ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٥ - وضعيت اجتماعى، سياسى و فرهنگى امپراطورى اسلام
وسيله رژيم بنى اميه و به دست يكى از معروفترين زمامداران آن اداره مى شد، داده بود. بر اين همه بايد مهمترين ضايعه عالم اسلام را افزود، ضايعه معنوى، فكرى و روحى.
در فضاى پريشان و غمزده كشور اسلامى كه فقر و جنگ و بيمارى همچون صاعقه برخاسته از قدرت طلبى و استبداد حكمرانان اموى بر سر مردم بينوا فرود مى آمد، مى سوخت وخاكسترمى كرد، پرورش نهال فضيلت و تقوى، اخلاق و معنويت چيزى در شمار محالات مى نمود. رجال روحانى و قضات و محدثان و مفسران كه مى بايست ملجا و پناه مردم بينوا و مظلوم باشند، نه فقط به كار گره گشايى نمى آمدند، غالبا خود نيز به گونه اى و گاه خطرناكتر از رجال سياست، بر مشكلات مردم مى افزودند.
نام آوران و چهره هاى مشهور فقه، كلام، حديث و تصوف از قبيل «حسن بصرى»، «قتادة بن دعامه»، «محمد بن شهاب زهرى»، «ابن بشر» و «ابن ابى ليلى» و دهها تن از قبيل آنان در حقيقت مهره هايى در دستگاه عظيم خلافت و يا بازيچه هايى در دست اميران و فرمانروايان بودند. تاسف آور است اگر گفته شود كه بررسى احوال اين شخصيتهاى موجه و آبرومند در ذهن مطالعه گر آنان را در چهره مردانى سردر آخور تمنيات پليد، همچون قدرت طلبى، نامجويى و كامجويى ويا بينوايانى ترسو، پست و عافيت طلب يا زاهدانى رياكار و ابله و يا عالم نمايان سرگرم مباحثات خونين كلامى و اعتقادى مجسم مى سازد.
قرآن و حديث كه مى بايست نهال معرفت و خصلتهاى نيك را زنده بدارد، به ابزارى در دست قدرتمندان يا اشتغالى براى عمر بى ثمر اين تبهكاران و تبه روزان تبديل شده بود.[١]
اينچنين اوضاع آشفته سياسى- اجتماعى زمينه مناسبى شده بود براى وقوع حركتها و قيامهاى اصلاح طلبانه، اگر چه در اين ميان انگيزه ها و اهداف قيام يكسان نبودند ولى در هر حال مردم هر روز شاهد بودند كه در گوشه اى از سرزمين پهناور اسلامى كسى علم مخالفت و مبارزه با نظام حاكم را به دست گرفته و داعيه دار احقاق حقوق مظلومان و ستمديدگان مى شود.
بر همه خصوصيات اين زمان پرآشوب اضافه كنيد ايجاد فرقه ها و گروههاى بى شمار با عقايد و انديشه هاى گوناگون و متضاد، نحله هاى مختلف كلامى و فقهى. صوفى پيشه ها و زاهدنمايانى كه براى خود طرحى نو در افكنده بودند. رواج انديشه هاى مادى و ضدخدايى و بالاخره سيل بنيان كن افكار و عقايد نوينى كه از آن سوى مرزها ايمان فطرى مسلمانان را مورد هجوم قرار داده بود.
در اين فضاى مسموم، خفه و تاريك و در اين روزگار پربلا و دشوار بود كه امام صادق، عليه السلام، بار امانت الهى را بر دوش گرفت و براستى چه ضرورى و حياتى است امامت با آن مفهوم مترقى كه در فرهنگ شيعى شناخته و دانسته ايم براى امتى سرگشته و فريب خورده، ستم كشيده در چنين روزگار تاريك و پربلا.[٢]
اين شمايى كلى بود از وضعيت زمان و سوانح روزگار در آن عصر پرماجرا، اما اينكه در اين ميان امام