معاد استدلالى - صفر علیپور و ابراهیم زاده - الصفحة ٣٤
محتضر پيش مىآيد اين است كه در حالى كه محتضر خود را در ميان جمع خانواده مىبيند اما احساس تنهايى و بيگانگى كرده و دچار وحشت و اضطراب است، زيرا ارتباطش با خانواده قطع مىشود؛ در حالى كه با چشم مىبيند و با گوش مىشنود، اما ياراى سخن گفتن ندارد، چون زبان از كار مىافتد، از اين رو، نه او قادر است احوال خود را بگويد و نه اطرافيانش مىتوانند از وضع او آگاه شوند. او همچون شمع مىسوزد و رو به خاموشى مىرود و آنها تنها نظارهگر صحنهاند.
در اين هنگام انسان به خود مىآيد و به ياد گذشتهاش مىافتد، و در اين انديشه فرو مىرود كه عمر خويش را در چه راهى تباه كرد؟ دوران زندگى خود را در چه راهى گذراند؟ به ياد ثروتهايى مىافتد كه بدون توجه به حلال و حرام بودنش جمع آورى كرد؛ و از اين كه عمر عزيز خويش را هدر داده و از آن استفاده صحيح نكرده است انگشت حسرت به دهان مىگيرد، و دست خود را از پشيمانى مىگزد؛ و از اين افسوس مىخورد كه چرا به هنگام مرگ اين مسايل براى او روشن شده و تا آن زمان از او مخفى مانده بود! «١» مشاهده پيامبر و ائمه (ع)
از جمله صحنههايى كه محتضر مشاهده مىكند حضور پيامبر (ص) و امامانمعصوم (ع) نزد خود است.
علامه محمد باقر مجلسى در اين زمينه مىفرمايد:
«بايد اقرار نمود به آنچه در اخبار صحيحه و معتبره وارد شده است از سكرات موت و شدايد آن و كيفيات آن و حاضر شدن رسول خدا (ص) و ائمه هدى (ع) در وقت قبض روح هر شخصى از مؤمنان از براى بشارت دادن و آسان كردن مرگ بر ايشان، و كافران و منافقان و مخالفان را براى زيادتى شدت و صعوبت مرگ بر ايشان احاديث در اين باب متواتر است » «٢» همان طور كه علامه مجلسى فرموده، روايات در اين باب بسيار است تا جايى كه