مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٩٨ - ٢- مكاتب اخلاقى تكامل مىيابند
و اصول كلّى را فرو مىفرستد.
امّا كنش و عمل يك درجه از اخلاق عقبتر است زيرا اخلاق نور وكنش، حركت است. اخلاق راه است وكنش بر آن گام مىنهد و بايد آن را در نتيجه هدف اخلاق دانست نه خود اخلاق. آرى، اخلاق بدون كنش، به سان قالبى بدون درونمايه و حروفى فاقد معنا مىباشد.
هركه بخواهد بدون حركت، حقايق را درك كند همچون كسى است كه كفهاى دست خود را به سوى آب مىگشايد تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسيد. و چنانكه آيه شريفه مىفرمايد: وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ... [١].
«آنها كهدر راه ما (با خلوص نيّت) جهاد كنند، قطعاً بهراههاى خود، هدايتشان خواهيم كرد ...»
آنچه ما را به سوى كنش و عمل مىكشاند چند بينش اخلاقى است:
١- يكى شدن بشر با حقيقت به وسيله حركت در عمق و متحوّل كردن آن حقيقت انجام مىپذيرد.
٢- سعادت تحقّق نمىيابد، مگر در پرتو همپيوستى با حقيقت خواه باستاندن (غذا) يا با دادن (نسل) باشد.
٣- انسان فرصتهايى بىحد و مرز براى تكامل دارد و در زندگى امكاناتى براى تحوّل بخشيدن به چشم مىخورد كه پايان ندارد و رسالت انسان تكامل يافتن (اين راستترين فطرت در ذات اوست) و چشمداشت هميشگى به دگرگونى است.
اين برخاسته از كاستى در اراده خداوند سبحان و يا قدرت مطلقه او نيست، بلكه براى اين است كه خداوند خواسته است كه آدمى آزاد باشد و آنچه را مىخواهد برگزيند و مسؤوليّت گزينش خود را تحمّل كند، و براى اين است كه خداوند آنچه را در زمين است براى انسان مسخّر كرده و به او فرمان داده است كه از آنها در راه خير بهره برد، و نيز براى اين است كه اين رسالت را به عهده انسان گذاشته است.
بدين ترتيب بينش دينى در برگيرنده همه ابعاد مثبت مكاتب فلسفى مىباشد.
[١] - سوره عنكبوت، آيه ٦٩.