ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٤ - فرقه هاى شيخيّه
عليهمالسلام، و صورت كافران مخالف صورت آنان است. همچنين معصومان علت غايى عالماند زيرا اگر آنها نبودند چيزى خلق نمىشد و خلقت موجودات به خاطر خلقت معصومان است.[١]
فرقههاى شيخيّه
پس از فوت شيخ احمد احسايى، يكى از شاگردانش به نام سيد كاظم رشتى (١٢١٢- ١٢٥٩ ق.) جانشين او گرديد. سيد در جوانى به يزد رفت و به شيخ احمد پيوست و سپس به كربلا رهسپار شد و تا پايان عمر در آن شهر به تدريس و ترويج مكتب شيخيّه مشغول بود. وى بالغ بر يكصد و پنجاه جلد كتاب و رساله نوشت كه غالباً با زبان رمزى و نامفهوم است. برخى معتقدند منشأ اكثر آراى نادرست شيخيّه، سيد كاظم رشتى است و احسايى بدانها اعتقاد نداشته است.[٢]
يكى از شاگردان سيد كاظم، ميرزا على محمد ملقب به باب بود كه پس از فوت سيد، مدعى جانشينى او شد و پس از آن ادعاى بابيت امام غايب و سپس ادعاى نبوت خويش را مطرح ساخت، شرح عقايد او در بحث از فرقه بابيه ذكر خواهد شد.
ديگر شاگرد سيد كاظم، حاج محمدكريم خان قاجار (١٢٢٥- ١٢٨٨ ق.) فرزند حاج ابراهيم خان ظهيرالدولة پسرعمو و داماد فتحعلى شاه بود كه مدعى جانشينى سيد گرديد و فرقه شيخيّه كرمانيه را تأسيس كرد. اين فرقه به نام كريمخانيه نيز ناميده مىشود. پس از حاج محمدكريم خان، اكثر شيخيّه كرمان، فرزندش محمدخان (١٢٦٣- ١٣٢٤ ق.) را به عنوان رئيس شيخيّه پذيرفتند؛ هر چند رحيمخان يكى ديگر از فرزندان حاج محمدكريم خان، نيز مدعى نيابت پدر بود و طرفدارانى هم پيدا كرد. از ديگر مدعيان رهبرى شيخيّه، محمدباقر خندقآبادى، نماينده حاج محمدكريمخان در همدان بود كه پيروانش فرقه شيخيّه باقريه را در همدان ايجاد كردند. اكثريت شيخيّه كرمانيه پس از محمدخان، برادرش زينالعابدين خان (١٢٦٠- ١٢٧٦ ق.) را به رهبرى برگزيدند. پس از ابوالقاسم خان ابراهيمى و سپس عبدالرضا خان به رياست شيخيّه كرمانيه برگزيده شدند. عبدالرضاخان در سال ١٣٥٨ ش. ترور شد.[٣]
در آذربايجان نيز علماى بزرگى به تبليغ و ترويج آراى شيخ احمد احسايى پرداختند. از علماى شيخيّه آذربايجان، سه طايفه مهم قابل ذكر است. نخستين طايفه شيخيّه آذربايجان، خانواده حجةالاسلام است. بزرگ اين خاندان ميرزا محمد مامقانى معروف به حجةالاسلام (م. ١٢٦٩ ق.) است كه نخستين عالم و مجتهد شيخى آذربايجان است. او مدتى شاگرد شيخ احمد احسايى بوده و از او اجازه روايت و اجتهاد دريافت كرد و نماينده وى در تبريز بود. او همان شخص است كه حكم تكفير و اعدام على محمد باب را در تبريز صادر كرد. حجةالاسلام سه فرزند دانشمند داشت كه هر سه از مجتهدان شيخى تبريز به شمار مىرفتند و به لقب حجةالاسلام معروف بودند. فرزند ارشد او ميرزا محمدحسين حجةالاسلام (م. ١٣١٣ ق.) نام داشت و در نزد سيدكاظم رشتى تلمذ كرده بود. فرزند دوم او ميرزا محمدتقى حجةالاسلام (م. ١٣١٢ ق.) نام داشت و از طبع شعر برخوردار بود. تخلّص او نيّر مىباشد[٤]. فرزند سوم او، ميرزا اسماعيل حجةالاسلام (م. ١٣١٧ ق.) نام داشت و از شاگردان ميرزا محمدباقر اسكويى بود. فرزند ميرزا محمدحسين حجةالاسلام، ميرزا ابوالقاسم حجةالاسلام (م. ١٣٦٢ ق.) آخرين فرد روحانى خانواده حجةالاسلام بود.
دومين طايفه شيخيّه آذربايجان، خانواده ثقةالاسلام است. ميرزا شفيع تبريزى معروف به ثقةالاسلام بزرگ اين خاندان است. وى از شاگردان شيخ احمد احسايى بوده است. فرزند او ميرزا موسى ثقةالاسلام نيز از علماى شيخيّه تبريز بود. ميرزا على معروف به ثقةالاسلام دوم يا شهيد نيز از همين خانواده است. او در سال ١٣٣٠ ق. به جرم مشروطهخواهى و مبارزه با روسها، به دست روسهاى اشغالگر تزارى در تبريز به دار آويخته شد. برادر او ميرزا محمد نيز از علماى شيخيّه تبريز به شمار مىرفت.
سومين طايفه شيخيّه آذربايجان، خاندان احقاقى است