معاد استدلالى - صفر علیپور و ابراهیم زاده - الصفحة ٣٨
عوامل بد فرجامى از جمله مسايل مهمى كه انسان مؤمن بايد پيوسته نگران آن باشد بد عاقبتى و سرانجام شوم و ناپسند است. زيرا هيچكس يقين ندارد كه عاقبت به خيرى و خوشبختى او حتمى باشد؛ چه اين كه رسول خدا (ص) فرمود:
«لا يَزالُ الْمُؤْمِنُ خائِفاً مِنْ سُوءِ الْعاقِبَةِ، لا يَتَيَقَّنُ الْوُصُولَ الى رِضْوانِ اللَّهِ حَتَّى يَكُونَ وَقْتَ نَزْعِ روُحِهِ وَ ظُهُورِ مَلَكِ الْمَوْتِ لَهُ» «١» پيوسته مؤمن از بدى عاقبت ترسان است، تا هنگام جدا شدن روح از بدن و آشكار شدن فرشته مرگ نزدش از رسيدن به خشنودى خدا يقين ندارد.
علت اين نگرانى روشن است، زيرا گرچه خوشبختى و بدبختى هركس در گرو اعتقاد و اعمال اوست، ولى از آنجايى كه هيچ كس از دسيسههاى شيطان، و نيز از ابتلا به زشتى و انحراف از مسير درست در امان نيست، اين موجب مىشود كه انسان در اوج تقوا و بندگى هم كه باشد باز از آينده خويش مطمئن نباشد. كسانى بوده و هستند كه عمرى نماز خواندند و روزه گرفتند و كارهاى نيك انجام دادند ولى سرانجام بىايمان مردند. نمونه كامل عاقبت به شرى «بلعم باعورا» مىباشد، در حالى كه به مقام و منزلت بالايى از تقوا و ايمان و نيز مقام «مستجاب الدعوه» رسيده بود، ليكن در اثر وسوسههاى نفس و شيطان و وعدههاى واهى طاغوت زمان از حضرتموسى (ع) روى بگردانيد و هلاك گرديد! «٢» در اينجا به برخى از زشتيهاى اخلاقى كه در بد عاقبتى نقش بسزايى دارند اشاره مىكنيم.
١- كبر و غرور- از مسايل فوقالعاده حساسى كه در ماجراى «ابليس» و رانده شدن او از درگاه خدا جلب توجه مىكند تأثير عامل خودخواهى و غرور در سقوط و بدبختى انسان است، به طورى كه مىتوان گفت: مهمترين و خطرناكترين عامل انحراف و بدعاقبتى همين عامل تكبر و خودخواهى است. سرّش اين است كه خودخواهى و غرور به انسان اجازه نمىدهد چهره حقيقت را آنچنان كه هست ببيند، و انسان را به ادامه خطا