ماهنامه موعود
(١)
شماره بيست و يكم
١ ص
(٢)
فهرست مطالب
١ ص
(٣)
هشدار! چشمى نگران ماست
٢ ص
(٤)
باز هم نامه
٤ ص
(٥)
فاطمه عليهاالسلام راز آفرينش زن
٦ ص
(٦)
فاطمه، عليهاالسلام، و على، عليه السلام
٦ ص
(٧)
فاطمه و زينب
٧ ص
(٨)
فاطمه و حسن
٧ ص
(٩)
فاطمه و محمد، صلّى اللّه عليه وآله
٧ ص
(١٠)
فاطمه و خدا
٧ ص
(١١)
غفلت و غيبت
٨ ص
(١٢)
1 انجمن قرآن(Al -Quran Society) ؛
١٢ ص
(١٣)
2- حديث(Hadeeth )
١٢ ص
(١٤)
3- حديث الثقلين(Hadith al -Thaqalayn) ؛
١٢ ص
(١٥)
4 پايگاه داده هاى حديث(Al -Hadith Database) مربوط به دانشگاه اينديانا- آمريكا؛
١٣ ص
(١٦)
5- سنت و حديث(Sunnah and Hadith)
١٣ ص
(١٧)
6- صفحه اسلامى(Islamic Page)
١٣ ص
(١٨)
7- صفحه اسلامى السنّة(Al -Sunnah Islamic Page)
١٣ ص
(١٩)
8 انجمن اسلامى كالج دانشگاه لندن
١٣ ص
(٢٠)
درآمدى بر استراتژى انتظار
١٤ ص
(٢١)
3- آرمان جايگزين
١٤ ص
(٢٢)
بزرگترين درد عالم
١٨ ص
(٢٣)
شعر و ادب
٢٢ ص
(٢٤)
به رنگ دعا
٢٢ ص
(٢٥)
نماز من تويى
٢٢ ص
(٢٦)
انتظار
٢٢ ص
(٢٧)
اگر بازآيى
٢٣ ص
(٢٨)
در مزرعه دل
٢٣ ص
(٢٩)
سوره رحمت
٢٤ ص
(٣٠)
فرمانرواى مملكت ناز
٢٤ ص
(٣١)
على در قرآن
٢٥ ص
(٣٢)
2- على صالح اهل ايمان
٢٥ ص
(٣٣)
سفير نامدار
٢٦ ص
(٣٤)
نقش تاريخى على بن مهزيار در احياء ميراث فرهنگى شيعه
٢٧ ص
(٣٥)
نقد شبهه تشرف على بن مهزيار به محضر امام زمان، عليه السلام
٢٩ ص
(٣٦)
شهر گنبدهاى فيروزه اى
٣٠ ص
(٣٧)
حماسه دينى در ادب پارسى
٣٢ ص
(٣٨)
در مطبوعات
٣٧ ص
(٣٩)
اعتراض عليه ممنوعيت نيايش در مدارس آمريكا بالا گرفت
٣٧ ص
(٤٠)
رشد اسلام در آمريكا
٣٧ ص
(٤١)
خوشا دردى كه درمانش تو باشى
٣٨ ص
(٤٢)
عصر امام خمينى
٤٤ ص
(٤٣)
2 احساس پوچى و سردرگمى معنوى
٤٤ ص
(٤٤)
آسيبهاى فردى و اجتماعى جوامع غربى
٤٦ ص
(٤٥)
جاده آبى
٥٠ ص
(٤٦)
سبكتر از تمام قاصدكها
٥١ ص
(٤٧)
نگرشى به زيارت آل ياسين
٥٢ ص
(٤٨)
سفر به سرزمين عشق
٦٢ ص
(٤٩)
پيغام سروش
٧٠ ص
(٥٠)
منشأ شبهه
٧٣ ص
(٥١)
نظريه علامه مجلسى
٧٣ ص
(٥٢)
نظريه محقق خوئى
٧٣ ص
(٥٣)
نظريه علامه شوشترى
٧٤ ص
(٥٤)
پاسخ به يك سؤال درباره مدفن على بن مهزيار
٧٤ ص
(٥٥)
آه سحر (ادعيه امام عصر، عجل الله تعالى فرجه)
٧٦ ص
(٥٦)
بخش اول
٧٧ ص
(٥٧)
1 تعجيل فرج و ظهور حضرت
٧٧ ص
(٥٨)
2 دعا براى سلامتى حضرت
٧٧ ص
(٥٩)
دعاهايى كه در ارتباط غيرمستقيم با حضرت است
٧٧ ص
(٦٠)
1 دعا براى دوستان و ياوران و خدام آن حضرت
٧٧ ص
(٦١)
2 دعاهاى شخصى كه در رابطه با حضرت براى خود دعا مى نماييم
٧٧ ص
(٦٢)
3 دعا عليه دشمنان حضرت
٧٨ ص
(٦٣)
بخش دوم
٧٨ ص
(٦٤)
1 دعاى ندبه
٧٩ ص
(٦٥)
2 دعاى عهد
٧٩ ص
(٦٦)
3 زيارت آل ياسين
٧٩ ص
(٦٧)
4 زيارت حضرت در حرم سامرا
٧٩ ص
(٦٨)
5 زيارت امام زمان، عليه السلام، در سرداب مقدس
٧٩ ص
(٦٩)
6 صلوات بر امام زمان
٨٠ ص
(٧٠)
7 زيارت حضرت پس از نماز صبح
٨٠ ص
(٧١)
8 دعا در زمان غيبت
٨٠ ص
(٧٢)
9 زيارت امام زمان، عليه السلام، در روز جمعه
٨٠ ص
(٧٣)
10 دعا براى حضرت در شب نيمه شعبان
٨٠ ص
(٧٤)
11 دعا براى امام زمان، عليه السلام، در روز جمعه
٨٠ ص
(٧٥)
12 دعا براى امام زمان، عليه السلام، در سرداب مقدس
٨٠ ص
(٧٦)
13 دعا براى امام زمان، عليه السلام، در زمان غيبت
٨١ ص
(٧٧)
ميعادگاه منتظران
٨٢ ص
(٧٨)
كلام نور
٨٣ ص
(٧٩)
غيبت امام زمان، عليه السلام، در نگاه على، عليه السلام
٨٣ ص
(٨٠)
حكمتهاى غيبت
٨٣ ص
(٨١)
پرسش شما، پاسخ موعود
٨٥ ص
(٨٢)
حامى
٨٧ ص
(٨٣)
1 شيخيّه
٩١ ص
(٨٤)
عقايد و آراء
٩٢ ص
(٨٥)
فرقه هاى شيخيّه
٩٤ ص
(٨٦)
مسأله ركن رابع
٩٥ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٢ - عقايد و آراء

آنجا به اصفهان و كرمانشاه رفت و در تمام شهرها با سردى از او استقبال شد، گر چه هنوز هم كمابيش از پايگاه مردمى برخوردار بود. اما تلاش برغانى در تأكيد بر تكفير او و نامه‌هايى كه در اين باره مى‌نوشت، از عواملى بود كه عرصه را بر احسايى در واپسين سفرش به كربلا تنگ كرد و او را از نيّت ماندگار شدن در آنجا منصرف ساخت. آنچه از فتواى برخى علما بر ضد احسايى نوشته‌اند، مربوط به همين اوان و پس از آن است.

در مقابل، گروهى دشمنى با او را روا نمى‌شمردند، از آن جمله فقيه نامدار حاج محمدابراهيم كلباسى بود كه آسان فهم نبودن پاره‌اى از آراء و تعبيرات احسايى را باعث سوء تفاهمات و تكفيرها مى‌دانست و آراى احسايى را در چارچوب عقايد اماميه تلقى كرده او را از علماى اماميه معرفى مى‌كرد. به هر حال احسايى از كربلا به مكه رفت و سپس از راه مكه عازم موطن خود گرديد، اما در نزديكى مدينه در سال ١٢٤١ ق. درگذشت و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.

آثار فراوانى در زمينه‌هاى گوناگون از احسايى باقى مانده است. از مهمترين آثار او جوامع‌الكلم است كه در دو جلد چاپ شده است و حاوى پاسخهاى او به سؤالها و نيز قصائدى در رثاى امام حسين، عليه‌السلام، است. شرح الزيارة الجامعة الكبيرة بزرگترين و معروفترين اثر احسايى است كه در چهار مجلد منتشر شده است. كتاب ديگر او حياةالنفس فى حظيرة القدس است كه كتابى مختصر در اصول عقايد مى‌باشد. از ديگر آثار منتشر شده احسايى مى‌توان از شرح العرشيه، شرح المشاعر، العصمة و الرجعة، الفوائد، مجموعة الرسائل، و مختصر الرسالة الحيدرية فى فقه الصلوات اليومية نام برد.[١]

عقايد و آراء

مبناى اصلى شيخ احمد كه بيانگر روش اصلى اوست اين است كه همه علوم و معارف در نزد پيامبر، صلّى‌اللّه‌عليه‌وآله، و اهل‌بيت او، عليهم‌السلام، مى‌باشد و تنها راه كشف معارف، توسل به معصومان و مراجعه به آثار آنان است و آدمى به استقلال قادر به درك هيچ يك از علوم اعتقادى و عملى نيست. او اين مطلب را در شرح فقرات متعددى از زيارت جامعه بيان كرده است. وى در شرح فقره‌اى از اين دعا مى‌نويسد: اگر معتقديم عقل مى‌تواند به معارف دينى دست يابد بدان جهت است كه هدايت و نور عقل از هدايت و نور معصومان است لذا مخالفان امامان با وجود به كارگيرى عقلشان تنها به عقايد باطل مى‌رسند. او در اين باره عقيده محيى‌الدين ابن عربى درباره وحدت وجود را ذكر مى‌كند و از او با تعبير مميت‌الدين ياد مى‌كند و از ملاصدرا به جهت پيروى از ابن عربى در برخى عقايد، انتقاد مى‌كند. احسايى نتيجه مى‌گيرد كه عقل به صورت مستقل قادر به درك حقايق نيست بلكه تنها با استمداد از انوار اهل‌بيت و مدد رساندن آنان به حقايق و علوم، حتى در مسايلى چون صنايع و زراعت دست مى‌يابد[٢].

توجه به تهذيب نفس و كشف و شهود از سوى احسايى در همين راستا قابل تفسير است. او در زهد، رياضت و سير و سلوك عرفانى شهره عام و خاص بود. حال به برخى آراى احسايى اشاره مى‌كنيم:

معاد: معروفترين رأى احسايى درباره كيفيت معاد جسمانى است، و همين نظريه دليل اصلى تكفير او از سوى برخى علما از جمله برغانى بود. احسايى اصل معاد جسمانى را كه در آيات و احاديث متعدد بر آن تأكيد شده مى‌پذيرد اما تفسير خاصى از جسم ارايه مى‌دهد. معنى متداول و عرفى معاد جسمانى اين است كه آدمى در حيات اخروى همچون حيات دنيوى داراى كالبد ظاهرى مركب از عناصر طبيعى است. احسايى معاد جسمانى به اين معنى را نمى‌پذيرد. او مى‌گويد: جسم در احاديث اعم از جسد است. اجساد در مقابل ارواح به كار مى‌رود ولى اطلاق اجسام عامتر از اين است. به اعتقاد او آدمى داراى دو جسد و دو جسم است. جسد اول مركب از عناصر زمانى است. اين جسد مانند لباس است كه گاهى همراه انسان است و گاهى همراه او نيست و اين جسد لذت و درد و طاعت و معصيت ندارد، همانطور كه‌