ص ١١١.
[٧] - همان، ص ١١١.