تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٣ - نكته پيامبر اسلام اسطوره صبر و استقامت بود
روزهايى بر پيامبر گذشت كه توصيف آن با بيان و قلم مشكل است، هنگامى كه براى دعوت مردم به سوى اسلام به" طائف" آمد نه تنها دعوتش را اجابت نگفتند بلكه آن قدر سنگ بر او زدند كه خون از پاهايش جارى شد.
افراد نادان را تحريك كردند كه فرياد زنند و او را دشنام دهند، ناچار به باغى پناه برد در سايه درختى نشست، و با خداى خودش اين چنين راز و نياز كرد:
اللهم اليك اشكو ضعف قوتى، و قلة حيلتى، و هو انى على الناس، يا ارحم الراحمين! انت رب المستضعفين، و انت ربى، الى من تكلنى؟ الى بعيد يتجهمنى؟ ام الى عدو ملكته امرى؟ ان لم يكن بك على غضب فلا ابالى ...
":" خداوندا! ناتوانى و نارسايى خودم و بىحرمتى مردم را به پيشگاه تو شكايت مىكنم، اى كسى كه از همه رحيمان رحيمترى، تو پروردگار مستضعفين و پروردگار منى، مرا به كه وا مىگذارى؟ به افراد دور دست كه با چهره درهم كشيده با من روبرو شوند؟ يا به دشمنانى كه زمام امر مرا به دست گيرند؟
پروردگارا! همين اندازه كه تو از من خشنود باشى مرا كافى است" [١] گاه ساحرش خواندند، و گاه ديوانهاش خطاب كردند.
گاه خاكستر بر سرش ريختند، و گاه كمر به قتلش بستند و خانهاش را در ميان شمشيرها محاصره نمودند.
اما با تمام اين احوال هم چنان به صبر و شكيبايى و استقامت ادامه داد.
و سرانجام ميوه شيرين اين درخت را چشيد، آئين او نه تنها جزيره عربستان كه شرق و غرب عالم را در برگرفت، و امروز بانگ اذان كه فرياد پيروزى او است هر صبح و شام از چهار گوشه دنيا، و در تمام پنج قاره جهان، به گوش مىرسد.
و اين است معنى" فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ".
[١]" سيره ابن هشام" جلد ٢ صفحه ٦١.