ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٨ - آسيبهاى فردى و اجتماعى جوامع غربى
وى مىافزايد:
به نظر من بشر به معنويات احتياج دارد. بشر را نمىتوان با ماشين مرسدس بنز و خانه زيبا خوشبخت كرد، اين خلاء معنوى در آمريكا و اروپا احساس مىشود، در شهر هامبورگ آلمان، شهرى كه بيش از هر شهر اروپايى افراد ميليونر را در خودش جا داده مشكل فقدان معنويت روى تمامى جنبههاى زندگى افراد تأثير منفى گذاشته است، مثالى در اين رابطه مىزنم: در آمريكا يكى از استادان دانشگاه بوستون به نام جونز لاينز كتابى را تحت عنوان آيا آمريكا قابل نجات است يا نه؟ نوشته كه به آلمانى هم ترجمه شده است از آنجا كه سراسر اين كتاب انتقاد از وضعيت اجتماعى آمريكاست انتشار آن در آلمان چنان با استقبال مردم مواجه شد كه جلد دوم آن به محض انتشار كمياب شد، يكى از واقعيتهاى تلخى كه در جلد اول اين كتاب آمده اينست كه، يك نوجوان ١٦ ساله آمريكايى در دروان كودكى و نوجوانىاش تا اين سن (١٦ سالگى) شاهد ١٨ هزار مورد قتل، ٨ هزار مورد تجاوز جنسى و ... در تلويزيون بوده است. اين وضعيت كه در اين كتاب ترسيم شده در مورد همه كشورهاى غربى صدق مىكند.
ايشان در ادامه اضافه مىكنند:
اين واقعاً پيام بزرگى است براى كسانى كه فكر مىكنند اگر به كشورهاى غربى بروند خوشبخت خواهند شد، در جوامع غربى انسانها از نظر امكانات رفاهى به حد اشباع رسيدهاند اما دچار خلاء معنوى شدهاند.[١]
در هر صورت موضوع رنجآور و آزاردهنده خلاء اعتقادى و معنوى امروز به موضوع مهمى تبديل گشته است كه توجه انديشمندان و نخبگان جهان ما بالاخص، متفكران ديار غرب را به خود جلب نموده است. رودى دوم رئيس مركز مطالعات جهان سوم كشور بلژيك مىگويد:
مردم در غرب خواهان معنى دادن به زندگى خود هستند:[٢]
بنجامين اسپاك، روانشناس معروف غربى در اعتراف به اين امر در يكى از جديدترين آثار خود مىنويسد:
به نظر من جامعه ما بشدت از فقدان ارزشهاى معنوى رنج مىبرد.[٣]
يا دكتر برنى ميگل نويسنده غربى در اين ارتباط مىگويد:
مردم (در غرب) جداً تشنه مباحث معنوى و به دنبال يافتن معنى زندگى هستند.[٤]
چنانكه كريستين بونو محقق تازه مسلمان فرانسوى در اين باره اظهار مىدارد:
جوامع غربى از حرفهاى سياسى و اقتصادى خسته شدهاند آنها تشنه معنويت هستند.[٥]
در نتيجه ما هم مانند آن نويسنده فقيد معتقديم كه:
امروزه زندگى براى مردم غرب با آنهمه پيشرفت علمى، جز يك حركت آلى و ماشينى چيز ديگرى نيست. همه بصورت آلت و پيچ و مهره يك ماشين بزرگ و سترگ درآمدهاند و از اين روست كه زندگى در غرب روزبروز بىروحتر و خشكتر از پيش مىشود و بر دامنه خودكشيها و آدمكشيها و تباهىها و تبهكاريها افزوده مىگردد.
وى در ادامه تأكيد مىكند:
غرب در فريفتگى نسبت به علوم تجربى، بعد معنوى انسان را از ياد برده است امروز از هر لحاظ به بنبست رسيده است و حتى همان علوم تجربى با پيامدهاى تكنولوژيك و افزارگرانه آن و رفاه گستردهاش انسانها را نه تنها خوشبخت نساخته بلكه روزبروز تيرهروزتر گردانيده است.
ايشان هم چنانكه ما در سطور سابق اشاره كرديم با بيان علت اصلى ابتلائات امروزين جوامع غربى (بلكه غرب فكرى) مىنويسد:
غرب كليد اصلى را گم كرده و براى باز كردن قفل اين مسايل، كليدى را كه به اين قفل نمىخورد به كار مىبرد. پاسخ همه اين پرسشها (انسان كيست؟ زندگى چيست؟ ...) را نه علم و نه فلسفه بلكه دين مىدهد ...[٦]
و اين حقيقتى است كه حضرت امام خمينى، قدّسسرّه، در عصر خود توجه بشريت را به آن منعطف كرد و او را به سوى سعادت واقعى رهنمون گشتند. رهبر بصير و حكيم انقلاب اسلامى حضرت آيةالله خامنهاى در اين باره مىفرمايند:
توجه و عشق به خداوند به زندگى معنى مىبخشد و خلاءهاى روحى زندگى بشر را پر مىكند و موفقيت در همه ميدانهاى زندگى بشر را به همراه مىآورد و علت اينكه در كشورهايى