ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - اشاره
گشت و من با دل آسودگى مشغول دعا و زيارت و نماز بودم در اين هنگام ناگهان صداى پايى را از سمت مولاى خود موسى بن جعفر، عليهماالسلام، شنيدم ديدم مردى زيارت مى كند و سلام بر آدم و پيغمبران اولوالعزم فرمود بعد ائمه را يك يك را نام برد تا به صاحب الزمان، عليه السلام، رسيد و ايشان را ذكر نفرمود. من از اين سلام تعجب نمودم. پيش خود چنين گمان كردم كه شايد فراموش كرده يا عارف به آن امام نيست. يا اين خود مذهبى براى اين مرد است. چون از زيارت فارغ گشت دو ركعت نماز گزارد سپس رو به مرقد شريف حضرت ابى جعفر جواد، عليه السلام، نمود. مثل همان زيارت و سلام را انجام داده و دو ركعت نماز به جا آورد و من از آن جهت كه او را نمى شناختم ترسان بودم. او را جوانى كامل در جوانى و مردانگى ديدم كه جامه سپيدى دربر و عمامه اى بر سر كه آخر آن را به زير چانه انداخته بر دوش مبارك عبايى افكنده بود.
بعداز اعمالش فرمود: «اى اباالحسين ابن ابى البغل كجايى از دعا و فرج؟» گفتمش: اى سيد و آقاى من! آن كدام است؟ فرمود: «دو ركعت نماز مى گزارى و بعد از آن مى گويى: «يا من اظهرالجميل و سترالقبيح يا من لم يؤاخذ بالجريرة و لم يهتك الستر يا عظيم المن يا كريم الصفح يا حسن التجاوز يا واسع المغفرة يا باسط اليدين بالرحمة يا منتهى كل نجوى يا غاية كل شكوى يا عون كل مستعين، يا مبتدء بالنعم قبل استحقاقها يا رباه- ده مرتبه- يا سيداه- ده مرتبه- يا مولاياه- ده مرتبه- يا غاية غايتاه- ده مرتبه- يا منتهى رغبتاه- ده مرتبه- اسالك بحق هذه الاسماء و بحق محمد و آله الطاهرين عليهم السلام الا ما كشفت كربى و نفست همى و فرجت غمى و اصلحت حالى» و دعا كن بعد از اين هرچه خواستى و طلب كن حاجت خود را. آنگاه مى گذارى گونه راست خودرابرزمين و مى گويى در سجده خود صد مرتبه: «يا محمد يا على يا على يا محمد اكفيانى فانكما كافياى وانصرانى فانكما ناصراى» سپس مى گذارى گونه چپ خود را بر زمين و مى گوئى صد مرتبه، «ادركنى» و زياد آن را تكرار مى كنى و مى گوئى: «الغوث الغوث» و تكرار مى كنى تا نفس تمام شود و سر از سجده بر مى دارى پس بدرستى كه خداى تعالى به كرم خود برمى آورد حاجت تو را ان شاءالله.»
به هنگامى كه به نماز و دعا مشغول بودم او بيرون رفت و بعد از فراغ از نماز نزد ابن جعفر رفتم تا از او حال اين مرد را جويا شوم كه چگونه داخل شد؟ ديدم درها بسته و قفل است. شگفت زده گفتم شايد درى ديگر باشد كه من از آن بى اطلاعم. «ابن جعفر قيم» را صدا زدم و او از اطاق چراغخانه (اطاقى كه در آنجا روغن به چراغهاى روضه مباركه مى ريختند) بيرون آمد. سؤال از آن مرد و چگونگى داخل شدنش نمودم. گفت همان طور كه مى بينى درها بسته [است] و من هنوز باز نكرده ام. حكايت و قصه خود را به او گفتم. گفت: اين شخص همانا مولا و سيد ما صاحب الزمان، عليه السلام، است، من به هنگام خلوت روضه مطهره مكرر او را مشاهده و زيارت نموده ام من بر فوت سعادت از دست رفته بسيار متاسف گشتم. صبح هنگام به گاه طلوع فجر خارج شده به سوى كرخ و مخفيگاه خود بازگشتم روز بالا نيامده بود كه اصحاب و ياران ابن صالحان در جستجوى من برآمده و ملاقات مرا طالب و از دوستانم جوياى من بودند و با آنان امان نامه اى از وزير بوده كه در آن به هر لطف و مرحمتى وعده بود. با دوستى از دوستان مورد وثوق و اطمينان به حضور او رفتم. از جاى برخاسته مرا دربر گرفت با رفتارى مهرآميز كه از او نه چنين ديده بودم و نه انتظارش را داشتم مرا گفت: تنگى كار تو بدان جا كشيد تا شكايت مرا به صاحب الزمان، عليه السلام، نمودى؟ گفتم: دعايى و مسالتى بود. واى بر تو، ديشب كه شب جمعه بود مولاى خود صاحب الزمان، عليه السلام، را در خواب زيارت نمودم، مرا امر