عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج3) - سنگری، محمدرضا - الصفحة ٢٨٦
كه پرچم سبز پيامبر(ص) نمودار شد،از حركت اسبان گرد و غبار برخاست و مردم شروع به عبور كردند.اينان هزار مرد از مهاجر و انصار و چنان غرق در آهن و پولاد بودند كه جز حلقههاى چشمانشان چيزى ديده نمىشد.پرچم رسول خدا(ص) را سعد بن عباده بهدست داشت.ابوسفيان مرتّب مىپرسيد:
هنوز محمّد عبور نكرده است؟ عبّاس مىگفت:نه،تا اين كه پيامبر در حالى كه بر قصوا،ناقۀ خود سوار بود و ميان ابوبكر و اسَيْد بن حُضَير حركت مىكرد، عبور فرمود.عبّاس گفت:اين رسولخدا است كه ميان فوج خود حركت مىكند.ابوسفيان گفت:راستى كه سلطنت برادرزادهات بالا گرفته است! عبّاس گفت:بههوش باش! اين پادشاهى نيست،بلكه پيامبرى است.
هنگامى كه سعد بن عباده از كنار ابوسفيان گذشت،اين شعر را خواند:
أَلْيَوْمُ يَوْمُ الْمَلْحَمَة
أَلْيَوْمُ تَسْتَحِلُّ الْحُرْمَة
امروز روز جنگ است،امروز حرمتها شكسته مىشود.
ابوسفيان بيمناك شد و هنگام عبور رسول خدا(ص) گفتار سعد را براى آن حضرت بازگو كرد و حضرتش را قسم داد كه قريش را مراعات كند.عثمان و عبدالرّحمن هم گفتند:اى رسول خدا! ما از سعد مطمئن نيستيم كه به قريش حملهاى نكند! گويند:پيامبر كسى را پيش سعد فرستاد و او را از فرماندهى عزل كرد و پسرش قيس را پرچمدار كرد و نيز گفتهاند:پيامبر به على(ع) دستور داد تا پرچم را از سعد بگيرد؛على(ع) آن را گرفت و با پرچم وارد مكّه شد و آن را كنار حجرالاسود برافراشت. [١]
در جنگهاى اميرالمؤمنين(ع) نيز از رايت و پرچم بسيار استفاده مىشد كه در اينجا به نمونههايى از آن اشاره مىكنيم:
[١]