مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٩٦ - ٢- مكاتب اخلاقى تكامل مىيابند
رسالتها آنها را در اخلاق و ارزشهاى زندگى به راه صلاح رهنمون مىسازند. زيرساز اخلاق در ميان اين جماعت وحى است، و بدون ترديد اديان آسمانى به اين ديدگاه وابستهاند، و پارهاى از مكاتب بزرگ اخلاقى بدان باز مىگردند كه از جمله آنها فيض افلاطونى و جهان مُثُلِ او واگزيستانسيا ليسم مؤمن و ديگراناند.
دوم- هنگامى كه آدمى به خويش باز مىگردد و ضميرش را باز جويى مىكند، آيا در خود چيزى را مىيابد (مانند عقل، يا اراده و يا عاطفه) كه سخن بگويد؟
و آيا اين سخنگو از انسان حكايت دارد و يا از طبيعت محيط بر او؟
١- گروهى گفتند آرى! و عقل همان سخنگوست و برخى همچون (هگل) آن را اراده و بعضى ديگر چون (كانت) آن را اراده نيكو ناميدند، و بعضى همچون افلاطون و ارسطو آن را عقل به شمار آوردند، و اين زيرساز اخلاق در نزد ايشان شد.
٢- گروهى گفتند: آن همان منِ آزاد است كه هيچ چيز او را توجيه نمىكند (اگزيستانسيا ليسم نزد سارتر) و زيرساز اخلاق در نگاه او همين آزادى است.
سوم- گروهى مىگويند: وجدان آينه زندگى است و در انسان جز بازتابهاى عوامل متغيّر زندگى چيز ديگرى يافت نمىشود و هيچ چيز ثابت نيست، و هر پديدهاى در تحوّل است. بنابراين براى بررسى انسان بايد محيط و شرايط او را بررسى كنيم، زيرا آدمى زاده محيط و متأثّر از شرايط است.
چهارم- آيا آدمى در ساختن خود و يا جهان اطرافش نقش دارد؟ آيا او در رويدادهاى هستى دست دارد؟ يا تا ابد در مسيرى گام برمىدارد كه تقدير براى او ترسيم كرده است؟
١- گروهى گفتند: انسان فاعل است، و دراين جهان رسالتى دارد و تصميم نهايى بر عهده اوست.
زيرساز اخلاق در نگاه اين جماعت همان كاركرد و فعّاليّت است.
٢- گروهى اين مفهوم را انكار كردهاند.
پنجم- بدين سان مكاتب اخلاقى به سه شيوه اصلى تقسيم شدهاند:
مكاتب ايمانى كه وحى را زيرساز اخلاق قرار دادهاند، و مكاتب (فوق مادى) عقلى را نيز به اين گروه الحاق شدهاند، مكاتب ناتوراليسم (طبيعت گرا)