اسيران و جانبازان كربلا
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
اسيران و جانبازان كربلا - مظفری، محمد؛ جمشیدی، سعید - الصفحة ١١٢
تافتهاش را از هم گشود» «١» شما سوگند هاتان را وسيله فريب قرار دادهايد. آيا تاكنون از شما چيزى جز خودستايى و فريبكارى و سينه پركينه ديده شده است؟ شما ظاهرى بىروح و پژمرده داريد، در برابر دشمنان ناتوانيد، بيعتها را مىشكنيد و پيمانها را تباه مىكنيد. بدانيد كه براى قيامت خود بد توشهاى فرستادهايد. شما به غضب خداوند گرفتار خواهيد شد و در عذاب جهنم جاودانه خواهيد بود.
آيا مىگرييد؟ آرى، به خدا سوگند، اين سزاى شماست و بايد بسيار بگرييد و اندك بخنديد. شما رسوايى را به جان خريدهايد و اين لكه ننگ هرگز از دامانتان پاك نخواهد گشت. شما فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله و سرور جوانان بهشت و پناهگاه نيكان و غمخوار دردمندانتان و نشانه و راهنماى هدايتتان را كشتيد. چه گناه زشتى مرتكب شديد! از رحمت خداوند دور و پيوسته ناكام باشيد!
كوشش هايتان بيهوده و دست هايتان از درگاه خداوند كوتاه باد! شما غضب خداوند را بر خود خريديد و سرنوشتتان با خوارى و ذلّت رقم خورد.
واى بر شما! آيا مىدانيد چه جگرى از محمد پاره كرديد و چه خونى از او ريختيد و چه دخترانى را سوگوار كرديد «هر آينه كارى زشت كردهايد. نزديك است كه آسمانها از آن گشوده شود و زمين بشكافد و كوهها فرو افتد و در هم ريزد» «٢» [ننگ] اين كار زشت و احمقانه شما زمين و آسمان را پر كرده است. آيا اگر از آسمان قطرهاى باران به زمين نريزد در شگفت خواهيد شد؟ گرچه عذاب قيامت از اين نيز دردناكتر و رسوا كنندهتر است، پس تا وقت هست بجنبيد، زيرا خداوند را چيزى به شتاب وا نمىدارد و هرگاه بخواهد، خوانخواهى مىكند، و پروردگارتان در كمين است.
راوى مىگويد: پس از آن زينب خاموش گرديد و مردم حيرت زده شدند و دست پشيمانى بردهان نهادند. پيرمردى را ديدم كه اشك از محاسنش جارى بود و اين شعر را مىخواند:
كُهؤلُهُمْ خَيرُ الْكُهُولْ وَ نَسْلُهُمْ اذا عُدَّ نَسْلٌ لا يُخيبُ وَ لا يُخْزى «٣»
٢- ٢- اشعار حضرت زينب (س) در كوفه
حضرت زينب (س) پس از خواندن خطبه اشعار زير را انشاء فرمودند:
ماذا تَقُولوُنَ اذْ قالَ النَّبِىُّ لَكُمْ ماذا صَنَعْتُمْ وَانْتُمْ آخِرُ الْأُمَمِ
بِأَهْلِ بَيْتى وَ اوْلادى وَتَكِرْمَتى مِنْهُمْ اسارى وَ مِنْهُمْ ضُرِّجُوا بِدَم
ما كانَ ذاكَ جَزائى اذْ نَصَحْتُ لَكُمْ انْ تَخْلِفُونى بِسُوءِ فى ذَوى رَحيمٍ
انى لَأَخْشى عَلَيْكُمْ أَنْ يَحِلَّ بِكُمْ مِثْلُ الْعَذابِ الَّذى اوْدى عَلى ارَمٍ «١»
چه خواهيد گفت: هنگامى كه پيامبر (ص) به شما گويد: شما كه آخرين امّت هستيد.
با خانواده و فرزندان و عزيزان من چه كرديد؟ برخى را اسير كرديد و برخى ديگر را آغشته به خون نموديد!
پاداش من كه نيكخواه شما بودم اين نبود كه با اهل بيت و خويشان من پس از من بدى كنيد.
من مىترسم عذابى بر شما نازل شود مانند آن عذابى كه قوم ارم را هلاك كرد.
سپس امام زين العابدين به عمهاش زينب خطاب كرد و چنين فرمود:
يا عَمَّتى اسْكُتى فَفِى الْباقى مِنَ الْماضى اعْتبار، وَ انْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عالِمَةً غَيْرُ مُعَلَّمَةٌ، فَهِمَةٌ غَيْر مُفَهّمة، انَّ الْبُكاءُ وَ الْحَنينَ لا يَرِدانِ مَنْ قَدْ ابادَهُ الدَّهْر فَسَكَتَتْ. «٢»
اى عمه خاموش باش باقى ماندگان بايد از گذشتگان عبرت گيرند، تو بحمداللَّه ناخوانده دانايى و نياموخته خردمند. گريه و ناله رفتگان را باز نمىگرداند، آنگاه حضرت زينب ساكت شد.
٣- ٢- داستان مسلم جصّاص (گچكار)
مرحوم مجلسى از برخى كتب معتبره بدون ذكر سند از مسلم جصاص چنين نقل