ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - ارمغان مور
«اذان و اقامه» گفت و كامش به «آب فرات» برداشت و فرمود: «اين بقية الله در زمين است و حجت الهى پس از من خواهد بود.»[١]
درباره روز تولد اين فرزند اختلاف نظراست (٣، ١١ يا ١٥ ذى القعده؛ ١١ يا ١٩ ربيع الثانى؛ ٦، ٧ يا ٨ شوال؛ ١١ ذى الحجه) ولى مشهورتر از همه «١١ ذى القعده» است.
اما در مورد سال تولدش، تنها دو نظر وجود دارد: (١٤٨ يا ١٥٣ ق) و دومى بنابر آنكه پنج سال پس از شهادت امام صادق، عليه السلام، است صحيح تر به نظر مى رسد[٢] زيرا روايات بسيارى مؤيد اين است كه آن حضرت آرزوى ديدار امام رضا، عليه السلام، را داشت.
يكى از آن روايات از اين قرار است:
«خداى بزرگ از صلب موسى، عليه السلام، فرزندى به وجود مى آورد كه دادرس و فريادرس اين امت است و نور و فهم و حكم اين ملت خواهد بود. او بهترين فرزند، و عاليترين نورسيدگان است. خداوند به واسطه او خونهاى بسيار كسان را حفظ مى كند؛ و نزاعها را به اصلاح مى رساند، پراكندگيها را از ميان مى برد، و شكستگيها را التيام مى دهد. به وسيله او برهنه ها را مى پوشاند و بس گرسنه را سير مى سازد، وحشت زدگان را به خاطر وى آرامش مى بخشد، و بركات را از آسمان فرود مى آورد. بندگان، مطيع او شوند و او در همه حال، بهترين مردم باشد (در كودكى و جوانى و كهنسالى) و عشيره اش سرورى يابند. سخن او حكمت است، و خاموشى او دانايى است، براى مردم هرچه را اختلاف نظر دارند بيان مى كند.»[٣]
حضرت رضا، عليه السلام، ٣٥ سال از حيات خويش را با پدر گذراند؛ و پس از آن ٢٠ سال تنها ماند، تا در ٥٥ سالگى (به سال ٢٠٣ ق) شهيد گرديد (روز آن را ١٤ يا ١٧ يا آخر ماه صفر، و يا ٢٣ ذى القعده نوشته اند.)[٤]
امام، غالبا در مدينه به سر مى برد و در ميان مسلمين نفوذ علمى فراوان داشت و مقبوليت عامه پيدا كرد. اين توجه عمومى به حضرتش و قيامهاى پياپى علويان، مامون را در انديشه انداخت كه نيرنگى زده، ارتباطى برقرار سازد و امام را با خود همراه و همكار نشان دهد، شايد نگرانيها زايل شود. بنابراين پيامها فرستاد و نامه ها ارسال داشت، كه حضرت را به خراسان آورد و جمع شيعيان را پراكنده دارد، ولى آن بزرگ؛ راضى نمى شد، اصرار در كار آمد و به اجبار و اكراه، آن حضرت را آماده سفر كردند.[٥]
حركت، آغاز شد، مسير «كوفه و قم» كه مركز شيعيان بود، از طرف مامون ممنوع گرديد و راه «بصره و اهواز و فارس» تعيين شد همه جا اجبار و اضطرار در كار بود.[٦] كاروانى سراپا عظمت ولى به باطن غمناك و متالم به راه افتاد. در هر قدم از كرامت اثرها مى نهاد و از شرافت معنوى آيتها ظاهر مى ساخت.
در اهواز با آنكه امام رنجور شد و طبيب را فرا خواند، اما خود به معالجت خويش پرداخت.[٧]
در «آهوان سمنان» مامنى براى آهوان ترتيب ترتيب دادو «ضامن آهو» لقب يافت.
در «نيشابور» جايى را پسنديد كه به «شاه پسند» معروف شد، و درخت بادامى غرس كرد كه هر جزئش هزار