تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤ - تفسير همچون كوه بايست و با مردم خوشرفتارى كن!
از منكر، باز گردد، ولى در بعضى ديگر از آيات قرآن اين تعبير بعد از مساله صبر مطرح شده كه احتمال اول را تقويت مىكند.
" و مغرورانه بر روى زمين راه مرو" (وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً).
" چرا كه خداوند هيچ متكبر مغرورى را دوست نمىدارد" (إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ).
" تصعر" از ماده" صعر" در اصل يك نوع بيمارى است كه به شتر دست مىدهد و گردن خود را كج مىكند.
" مرح" (بر وزن فرح) به معنى غرور و مستى ناشى از نعمت است.
" مختال" از ماده" خيال"، و" خيلاء" به معنى كسى است كه با يك سلسله تخيلات و پندارها خود را بزرگ مىبيند.
" فخور" از ماده" فخر" به معنى كسى است كه نسبت به ديگران فخر فروشى مىكند (تفاوت" مختال" و" فخور" در اين است كه اولى اشاره به تخيلات كبرآلود ذهنى است، و دومى به اعمال كبر آميز خارجى است).
و به اين ترتيب لقمان حكيم در اينجا از دو صفت بسيار زشت ناپسند كه مايه از هم پاشيدن روابط صميمانه اجتماعى است اشاره مىكند: يكى تكبر و بى اعتنايى، و ديگر غرور و خودپسندى است كه هر دو در اين جهت مشتركند كه انسان را در عالمى از توهم و پندار و خود برتر بينى فرو مىبرند، و رابطه او را از ديگران قطع مىكنند.
مخصوصا با توجه به ريشه لغوى" صعر" روشن مىشود كه اين گونه صفات