شان نزول آيات قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٢ - مزاحمت و آزار به هنگام قرائت قرآن
رعب و وحشتى بود، كه از پيامبر در دل آنها افكند).[١]
روايت ديگرى، مىخوانيم: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله قرآن مىخواند، دو نفر از مشركان در طرف راست، و دو نفر در طرف چپ، قرار مىگرفتند، كف مىزدند، سوت مىكشيدند و با صداى بلند اشعار مىخواندند، تا صداى پيامبر صلى الله عليه و آله به گوش مردم نرسد. [٢]
«ابن عباس» مىگويد: «ابو سفيان، ابو جهل» و ديگران گاهى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مىآمده به سخنان او گوش فرا مىدادند، روزى يكى از آنها به ديگران گفت: اصلًا من نمىفهمم «محمّد» چه مىگويد؟ فقط مىبينم: لبهاى او حركت مىكند! ولى «ابو سفيان» گفت: فكر مىكنم: بعضى از سخنانش حق است.
«ابو جهل» اظهار داشت: او «ديوانه» است.
«ابو لهب» اضافه كرد: او «كاهن» است.
ديگرى گفت: او «شاعر» است.
به دنبال اين سخنان ناموزون، و نسبتهاى ناروا آيات فوق نازل گشت. [٣]
ا ٧٣ وَ إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنا غَيْرَهُ وَ إِذاً لَاتَّخَذُوكَ خَلِيلًا ا ٧٤ وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا ا ٧٥ إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لاتَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصِيراً
نزديك بود آنها تو را (با وسوسههاى خود) از آنچه بر تو وحى كردهايم بفريبند، تا غير آن را به ما نسبت دهى؛ و در آن صورت، تو را به دوستى خود برمىگزيدند!
[١] «مجمع البيان»، ذيل آيات مورد بحث؛ «بحار الانوار»، ج ١٨، ص ٥٠.
[٢] «تفسير كبير فخر رازى»، ذيل آيات مورد بحث.
[٣] «تفسير كبير فخر رازى»، ذيل آيات مورد بحث؛ «بحار الانوار»، ج ٩، ص ١١٩؛ «مجمع البيان»، ذيل آيات مورد بحث.