تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١ - تفسير توحيد سخن جاويدان انبياء
[سوره الزخرف (٤٣): آيات ٢٦ تا ٣٠]
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِي بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ (٢٦) إِلاَّ الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ (٢٧) وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (٢٨) بَلْ مَتَّعْتُ هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّى جاءَهُمُ الْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِينٌ (٢٩) وَ لَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ قالُوا هذا سِحْرٌ وَ إِنَّا بِهِ كافِرُونَ (٣٠)
ترجمه:
٢٦- به خاطر بياور هنگامى را كه ابراهيم به پدرش (عمويش آذر) و قومش گفت من از آنچه شما مىپرستيد بيزارم! ٢٧- مگر آن خدايى كه مرا آفريده كه او هدايتم خواهد كرد.
٢٨- او كلمه توحيد را كلمه باقيه در اعقاب خود قرار داد تا به سوى خدا بازگردند.
٢٩- ولى ما اين گروه و پدران آنها را از مواهب دنيا بهرهمند ساختيم تا حق و فرستاده آشكار الهى به سراغشان آمد.
٣٠- اما هنگامى كه حق به سراغشان آمد گفتند اين سحر است و ما نسبت به آن كافريم!
تفسير: توحيد سخن جاويدان انبياء
در اين آيات اشاره كوتاهى به سرگذشت ابراهيم و ماجراى او با قوم بتپرست