عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج3) - سنگری، محمدرضا - الصفحة ٩٥ - ٢ مقاومت و پايدارى
كوبيدن به در و ديوارها از عراقىها خواستند كه آن را باز كنند،امّا آنان به حالت مسلّح پشت درها ايستاده بودند،ما نيز فرياد«حسين حسين» سرمىداديم.بغض گلويم را مىفشرد.شب عاشورا،عاشقان امام حسين(ع) به خاك آن حضرت پا نهاده بودند و در سوگ او و در كنج اسارت مىگريستند و چه گريستنى!بعضى از برادران نوحه سرداده بودند و همه با هم به ياد سالار شهيدان سينه مىزديم و مىگريستيم.
چند ساعت بعد سرهنگ عراقى به همراه يك اكيپ ضدشورش وارد اردوگاه شد.ابتدا چند تير هوايى شليك كردند و سپس يكى از نگهبانها به طرف برادرى تيراندازى كرد و منجر به شهادت او شد. [١]
مگر امام عاشورا در هنگام ورود به كربلا به ياران و همراهان بشارت نداد كه:
هٰيهُنٰا وَاللّٰهِ مَحَلُّ قُبُورِنٰا وَ هٰيهُنٰا وَاللّٰهِ مَحْشَرُنٰا وَ مَنْشَرُنٰا [٢]
سوگند به خدا كه اين جا (سرزمين كربلا) جاى مزار ما است و از همينجا برانگيخته مىشويم.
اينك باورمندان راه و مكتب اباعبداللّه(ع)،در اسارت و زنجير،اين شعلۀ عشق را در جان برافروخته نگاه داشته و در راه اين عشق و ايمان،همۀ شكنجهها و رنجها را به جان خريدار بودند.مگر روزى فرزندان حسين پس از آنهمه مصائب تازيانه نمىخوردند.مگر زينب كبرى و امام سجاد در اسارت و زنجير در پايتخت جنايت،كوفه و شام،سخن نگفتند و سوگوارى نكردند،چرا اكنون آزادگان كه خود را پيرو راه زينب كبرى(س) و امام سجاد(ع) مىدانند،چنين نكنند؟
[١]
[٢]