ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٤ - وضعيت اجتماعى، سياسى و فرهنگى امپراطورى اسلام
مروان به قصد تحكيم اساس سلطنت خود و بازگرداندن قدرت و شوكت ازدست رفته دولت بنى اميه و بنى مروان، دست به كشتارها و سخت گيريهاى بسيار زد اما بى خبر بود كه دوران اقتدار بنى اميه به سر آمده و تاريخ در انتظار روشدن برگ تازه اى از دفتر پرماجراى حكمرانان پس ازرسول اكرم، صلى الله عليه وآله، است.
در آن زمان كه «مروان بن محمد» در منطقه جزيره درگير جنگ با خوارج بود، در خراسان غوغايى ديگر برپا بود و سفيران بنى عباس در حال گرفتن بيعت از مردم براى يارى خود بودند و رفته رفته شعله قيام بالا مى گرفت.[١]
بالاخره پس ازسالهاجنگ و خونريزى ميان بنى عباس و بنى مروان در سال ١٣٢ ق «مروان حمار» به قتل رسيده و سرش را به نزد «ابوالعباس سفاح» مى برند و اين پايان حكومت هزارماه بنى اميه و بنى مروان و آغاز خلافت بنى عباس بود.
استقرار خلافت عباسيان
با استقرار خلافت عباسى، «ابوالعباس سفاح» بر مسند خلافت تكيه مى زند. او در دوران چهارساله خلافتش به انتقام از آل اميه پرداخته و هر كه از بزرگان آنان باقى مانده بود به قتل مى رساند و سرانجام در سال ١٣٦ ق به مرض آبله از دنيا رفته و برادرش «ابوجعفر عبدالله» معروف به «منصور دوانيقى» به خلافت مى رسد.[٢]
او نيز اگرچه در ابتدا به شيعيان آل على، عليه السلام، تمايل نشان مى دهد، اما پس از مدتى يكباره تغيير روش داده و سيره اسلاف اموى خود را پى مى گيرد تا حدى كه عهد منصور را يكى از پراختناق ترين دوره هاى تاريخ اسلام برشمرده اند، دوران پروحشتى كه حكومت ارعاب نفسهاى مردم را در سينه ها حبس كرده و ترس و دلهره همه جا را فرا گرفته بود.
امام صادق، عليه السلام، ده سال از اواخر عمر خود را در دوران خلافت منصور سپرى ساخت. در حالى كه جاسوسان و ايادى منصور روابط، ملاقاتها و درس و بحث او را از هر نظر تحت مراقبت شديد داشته و هر روز بر اساس گزارشهاى بى اساس، آن حضرت را با آن همه شكوه و عظمت و با آن همه قدر و منزلت به پيش كثيف ترين و جلادترين مرد روزگار احضار كرده و مورد بازخواست قرار مى دادند. گاهى به ساحت مقدسش جسارت و اهانت روا داشته و گاه او را تهديد به قتل و كشتار شيعيان مى نمودند و بدين وسيله امام رامجبورمى ساختندكه به خاطر حفظ خون شيعيان و پيروان خود هم كه شده است، حقايق را حتى به صورت غيرعلنى هم به دوستان خود نرساند و از اين رو پيوسته از ياران و شيعيان خويش مى خواستند كه مواظب جاسوسان و خبرچينان باشند و مطالب مهم را جز به افراد شايسته و مورد اطمينان خود بازگو نكنند.
اين است كه شاعرى عرب درباره فجايع بنى عباس مى گويد:
«آرزو مى كنم كه جور و ستم بنى مروان مستدام مى گرديد و آرزو مى كنم كه اى كاش عدالت گسترى بنى عباس آتش مى گرفت و از ميان مى رفت».
و براستى كه اين شاعر به گزافه سخن نرانده است، چرا كه تعداد ساداتى كه از نسل حضرت فاطمه، عليهاالسلام، در زمان منصور به قتل رسيدند در تمام مدت خلافت بنى اميه بى نظير است. و بالاخره در ماه شوال سال ١٤٨ ق منصور برگ ديگرى بر دفتر زندگانى ننگين و خيانت بار خود افزود و با مسموم ساختن معصوم هشتم و امام ششم شيعيان، امتى را از فيض آن امام محروم و خود را براى هميشه مشمول لعنت الهى ساخت.
وضعيت اجتماعى، سياسى و فرهنگى امپراطورى اسلام
رژيم بنى اميه درساليان آخر زندگى امام باقر، عليه السلام و نيز سالهاى آغاز امامت فرزندش امام صادق، عليه السلام، يكى از پرماجراترين فصول خود را مى گذرانيد. قدرت نمايى هاى نظامى در مرزهاى شمال شرقى (تركستان و خراسان)، شمال (آسياى صغير و آذربايجان) و مغرب (آفريقا و اندلس و اروپا) از سويى و شورشهاى پى در پى در نواحى عراق عرب، خراسان و شمال آفريقا كه عموما يا به وسيله بوميان ناراضى و زير ستم و گاه به تحريك يا كمك سرداران اموى به پا مى شد. از سوى ديگر وضع نابسامان و پريشان ملى در همه جا و مخصوصا در عراق، مقر تيولداران بزرگ بنى اميه و جايگاه املاك حاصلخيز و پربركت كه غالبا مخصوص خليفه يا متعلق به سران دولت او بود و حيف و ميلهاى افسانه اى هشام و استاندار مقتدرش، خالد بن عبدالله قسرى در عراق و بالاخره قحطى و طاعون در نقاط مختلف از جمله خراسان و عراق و شام و ... حالت عجيبى به كشور گسترده مسلمان نشين كه به