مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٧٣ - ٨- نقد مكتب كانت
نقطه ضعف بنيادين ديدگاه كانت، چگونگى جمع كردن اراده انسان (وجدان اخلاقى انسان) با اراده ديگران است مادام كه اراده نيكو همان اصل اخلاقى است كه توجيهناپذير است، و در نتيجه چگونه مىتوان نظامى اخلاقى براى جامعه سامان داد، و چگونه مىتوان اراده نيكويى را كه نفس بشرى بر آن سرشته شده از اراده منفعت گرايانه تمييز داد؟ آيا ما با اين شيوه مردم را به قانون جنگل ره نبردهايم؟
كانت به وجود هوس در آدمى اعتراف دارد. او اين هوس را از عقل عملى (كه از اراده نيكو سرچشمه گرفته) متمايز مىداند، ولى سنجه كافى براى جدايى ميان عقل و هوس در اختيار نمىنهد، مگر آنچه كه از اين سخن او دريافت مىشود: هوس تعليلپذير است، ليكن عقل تعليل نمىپذيرد. براى نمونه كسى كه مىخواهد براى گردش و يا تجارت به سفر رود انگيزه او هوى و هوس است، امّا كسى كه مىخواهد بدون هيچ علّت مشخّصى بار سفر بندد عقل، انگيزه او شمرده مىشود (اراده نيكو)، ولى آيا چنين تفاوتى كافى است؟ و آيا آدمى با اين مقدار مىتواند خير و شرّ را از هم جدا كند؟ ما چگونه مىتوانيم اين را سنجشى عام گردانيم و زندگى اجتماعى را بر بنياد آن بنا كنيم؟
«كانت» از «روسو» سنجه ديگرى الهام مىگيرد كه همان اخلاق تودهاى (مردمى) است و مىكوشد از آن اصلى مطلق فرا ستاند كه همان اطاعت از قانون براى خود قانون است و ما نيز به سهم خود معتقديم كه «فلسفه مردمى اخلاق» مىتواند پارهاى از اصول قانون را در اختيار نهد و اين همان وجدان ادبى است كه «عرف» ناميده مىشود، ولى به سبب تفاوت آن در ميان ملّتها و در شرايط گوناگون نمىتواند تنها سنجه كافى شمرده شود.
گفتن اين نكته لازم است كه الزام اخلاقى كانت به گونهاى كافى توجيه نشده است، بويژه هنگامى كه به ديگران مربوط مىشود.
ديدگاه كانت در اخلاق بر ديدگاه وى در منطق (نسبيت ذاتى) استوار است. ما در منطق پيرامون اين ديدگاه سخن گفته و آوردهايم كه: زمان، مكان و ديگر پيش دريافتهاى عقلى قالبهاى آمادهاى نيستند كه عقل آنها را بر اشياء بيفزايد، زيرا عقل،