مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٢ - آيا ارزش، پيوند است؟
به گزينش آن وا داشته است. چرا ارزشهايمان ما را به گزينش آن وا داشته؟ زيرا آن موضع، آن را بر ما تحميل كرده است. در اين جا آن چيزى پيش مىآيد كه در فلسفه «دور» ناميده مىشود.
آرى! ممكن است كه معيار از فرهنگ انسان، نشأت بگيرد و موضع انسان از معيار او.
از همين جا نقد ما نسبت به سخن دوم رخ مىنمايد، كه برخى در پرتو آن به ارزشها چنان مىنگرند كه گويى مجموعهاى پيچيده از احكام عقلى و انفعالى مهم نسبت به اشخاص، يا اشيا يا معانى هستند خواه برترى برخاسته از اين ارزيابيهاى گونهگون صريح و يا ضمنى باشد، و نيز مىتوان تصوّر كرد اين ارزيابيها بر بنياد امتدادى است كه از پذيرش آغاز مىشود و از ايستار گذر مىكند و به ردّ و عدم پذيرش منتهى مىشود [١].
انتقاد ما بر اين سخن آن است كه ارزشها هميشه احكام عقلى انفعالى نيستند، بلكه بسيارى اوقات، احكام عقلىِ فعلى هستند، يعنى بر واقعيت بيرونى داراى تأثير هستند و البتّه اين در صورتى است كه خاستگاه ارزشها، احساس دينى، يا وجدان پاك و يا به بيان رساتر عقل و روح انسان باشد.
آرى! ممكن است ارزشها مجموعهاى از احكام عقلى انفعالى، تعميمات و انتزاعهايى باشند، در صورتى كه خاستگاه آنها تجربيات بدِ انسان در برابر اشياء، اشخاص و مواضع باشد، والبتّه كه ميان فعل و انفعال، تفاوت هست.
پس عقل، همان نور الهى و روشنى است كه نيكو را از نكوهيده، حق را از باطل جدا مىكند، در حالى كه «دهماء» [٢] نظير عقل است و به مجموعه تجربيات حسّى بشرى گفته مىشود كه گاهى بازتابهاى عاطفى دارد و گاهى نيز وسوسه، هوى و هوس، يا تصوّرات و گمانها، و در نتيجه گاهى ارزشها از اين و يا آن پديد مىآيد.
دكتر امام پيرامون اين گونه جدلىگرى مىگويد: فلسفه روح نزد هگل به سه گونه
[١] - ارتقاء القيم، ص ٥٠.
[٢] - «دهماء» در زبان روايات دينى، شبيه عقل است.