عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج3) - سنگری، محمدرضا - الصفحة ١٤٦ - ١-١ حماسه
چشمانشان گرد مىشد؛آنسان كه گويى مرگ بر قلبهاشان بال و پر گشوده است. [١]
اينان با آن كه پيامبر را در كنار خويش داشتند و ترنّم وحى را از زبان او شنيده بودند و سپاه دشمن بهندرت به چندبرابر آنها مىرسيد،اينچنين دچار هراس مىشدند،امّا ٧٢ تن در كربلا در مقابل چندينهزار نيروى غرق در سلاح و امكانات صف آراستهاند و در عطش و آفتاب و روياروى جنگلى از نيزه و شمشير،هيچ نشانى از تذبذب و ترديد ندارند،زيرا جريان موّاج ايمان عطش و التهاب را پس مىزند و سكينه و طمأنينه مىبخشد و حماسه محصول اين آرامش و شكفتگى درونى است.
امام در شب عاشورا،در ميان ياران و بنىهاشم و پس از حمد الهى و ستايش خاندان پيامبر و اصحابش فرمود:
جدّم رسولخدا خبر داده بود كه من به عراق فراخوانده مىشوم و در محلّى به نام«عمورا»يا«كربلا»فرود مىآيم و در همانجا به شهادت مىرسم و اينك وقت اين شهادت رسيده است.به اعتقاد من همين فردا دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد كرد و اينك شما آزاد هستيد و من بيعت خود را از شما برداشتم و به همۀ شما اجازه مىدهم كه از اين سياهى شب استفاده كرده و هريك از شما دست يكى از افراد خانوادۀ مرا بگيرد و به سوى آبادى و شهر خويش حركت كند و جان خود را از مرگ نجات بخشد،زيرا اين مردم تنها در تعقيب من هستند و اگر بر من دست يابند،با ديگران كارى نخواهند داشت.
ياران پاكباز و امامشناس پس از اين سخنان گرم و آتشين اعلام وفادارى كردند.قامت رساى سردار كربلا،ابوالفضل العبّاس،نخستين قامتى بود كه در نگاه امام شكفت و اعلام وفادارى كرد:
[١]