معاد استدلالى - صفر علیپور و ابراهیم زاده - الصفحة ٥٨
(از خود پرسيد) خدا چگونه مردم اين دهكده را زنده مىكند؟ پس خداوند او را صد سال بميراند، آن گاه زندهاش كرد و پرسيد، چه مدتى مكث كردى؟ گفت: يك روز يا قسمتى از يك روز. خداوند فرمود: بلكه صد سال مكث كردى به خوردنى و نوشيدنى خويش بنگر كه طعمش (در اين صد سال) دگرگون نشده و به درازگوش خويش بنگر كه چگونه آنان را برمىانگيزيم و سپس آنها را با گوشت مىپوشانيم. همين كه براى او روشن شد (كه صد سال مرده بوده و دوباره زنده شده) گفت: مىدانم كه خدا به همه چيز تواناست.
بعضى از روايات دلالت دارند كه اسم آن مرد صالحى كه موضوع اين قصّه در آيه شريفه است، حضرت عُزَير است و در بعضى از روايات نام «ارميا» آمده اس معاد استدلالى ٦٣ كيفيت حشر مجرمان در قرآن ص : ٦١ ت. «١» اين آيه، نيز بروشنى بر معاد جسمانى دلالت دارد، خداوند بدن آن مرد صالح و جسم الاغش را زنده كرد تا بفهماند كه روز قيامت نيز بدنهاى دنيوى، برانگيخته مىشوند.
د- داستان حضرت ابراهيم (ع):
«وَ اذْ قالَ ابْراهيمُ رَبِّ ارِنى كَيْفَ تُحْيِى الْمَوْتى قالَ اوَ لَمْ تُؤْمِنْ، قالَ بَلى وَلكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبى قالَ فَخُذْ ارْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ الَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتينَكَ سَعْياً وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ» «٢» ابراهيم گفت: پروردگارا! به من بنما چگونه مردگان را زنده مىكنى؟! خداوند فرمود: آيا ايمان ندارى؟! گفت: چرا، ولى مىخواهم دلم آرام بگيرد و مطمئن شود. خداوند فرمود: چهار پرنده بگير، آنها را سر ببُر و به پارههايى تقسيم كن. سپس بر هر كوهى قطعهاى بگذار؛ آنگاه آنها را بخوان كه شتابان به سوى تو مىآيند و بدان خداوند عزيز و حكيم است.
از امام صادق (ع) روايت شده كه فرمود:
«... پس ابراهيم سر بريده پرندگان را به دست گرفت و آنها را فرا خواند. ناگهان ديد ذرات شتابان، به سويش مىآيند و هر يك به سر خود مىپيوندد.» «٣» ابراهيم چون پرندگان را مشاهده كرد و با چشم خود زنده شدن آنها را به فرمان خداوند ديد، مطمئن شد و دريافت، همچنان كه پراكندگى و مخلوط شدن اجزاى