مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٩٧ - ٢- مكاتب اخلاقى تكامل مىيابند
و مكاتب كنش باورى.
آخرين سخن دراين موضوع آنكه: علم و قدرت خداوند سبحان به هر چيزى احاطه دارد و چنانكه زرتشيتان مىگويند خداوارهاى نيست ناتوان (آنها در توجيه اخلاق مىگويند: خداوند متعال براى راندن اهريمن- خداواره شر- به قدرت انسان نيازمند است)، يا چنانكه ويليام جيمز مىگويد: خداوند هستى را به كمال نرسانده و اين انسان است كه آن را كامل مىكند.
هرگز چنين نيست، و اين خداوند است كه ريشههاى اخلاق (فرمانها) را به پيامبرانش مىفرمايد و از آنجا به بشريت مىرسد، ليكن انسان را به بهترين شكل آفريده است فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا [١] «... اين فطرتى است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده ...»، خداوند عقل و اراده را در درونِ بشر به وديعت نهاد و اين عقل خاستگاه الهامات اخلاقى نيز هست و اين البتّه پس از زمانى است كه پيامبر مردم را بدان ياد مىآورد، و بدينسان عقل دومين خاستگاه بنيادين اخلاق است.
و از آنجا كه انسان زاده طبيعت است و در آن تأثير و تأثّر متقابل دارد پس بخشى از عادات و رفتار و ارزشهاى حياتى او از همين طبيعت نشأت مىگيرد.
بدينسان طبيعت و عقل در ساختن ارزشهاى اخلاقى سهيم هستند در حالى كه وحى او را به سوى اين ارزشها هدايت مىكند.
بدين ترتيب اخلاق سه خاستگاه دارد: (وحى، عقل و طبيعت) با اين تفاوت كه وحى عقل را يادآور مىشود، عقلى كه بر طبيعت چيره است و آنچه را از كالاى آن بخواهد برمىگزيند، پس انسان- آن چنانكه مكاتب ناتوراليسم و يا علمگراى نوين تصوّر كردهاند- همچون پرى گرفتار طوفانهاى سرگردان نيست.
انسان چنانكه اگزيستانسيا ليسم تصوّر كرده چيزى را بدون سنجه برنمىگزيند، و اراده هگل و اراده نيكوى كانت تنها خاستگاههاى اخلاق نيستند، زيرا طبيعت نيز تأثير دارد، همچنين وحى هدايت مىكند و ياد مىآورد و نفس را پاك مىسازد
[١] - سوره روم، آيه ٣٠.