معاد استدلالى

معاد استدلالى - صفر علیپور و ابراهیم زاده - الصفحة ٢٢

(آنانى كه) در اسرار آفرينش آسمانها و زمين مى‌انديشند، (و مى‌گويند) بارالها اين را بيهوده نيافريده‌اى، منزهى تو، ما را از عذاب آتش نگهدار.
تفكر و انديشه، در اسرار آفرينش به انسان آگاهى خاصى ميدهد، و نخستين اثر آن، توجه به بيهوده نبودن آفرينش است؛ زيرا جايى كه انسان در هر موجود كوچكى از اين جهان بزرگ هدفى مى‌بيند، آيا مى‌تواند باور كند كه مجموعه جهان بى‌هدف باشد. در ساختمان مخصوص اعضاى پيكر يك گياه، هدفهاى روشنى مى‌بينيم؛ قلب انسان و حفره‌ها و دريچه‌هاى آن هر كدام برنامه و هدفى دارند، ساختمان طبقات چشم هر كدام بخاطر منظورى است، حتى مژه‌ها نقشى معينى برعهده دارند! آيا ممكن است ذرات يك موجود هر كدام داراى هدف خاصى باشد اما مجموعه موجودات جهان هستى مطلقاً هدفى نداشته باشد؟! از اين رو، خردمندان ژرف انديش با توجه به اين حقيقت، اين زمزمه را سر مى‌دهند:
خداوندا! اين دستگاه با عظمت را بيهوده نيافريدى، بار الها اين جهان بى نهايت بزرگ و اين نظام شگفت‌انگير، همه روى حكمت و مصلحت و هدف صحيح آفريده شده‌اند؛ همگى نشانه وحدانيت تو است، و تو از كردار عبث و بيهوده منزّهى.
صاحبان خرد و انديشه پس از اعتراف به وجود هدف در آفرينش بلافاصله بياد آفرينش خود مى‌افتند و مى‌فهمند انسان كه ميوه اين جهان هستى مى‌باشد، بيهوده آفريده نشده است، و هدفى جز تربيت و پرورش و تكامل وى در كار نبوده و نيست؛ او تنها براى زندگى زودگذر و كم ارزش اين جهان آفريده نشده است، بلكه سراى ديگرى در پيش دارد كه در آنجا پاداش و كيفر اعمال در برابر او قرار مى‌گيرد، در اين موقع متوجه مسؤليتهاى خود مى‌شوند، و براى اين كه از كيفر زشتيهاى اعمال خويش در امان بمانند مرتكب زشتى نشده، و از خداوند حكيم هم تقاضاى نجات از عذاب جهنم را مى‌كنند. «١» ٣- جاويدان طلبى انسان‌ حسّ بقا و ميل به ماندن، يك درخواست فطرى در انسان است. همه انسانها زندگى را