ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧ - فاطمه و خدا
فاطمه قدرت گامهاى حسين است. جوهر فرياد حسين است. حسين، علىاكبر را به يادواره فاطمه به ميدان مىفرستد. در شهادت برادر، فاطمه است كه در قامت حسين مىشكند. حسين تبلور فاطمه در عاشوراست. انى لا ارى الموت ... يادگار فاطمه است بر قلب حسين. حسين فاطمه محض است و فاطمه، حسين محض و حسين بىفاطمه ...
فاطمه و زينب
زينب، فاطمه كربلاست و تجلى فاطمه در زينب عاشوراست. در كربلا زينب رسول فاطمه است. خليفه تام فاطمه است. پيام فاطمه را مىخواند. حضور فاطمه را فرياد مىكشد. با هر جنازهاى كه بر دست مىگيرد قطرهاى از جام صبر فاطمه را مزمزه مىكند. در بارگاه يزيد زينب به تداعى خطبه مادر در مقابل دشمنان پدر خطبه مىخواند. در كربلا زينب محبت مادر را در جان برادر مىريزد. زينب يادگار مادر را پاس مىدارد.
در شام، فاطمه است كه بر ترحم زهرخند مىزند و صدقه را خشم مىكند و بر پاى دشمنان پسر برادر، زنجير لعن مىافكند. و همچنان كه جسارت را بر على تحمل كرده بود بر فرزندان خويش به جان مىخرد. چشمان زينب در زير دستهاى محجوب فاطمه به خواب رفته است. زينب با بوسه محبت فاطمه چشم از خواب گشوده است.
فاطمه و حسن
حسن بُعد ديگر منشور فاطمه است.
حسن شير صبر از جان مادر نوش كرده است.
حسن بلوغ بردبارى فاطمه است. پارههاى سرخ جگر فاطمه است كه بر طشت مىريزد.
حسن در تداوم سكوت على و مظلوميت فاطمه است كه صبر مىكند.
حسن از مادر آموخته است كه جز به مصلحت اسلام نينديشد.
حسن از مادر آموخته است كه چگونه تخم انقلاب بنشاند.
حسن استعد لسفرك را از دستهاى مادر به ارمغان گرفته است.
حسن خروش در مقابل پسران طلقا را طنين از فرياد مادر گرفته است.
حسن از مادر آموخته است كه حتى در دعا و استغفار هم الجار ثمالدار. حسن به استدلال امامتنا امانا من الفرقه فاطمه است كه امام است و براى نظاماً للمله است كه طاعت مىطلبد.
فاطمه و محمد، صلّىاللّهعليهوآله
فاطمه افتخار محمد و نمونه اعلا و بارز دانشگاه محمد است.
محمد انى بعثت لا تمم مكارم الاخلاق را به دلگرمى فاطمه فرياد مىكشد.
فاطمه پاره جگر محمد، بضعه محمد است.
فاطمه كسى است كه رضايت محمد، صلّىاللّهعليهوآله، در گروى رضايت اوست.
فاطمه برگ برنده محمد در مقابله با جاهليت و سبعيت و كفر است.
فاطمه تنها كسى است كه پيامبر پس از هر جهاد طاقتفرسا به ديدار او مىرود و خستگى را در عمق چشمان مهربان او گم مىكند.
فاطمه همان كسى است كه پيامبرش برترين زن در آفرينش نام نهاده و به لقب عارفانه ام ابيها مفتخرش ساخته است.
فاطمه و خدا
به تحقيق مىتوان گفت كه يكى از زيباترين، ملكوتىترين، مقدسترين و در عين حال دستنيافتنىترين و ناشناختهترين رابطهها، رابطه فاطمه با خداست. بناى آسمان و زمين و روشنايى ماه و خورشيد و گردش افلاك و وسعت درياها به اعتبار او و خاندان اوست.
و عزتى و جلالى انى ما خلقت سماء مبينه و لا أرضا مدحيه و لا قمرا منيرا و لا شمسا مضيئه و لا فلكا يدور و لا بحرا يجرى و لا فلكا يسرى الّا لاجلكم و محبتكم.
وجود او بزرگترين و كافىترين فلسفه آفرينش زن است همچنان كه وجود خاندان او بهانه خلق آفرينش.
براى او همين افتخار بس كه خداوند به پالايشش همت گماشته است و پاكى را در وجودش به وديعت نهاده است.
إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.
او مظهر عطوفت خداوند و سمبل رأفت و مهر الهى است.
مگر نه اينكه در محشر مفتاح جنت در دستان مبارك فاطمه است و اذن دخول بهشت، رضايت و محبت اوست؟