عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج3) - سنگری، محمدرضا - الصفحة ١٥٨ - ٣-١ سوگ
تاختن بر پيكر شريف شهيدان تا آن جا كه استخوانها در سُمكوب اسبان چون خمير نرم و كوبيده شد،بستن سر شهيدان بر ترك اسبها به تفاخر، آتش زدن خيمهها،سيلى خوردن كودكان تشنه كه در سوگ پدر مىگريستند، دريدن گوشها،تازيانه زدن زنان و كودكان و دواندن آنها در خارزارها، نشاندن اسيران بر شترانى لنگ،نشاندن سر پدر و برادر رودرروى چشم اشكبار دختركانى بىپناه و خرابهنشين كردن فرزندان پيامبر،گوشهاى از فاجعهها و ستمهاى شكنندۀ دشمنان در كربلا،كوفه و شام است.
كدام دل با شنيدن اينهمه مصيبت نمىلرزد و كدام اشك و شانه در اينهمه درد و داغ بىقرار و لرزان نمىشود؟ شيعه بر اين غربت و مظلوميّت مىگريد و اين اشك افزون بر پيوند او با خوبى،عظمت و حقيقت،شعلۀ نفرت نسبت به بيداد و بيدادگر را در جانش زنده نگه مىدارد.شيعه حيات خويش را در اين آب،اشك،يافته است.اشك درون را شفّاف،روح را همرنگ آيينه و جان را مستعدّ پذيرش حق مىسازد و به همين دليل،اشك و شيعه دو همسايۀ جدايىناپذيرند.
همين سوگ طاقتسوز است كه چشم شيعه را هميشه تر نگه داشته است.
اگر در روايات بر اشكريزان حسينى صلوات فرستاده شده است [١]و حتّى تباكى (خود را اندوهناك نشان دادن و حالت گريه به خويش گرفتن) ارزشمند و قابل ثواب معرّفى شده،به همين دليل است.
سفينۀ شيعه بر بستر همين اشكها به ساحل امروز رسيده است.راستى اينهمه اصرار پيشوايان معصوم و بزرگان بر اشك و گريه بر مصائب كربلا چرا؟ امام صادق(ع) فرموده است:
[١]