ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٥ - سفر به سرزمين عشق
راهنماى شيعه عراقىمان كه حال ما را مىبيند از راننده اتوبوس مىخواهد كه دور بزند و سه چهار بار آستان را طواف مىكنيم ...
مسيرى كه روزگارى به بازار بين الحرمين شهرت داشت و ... به نيابت از طرف همه آنها كه التماس دعا گفتهاند، آخ كه گريه كمترين كارى است كه از دستمان ساخته است. كاش مىشد كار ديگرى كرد.
كاش مىشد پياده شد و با پاى برهنه و پياده به حرم رفت. كاش مىشد بر خاك بوسه زد با حالى كه داريم چارهاى جز پياده شدن روبروى خندقالعزيز كربلا نداريم. بايد صبر كنيم تا بعدازظهر ... و بالاخره عصر جمعه فرا مىرسد. جمعه ٩ ارديبهشت ٧٩، و آنها كه مىتوانند با پاى برهنه راهى مىشوند و من، من با حسرت و با دلم و با چشمانم وارد حريمى مىشوم كه سال ٦١ هجرى ميدان نبرد عاشورا بوده است و محل نزول ملائك و آنجا كه حسين و زينب روز دشوار و بزرگ عاشورا را تا ظهر با هم سپرى كردهاند و بعد از آن زينب مانده است و غربت غروب عاشورا ...
پا به حريم حرم امام حسين مىگذاريم، عظمت و غربت در هم آميخته و دلم مىلرزد ... فقط مىدانم كه در ميان همه فرهنگ لغتهاى همه عالم، هرگز واژهاى نمىيابم كه بگويم وقتى دستم به ضريح امام حسين رسيد چه حالى داشتم. احساس مىكنم جسم ناتوان خاكىام، تحمل روحم را در آن حال ندارد. سراپاى وجودم مىلرزد و براى زمانى طولانى حس مىكنم روحم از جسمم جدا مىشود ...
و اگر خدا اشك را خلق نكرده بود، اگر در آفرينش خدا گريه منظور نشده بود، انسان در چنين لحظاتى چه مىكرد؟ اگر ديده به فرياد دل نمىرسيد چه مىشد؟ و ...
ضريح امام حسين به خاطر وجود دو عزيزش علىاكبر و علىاصغر حال و هواى ديگرى دارد. به هر سمت آن كه رو مىكنى، شعلهور مىشوى. همه آنچه درباره عاشورا شنيدهاى اينجا معنا مىيابد، در تبلور همين ضريح، مىتوان عاشوراى ٦١ هجرى را ديد ...
كمى دورتر از ضريح امام حسين، سمت چپ جايى است كه به ياد شهداى كربلا نامگذارى شده و نام صد و بيست شهيد بر بالاى آن حك شده، نام همه آنها كه در عاشورا فدايى حسين شدند، و همراه او به عروج پر كشيدند، همه آنها كه پيامبر و زهرا و على با جامهاى زلال كوثر به استقبال عطش عشقشان رفتند.
و گوشهاى از اين حريم نقطه سرخ كربلاست: قتلگاه و به آنجا كه مىرسى و دستت به شبكه ضريح كوچكى كه در آن نقطه برپاست، مىرسد، شعلهور شدن را با همه وجودت حس مىكنى. مىسوزى و سوختن تنها كارى است كه آنجا از دستت ساخته است.
همه آنچه درباره شهادت امام حسين و حضور او در قتلگاه خواندهام به يكباره پيش چشمانم روشن مىشود و گويى اين حسين است كه ...
و پيردل جوان عاشورا، حبيب بن مظاهر جزء كسانى است كه سعادت همجوارى حسين را يافته است ضريح كوچكش به روى همه زائران حسين آغوش مىگشايد. مىشود در اين نقطه نگاه سعادت بار حبيب را ديد كه سر بر دامان حسين به شهادت مىرسد. و حرم از جمعيت موج مىزند. روزگارى اينجا غريب و غبار گرفته و خلوت بوده و حالا به هر طرف كه نگاه كنى شيعه مىبينى كه بر گرد ضريح مىگردند ...
نماز مغرب و عشاء را همچون مسجد كوفه، در زير گنبد امام حسين، عليهالسلام، و كنار ضريح كامل و تمام مىخوانيم و از حرم بيرون مىآييم. از آنجا كه زمانى ميدان نبرد عاشورائيان بوده و بعدها به نام بازار بينالحرمين شهرت يافته و امروز خيابانى باصفاست و رديف درختان سبز نخل، مىگذريم و وارد حرم ابوالفضل مىشويم. او كه نامش يادآور وفا و برادرى و عشق است. دستپرورده خانه على و تربيت شده امالبنين كه هميشه خودش را كنيز فرزندان زهرا مىدانست و اجازه نمىداد او را مادر يا فاطمه صدا كنند و پا به حرم كه مىگذارى ناخواسته آن ادب و احترام را حس مىكنى. احترام برادرى چون ابوالفضل در برابر سيد و مولايش حسين ...