تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٠ - تفسير بگو من پيامبر نوظهورى نيستم
" و جز بيم دهنده آشكارى نيستم" (وَ ما أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ).
اين جملههاى كوتاه و پرمعنى، پاسخى است به بسيارى از ايرادات مشركان، از جمله اينكه گاه از بعثت پيامبر ص به عنوان اينكه يك بشر چگونه ممكن است با خدا ارتباط پيدا كند تعجب مىكردند.
گاه مىگفتند: چرا او غذا مىخورد و در كوچه و بازار راه مىرود؟
گاه تقاضاى معجزات عجيب و غريب داشتند، و هر يك تمنايى مىنمودند.
گاه انتظار داشتند كه پيامبر ص كانونى از علم غيب باشد و همه حوادث آينده را براى آنها بازگو كند.
و بالآخره گاه از اينكه او دعوت به توحيد و يگانگى معبود مىكند تعجب مىكردند.
اين آيه اشارهاى اجمالى به پاسخ همه اين گفتگوها و بهانهجوئيها است.
مىگويد: من نخستين پيامبر نيستم كه دعوت به توحيد كردهام، پيش از من پيامبران زيادى آمدند كه همه آنها از جنس بشر بودند، لباس مىپوشيدند و غذا مىخوردند، هيچيك از آنها مدعى علم غيب مطلق نبود، بلكه مىگفتند:
ما از حوادث غيب آن مقدار مىدانيم كه خدا به ما تعليم داده است.
و هيچيك از آنها در برابر" معجزات اقتراحى" و پيشنهادهاى هوسآلود مردم تسليم نشدند.
تا همگان بدانند پيامبر ص نيز بندهاى است از بندگان خدا، علم و قدرت او نيز محدود است به آنچه خدا مىخواهد، علم و قدرت مطلق تنها از آن پروردگار است، اينها واقعيتهايى است كه مىبايست مردم بدانند تا به ايرادهاى نابجا پايان دهند.
اينها همه به دنبال بحثى است كه در آيات قبل آمد كه گاه پيامبر ص را به سحر متهم مىساختند، و گاه به افتراء، كه سرچشمه اين نسبتهاى ناروا نيز