ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٥
بزرگ اين خانواده ميرزا محمدباقر اسكويى (١٢٣٠- ١٣٠١ ق.) مىباشد كه از مراجع فقه و داراى رساله عمليه بود. او شاگرد ميرزا حسن مشهور به گوهر (م. ١٢٦٦ ق.) از شاگردان شيخ احمد احسايى و سيدكاظم رشتى، بوده است. فرزند ميرزا محمدباقر، ميرزا موسى احقاقى (١٢٧٩- ١٣٦٤ ق.) نيز از علما و مراجع بزرگ شيخيّه است. او كتابى تحت عنوان احقاقالحق نگاشت و در آن عقايد شيخيّه را بتفصيل بيان نمود. پس از اين تاريخ، او و خاندانش به احقاقى مشهور شدند. در اين كتاب برخى آراى شيخيّه كرمان و محمدكريم خان مورد انتقاد و ابطال قرار گرفته است[١]. از جمله فرزندان ميرزا موسى احقاقى، ميرزا على، ميرزا حسن و ميرزا محمدباقر هستند كه از علماى بزرگ شيخيّه بودند. هماينك مركز اين گروه كشور كويت است و رياست آنان را ميرزا حسن احقاقى بر عهده دارد كه مرجع فقهى شيخيّه اسكو و ديگر مناطق آذربايجان مىباشد.[٢]
شيخيّه كرمان و آذربايجان در اعتقادات خود را پيرو آراى شيخ احمد احسايى و سيدكاظم رشتى مىدانند اما در فروع دين و اعمال با يكديگر اختلاف نظر دارند. كرمانىها از شيوه اخبارىگرى پيروى مىكنند و به تقليد از مراجع اعتقاد ندارند. اما شيخيّه آذربايجان به اجتهاد و تقليد معقتدند و از مراجع تقليد خودشان پيروى مىكنند. البته در عقايد نيز شيخيّه آذربايجان برخلاف شيخيّه كرمان، خود نيز به اجتهاد مىپردازند و آراى شيخ احمد و سيدكاظم را بر اساس تلقى خويش از احاديث تفسير مىكنند.
مسأله ركن رابع
يكى از اختلافات شيخيه كرمان و آذربايجان مسأله ركن رابع است. شيخيّه كرمان اصول دين را چهار اصل توحيد، نبوت، امامت و ركن رابع مىدانند. مراد آنها از ركن رابع، شيعه كامل است كه واسطه ميان شيعيان و امام غايب مىباشد.[٣]
همين اعتقاد است كه ميان شيخيخ (كرمان) و بابيه ارتباط ايجاد مىكند. چنانكه در بحث از بابيه خواهيم ديد پس از درگذشت سيدكاظم رشتى، سيد علىمحمد باب مدعى شد كه شيعه كامل و ركن رابع كه واسطه ميان شيعيان و امام غايب است اوست. در نتيجه مقام بابيت امام عصر را از آن خود دانست و خود را دروازه اتصال با مهدى موعود معرفى كرد. گر چه او در ادامه كارش مدعى مقام بابيت علم خداوند نيز گرديد، اما شيخيّه آذربايجان بشدت منكر اعتقاد به ركن رابع هستند[٤]. و اصول دين را پنج اصل توحيد، نبوت، معاد، عدل و امامت مىدانند. آنان چنين استدلال مىكنند كه شيخ احمد احسايى در ابتداى رساله حيوةالنفس و سيدكاظم رشتى در رساله اصول عقايد، اصول دين را پنج اصل مذكور مىدانند و در هيچ يك از كتب و رسايل اين دو نفر نامى از ركن رابع برده نشده است.[٥]
ادامه دارد
پىنوشتها:
[١]. دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، ج ٦، ص ٦٦٢- ٦٦٤؛ دائرةالمعارف تشيع، ج ١، ص ٥٠٠- ٥٠١.
[٢]. شرح الزيارة الجامعة الكبيرة، ج ٣، ص ٢١٨- ٢١٩ (كرمان، چاپخانه سعادت، ١٣٥٦ ش).
[٣]. شرحالزيارة، ج ٤، ص ٢٦- ٣٠؛ مجموعة الرسائل (مشتمل بر ٢٣ رساله)، ص ٣٠٨.
[٤]. شرحالزيارة، ج ٣، ص ٢٩٧؛ ج ٤، ص ٤٨- ٧٩؛ مجموعة الرسائل، ص ٣٢٣.
[٥]. السيد محسن الامين، اعيانالشيعه، ج ٢، ص ٥٩٠.
[٦]. ر. ك: محمدجواد مشكور، فرهنگ فرق اسلامى، ص ٢٦٦- ٢٦٨.
[٧]. ديوان اشعار او با مقدمه و حواشى ميرزا عبدالرسول احقاقى در سال ١٣٨٨ در چاپخانه شفق تبريز به طبع رسيد. دباره تاريخ خاندان حجةالاسلام از مقدمه اين كتاب نيز استفاده شد.
[٨]. ر. ك: احقاقالحق، ص ١٦٧- ٢٢٣.
[٩]. ر. ك: ميرزا عبدالرسول الحائرى الاحقاقى، قرنان من الاجتهاد و المرجعية فى أسرة الاحقاقى.
[١٠]. آنان معاد و عدل را از اصول عقايد نمىشمارند، چرا كه اعتقاد به توحيد و نبوت، خود، مستلزم اعتقاد به قرآن است و چون در قرآن عدالت خدا و معاد ذكر شده است، لزومى ندارد كه اين دو اصل را در كنار توحيد و نبوت قرار دهيم.
[١١]. ر. ك: احقاقالحق، ص ١٦٧- ٢٢٣.
١٢. ر. ك: غلامحسين معتمدالاسلام، كلمهاى از هزار، ص ٦٤- ٦٦ (تبريز، چاپخانه شفق، ١٣٩٨).