عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج3) - سنگری، محمدرضا - الصفحة ٢٨٢ - فصل چهارم ايثار مجروحان
را به روى همۀ برادران باز نكنيد،من آب نمىخورم و نخورد و ثابت كرد پيرو حضرت ابوالفضل و آقايش امام حسين(ع) است.همين كار او باعث شد تا مجدّداً جيرۀ غذايى براى همگى بياورند. [١]
ساعت ٤/٥ صبح عمليّات آغاز شد و رزمندگان پيشروى را آغاز كردند.در اوّلين لحظه نگهبانان عراقى در سر پستهايشان معدوم شدند و بانگ اللّه اكبر در كوهستان طنين افكند.تعدادى از رزمندگان با ورود به ميادين مين و خنثى كردن آنها راه را براى عبور ديگران هموار كردند.گروهى شهيد و تعدادى مجروح به جاى مانده بود؛امدادگران همچون فرشتگان نجات بهكمك مجروحين شتافتند.در بين امدادگران پيرمردى بود كه بيش از همه تلاش مىكرد.رزمندهاى در اثر انفجار مين هردو پايش قطع شده بود و خون زيادى از محلّ جراحت جارى بود؛تعدادى ديگر نيز چنين وضعى داشتند، ليكن صلابت و استوارى در چهرهها نمايان بود.پيرمرد با مهربانى به وضع مجروحين رسيدگى مىكرد.در همين حال متوجّه شد يكى از مجروحين پسر خودش است!بهشدّت متأثّر شده و مىگريست.فرزندش را كه غرق در خون بود،در آغوش گرفت تا به پشت جبهه منتقل كند،ولى پسرش كه از درد مىناليد،مانع شد و گفت:پدر!برو و به بقيّه برس،من وضعم از بقيّه بهتر است، برو پدر،برو به ديگران برس،امّا بيشتر از چند جمله نتوانست بگويد و در آغوش پدر خويش،روح پاكش به طارم اعلىٰ پرواز كرد. [٢]
[١]
[٢]