عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج3) - سنگری، محمدرضا - الصفحة ٢٨٩
اَللّٰهُمَّ الَيْكَ شَخَصَتِ الاَبْصٰارُ وَ بَسَطَتِ الاَيْدىٖ وَ أَفْضَتِ الْقُلُوبُ وَ تَقَرَّبْتُ (تُقُرِّبَ) الَيْكَ بِالاَعْمٰالِ رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَ قَوْمِنٰا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفٰاتِحيٖنَ؛
خداوندا! نگاهها بهسوى توست و دستها به درگاه تو دراز شده و دلها در فضاى وصل تو قرار گرفته است،و تقرّب به درگاهت به وسيلۀ اعمال ميسّر است.پروردگارا! ميان ما و قوم ما به حق داورى كن كه تو بهترين داورانى.
سپس فرزندش محمّد بن حنفيه را خواست و پرچم را-كه همان رايت رسول خدا بود-به او عطا كرد و فرمود:فرزندم! اين پرچمى است كه هرگز برنگشته و هيچ وقت نيز برنخواهد گشت.
محمّد بن حنفيه مىگويد:پرچم را گرفتم؛در حالى كه باد آن را تكان مىداد.
چون مهيّاى حركت دادن پرچم شدم،جهت باد به سوى طلحه،زبير و اصحاب جمل برگشت و چون خواستم حركت كنم،اميرالمؤمنين دستور توقّف داد تا دستورهاى لازم را بيان فرمايد....آنگاه فرمود:اى فرزندم! پرچمت را پيش ببر،و خود،زره رسول خدا را پوشيد و بر استر«شهبا»كه استر پيامبر بود،سوار شد و در پيشاپيش صفهاى اصحاب قرار گرفت و پرچم در مقابل آن حضرت افراشته شد.در اين هنگام قيس بن سعد بن عباده پيش آمد و چنين سرود:
هٰذَا اللِّوٰاءُ الَّذىٖ كُنّٰا نَحُفَّ بِهِ
حَوْلَ النَّبِىِّ وَ جِبْريٖلُ لَنٰا مَدَدٌ
مٰا ضَرَّ مَنْ كٰانَتِ الاَنْصٰارُ عَيْبَتَهُ
أَنْ لاٰ يَكُونَ لَهُ مِنْ غَيْرِهٰا أَحَدٌ
قَوْمٌ اذٰا حٰارَبُوا طٰالَتْ أَكُفُّهُمْ
بِالْمَشْرِفِيّةِ حَتّىٰ تُفْتَحُ الْبَلَدُ [١]
اين پرچمى است كه در كنار پيامبر به گرد آن مىچرخيديم و جبرئيل ياور ما بود؛
[١]