تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٠ - تفسير كاخها و باغها و گنجها را گذاردند و رفتند!
" آسمان بر يحيى بن زكريا (كه از سوى طاغوت زمان خود به طرز بسيار رقتبارى شهيد شد) و بر حسين بن على ع چهل روز گريه كرد، و بر ديگرى جز آن دو گريه نكرده است، راوى مىگويد: سؤال كردم گريه آسمان چه بود؟ فرمود:
به هنگام طلوع و غروب سرخى مخصوصى در آسمان ظاهر مىشد" [١] اما در حديثى كه از پيامبر ص نقل شده مىخوانيم:
ما من مؤمن الا و له باب يصعد منه عمله و باب ينزل منه رزقه فاذا مات بكيا عليه:
" هيچ مؤمنى نيست مگر اينكه درى در آسمان دارد كه عملش از آن بالا مىرود، و درى كه روزيش از آن نازل مىشود، هنگامى كه مىميرد اين دو در بر او گريه مىكنند"! [٢] در ميان اين روايات منافاتى نيست، زيرا در مورد شهادت امام حسين ع و يحيى بن زكريا ع مساله جنبه عمومى در تمام آسمان داشته، و آنچه در روايت اخير ذكر شد جنبه موضعى دارد [٣] به هر حال ميان اين تفسيرها تضادى نيست، و مىتواند همه در مفهوم آيه جمع باشد.
آرى براى مرگ" تبهكاران"" نه چشم فلك گريان" و نى خاطر خورشيد پژمان" گشت آنها موجودات خبيثى بودند كه گويى هيچ ارتباطى با عالم هستى و جهان بشريت نداشتهاند، هنگامى كه اين بيگانگان از عالم طرد شدند كسى جاى خالى آنها را احساس نكرد، نه در صحنه زمين، نه بر پهنه آسمان، و نه در اعماق قلوب انسانها، و به همين دليل هيچكس قطره اشكى بر مرگ آنها
[١]" مجمع البيان" جلد ٩ صفحه ٦٥ (ذيل آيات مورد بحث).
[٢] همان مدرك.
[٣] در" در المنثور" نيز حديثى در زمينه جمع ميان اين روايات نقل شده است (در المنثور مطابق نقل الميزان جلد ١٨ صفحه ١٥١).