عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج3) - سنگری، محمدرضا - الصفحة ٨٢ - ٤ صفا،اخلاص و شور عاشورايى
گروهان ما اين بود كه فلاّحنژاد فرمانده آنهاست.كمترين لطف او نسبت به كسانى كه برخورد مىكرد،پس از سلام،يك تبسّم بود.از عادات وى اين بود كه هميشه اوّل نماز مىخواند و بعد غذا مىخورد؛اگرچه غذا مقدارى زودتر از نماز مىرسيد،او مىگفت:اوّل سجود بعداً وجود! اشكهايش در نماز فراوان بود و دعايش بعد از نماز پراحساس.وقتى بعد از نماز مفاتيح به دست مىگرفت و با آهنگ دلنواز دعا مىخواند،خيلى دلم مىخواست كنارش بنشينم و گوش كنم.ديدار او و ذكر خدا دو پديدۀ قرين هم بودند.
واقعاً ديدارش انسان را به ياد خدا مىانداخت و صحبتش نيز روحيهبخش رزمندگان بود.گاهى وقتها به دوردستها و آنسوى دشمن چشم مىدوخت و خيره مىشد و با حسرت نگاه مىكرد و زيرلب زمزمه مىكرد«السّلام عليك يا أباعبداللّه».در صحبتهايش عشق به كربلا و شوق ديدار امام حسين(ع) موج مىزد و اسم معشوقش امام حسين(ع) را با شعف آميخته به حسرت بر زبان جارى مىكرد.
روزى صبحانه به ما نرسيده بود و حسابى گرسنه بوديم.نزديك ساعت ١١ غذا آوردند.فلاّحنژاد هم مهمان ما بود.مجبور شد قبل از نماز،ناهار را همراه ما صرف كند.بعد از ناهار پرسيد:ظهر،وقت نماز شده؟ يكى از برادران گفت:پنج دقيقه از وقت اذان گذشته است.با تعجّب و حيرت گفت:پنج دقيقه گذشت؟!
به حالت تأسّف و تأثّر سرش را تكان داد و با قيافۀ عبوس و گرفته و با صداى خفيف زمزمه كرد:حيف كه پنج دقيقه گذشته.شتابان براى وضو حركت كرد.
نزديك بود به منبع برسد كه ناگهان گلولهاى از بالا به طرف زمين سقوط كرد و صداى مهيبى را به اطراف پراكند.پس از فروكش كردن گرد و خاك و دود، فلاّحنژاد را ديدم كه به طرف سنگر مىآيد.خوشحال شدم كه او طورى نشده