شان نزول آيات قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٤ - خدا وليد را بكشد!
اكنون از محمّد صلى الله عليه و آله كلامى شنيدم كه نه شبيه سخن انسانهاست، و نه سخن جنّ،
وَ انَّ لَهُ لَحَلاوَةً وَ انَّ عَلَيْهِ لَطَلاوَةً وَ انَّ أَعْلاهُ لَمُثْمِرٌ، وَ انَّ أَسْفَلَهُ لَمُغْدِقٌ، وَ انَّهُ لَيَعْلُو وَ ما يُعْلى!:
«گفتار او شيرينى خاصى دارد، و زيبائى و طراوت مخصوصى، شاخههايش پرميوه، و ريشههايش قوى و نيرومند، سخنى است كه از هر سخن ديگر برتر مىرود و هيچ سخنى بر آن برترى نمىيابد»!.
اين را گفت و به منزلش بازگشت، قريش به يكديگر گفتند: به خدا سوگند او دلباخته آئين محمّد صلى الله عليه و آله شده، و از آئين ما بيرون رفته، و تمام قريش را منحرف خواهد كرد، زيرا به وليد «ريحانه قريش» (گل سرسبد قبيله قريش) مىگفتند.
«ابو جهل» گفت: من چاره اين كار را مىكنم، حركت كرده، آمد و با چهرهاى غمگين كنار «وليد» نشست.
«وليد» گفت: فرزند برادر چرا غمگينى؟!
گفت: قريش بر تو با اين سن و سال عيب مىنهند، و گمان مىكنند تو سخن محمّد را زينت بخشيدى.
او برخاست و همراه ابو جهل به مجلس قوم در آمد.
گفت: شما گمان مىكنيد محمّد ديوانه است؟ آيا هرگز آثار جنون بر او ديدهايد؟
گفتند: نه.
گفت: فكر مىكنيد او كاهن است؟ آيا هرگز آثار كهانت بر او ديدهايد؟
گفتند: نه.
گفت: تصور مىكنيد: او شاعر است؟ آيا هرگز ديدهايد لب به شعر بگشايد؟
گفتند: نه.
گفت: پس فكر مىكنيد او دروغگو است؟ آيا هرگز سابقه دروغى درباره او داريد؟
گفتند: نه، او نزد ما هميشه به عنوان «صادق امين» قبل از ادعاى نبوتش شناخته شده.