مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٦ - گذر و برونفكنى
او نيازهاى طبيعى خود را با ارزشهايش در هم مىآميزد و بهترين نمونه آن عشق رومانتيك است. نياز جنسى، نزد هر جاندارى گرايشى طبيعى است. ولى در انسان با ارزشهايى والا در هم آميخته است و از خود گذر مىكند تا به عشقى رومانتيكى برسد. چگونه؟ در آغاز، آدمى را مىبينيم كه جنس مخالف را چكيده وجود مىشمارد، چهره او را در هر پديده و چهره هر پديده را در او مىبيند، حتّى هنگام پرداختن به امور مهم زندگى، آنها را با چهره محبوب و يا محبوبه خود در هم مىآميزد، تا جايى كه گاهى نيازهاى جنسى (خاستگاه ارزش جنسى) را فراموش مىكند و محبّت به عشقى رومانتيك بدل مىشود كه هدف از آن مجسّم كردن ارزشهاى والاست در جنس مخالف كه گاهى نيز خيال و وهم صرف است.
مىتوان امور متعالى را تفسيرى مادّى كرد (چنانكه فرويد در ضمير ناخودآگاه خود كرد و دوركهايم بابُت كردن جامعه)، ولى چنين تفسيرى نه تنها دليل كافى ندارد، بلكه فاقد همسويى و هماهنگى با ديگر پارامترهاى موضوع مورد تفسير نيز مىباشد.
اينك اين سؤال بزرگ باقى مىماند كه: اگر همه ما در وجود «ارزش والا» براى آدمى همداستانيم و آن را عامل مستقيم و يا غير مستقيم بسيارى از اعمال انسان و حتّى محرّك تاريخ- در ميان عدّه كثيرى- مىدانيم پس چرا بايد در پى تفسيرى مادّى از آن باشيم. آيا اين عملكرد موجب دورى از روح بى طرفى در جُستارهاى علمى نيست؟
آشكار مىنمايد كه در ميان اشخاص ما ديگرايى كه به مسأله ارزش والا نزد انسان مىپردازند دليلى غير علمى در كار است كه آنها را به كنار نهادن اين احتمال وا مىدارد كه خاستگاه اين ارزش والا در ژرفاى وجود آدمى نهفته باشد و اينكه چنين خاستگاهى از دلايل مادّى متمايز است و اين نگاه به آن نگاه آرمانى شباهت دارد كه براى حقايق مادّى در پى يافتن اسباب و علل متافيزيكى است، به عنوان مثال مىگويد:
دليل گرسنگى در انسان، جنّى است كه در دل انسان گرسنه مىدمد، تا چه اندازه فاصله اين ديدگاه با روح علمى زياد است! و نيز پيوند دادن ايثار به حسّ گرسنگى در انسان، يا انحراف از نياز جنسى يا حتّى روح اجتماعى كه دوركهايم بدان