معاد استدلالى - صفر علیپور و ابراهیم زاده - الصفحة ١٤
«... فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَالَّذينَ امَنُوا مَعَهُ قالوُا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالوُتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذينَ يَظُنُّونَ انَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِاذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرينَ» «١» هنگامى كه او (طالوت) و افرادى كه با او ايمان آورده بودند (از بوته آزمايش سالم بدر آمدند) از آن نهر گذشتند، (از كمى نفرات خود ناراحت شدند و عدهاى) گفتند امروز ما توانايى مقابله با جالوت و سپاهيان او را نداريم، اما آنان كه مىدانستند خدا را ملاقات خواهند كرد (و به روز رستاخيز ايمان داشتند) گفتند: چه بسيار گروه كوچكى كه به اذن خدا بر گروه بسيارى پيروز شدند؛ و خداوند، با صابران است.
ماجرا از اين قرار بود كه بنى اسرائيل بر اثر كفران نعمت و قانون شكنى و بهانه جويى پس از رهايى از يوغ استعمار فرعونى، دچار زبونى و ذلت شده، و توسط جالوت، پادشاه جبار فلسطين مورد آزار و اذيت بيشمار قرار گرفته بودند و از خانه و كاشانه خويش بيرون رانده شده بودند؛ بر اثر استغاثه و زارى به درگاه خدا، پروردگار جهان پيامبرى بنام «اشموئيل» را بر آنان مبعوث ساخت؛ و آن حضرت به فرمان خداوند فرمانده لايق و شجاعى بنام «طالوت» را براى جنگ با جالوت بر ايشان گمارد. ليكن باز مثل هميشه كارشكنى كردند، و جز اندكى، اكثر از جنگ با دشمن سرباز زدند. اما همين عده اندك در ميانشان افراد بسيار قويدل و مؤمن راستين و شجاعى بودند، كه از جمله آنان نوجوانى مؤمن و شجاع بنام «داود» بود كه بعدها به پيامبرى رسيد. اين عده اندك همديگر را به پاداش بزرگ معنوى اين جهاد مقدس و ارج و منزلت شهيد در پيشگاه خدا در روز قيامت نويد داده، و تهييج مىكردند، و در نتيجه در اثر ايمان به خدا و روز رستاخيز بر سپاه عظيم جالوت پيروز گشتند! «٢» روايت است روزى پيامبر (ص) درباره ترغيب مسلمانان به جهاد سخن مىگفتند، و رزمندگان اسلام را دربرابر جهاد و شهادت نويد بهشت مىدادند. يكى از مسلمانان بنام عمربن حُمام خرما مىخورد، با شنيدن سخنان آن حضرت گفت: به به! ميان من و